فاطمه قانع

دانشجوی دکترای ادبیات

 

 

1

قصه ها را جدی بگیریم!

هرسال وقتی شب یلدا میشود تازه یادمان می افتد که در قدیم پدربزرگ ها و مادربزرگ ها قصه می گفتند.

به فکر می افتیم که در مراسم های شب یلدا یک نفر قصه گو دعوت کنیم تا به رسم قدیم قصه ای بگوید و برود.

حساب قصه گفتن برای کودکان جداست اما قصه گویی برای بزرگسالان این روزها فقط تشریفاتی شده است.

رسانه های نوین بار و بندیل قصه گفتن را از زندگی جمع کرده اند و برده اند اما در قدیم چنین نبوده است. قصه ها جزوی از زندگی بوده اند، جزوی از اعتقادات مردم بوده اند.

یکی از همکارانم تعریف می کرد که مادربزرگش قصه های زیادی بلد بوده است و رسمی بوده که هرکس مشکلی داشته، مقداری نخود می خریده و می آورده است پیش مادربزرگ...

مادربزرگ برای نخود ها قصه «پیر خارکن» را که مضمونش رهایی از مشکلات است، تعریف میکرده و بعد پوسته های نخود را میگرفتند و به آب روان می بخشیدند و نخود ها را بین مردم تقسیم میکردند. یعنی قصه تقدس داشته و مادربزرگ با اعتقاد کامل قصه را برای نخود ها تعریف میکرده است.

دوست دیگری هم تعریف میکرد که مادربزرگش در جوانی برای مشکلی که داشته نذر کرده که هر سه شنبه، آشی بپزد و برایش قصه «بی بی سه شنبه» را بگوید. حاجتش که روا میشود تا 40سال بعد که فوت میکند، هر سه شنبه در سفر و حضر آش را بار می گذاشته است و حتی اگر هیچ مستمعی نبوده، قصه را برای قابلمه آش تعریف میکرده است و این آش را فقط زن ها بایست میخورده اند، چون کاراکتر اصلی قصه یک زن بوده که از مشکلش رها میشود.

برای ما که قصه ها را امروزه خاص دنیای کودکان میدانیم و خودمان را درگیر سناریو های به اصطلاح پیچیده تر کرده ایم، این چنین اعتقاداتی غریب است.

غافل از اینکه این قصه ها جنبه درمانی داشته اند. چه بسا که حل شدن مشکل کاراکتر قصه، تلقینی بوده است که مشکل شخص هم قرار است که حل شود.

برونو بتلهایم در کتاب «افسون افسانه ها» می نویسد؛ هر ترس ناشناخته ای که از ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه بیاید میزان آسیبش کمتر می شود و غول ها و دیوهای قصه ها هم نمادی از ترس های نامعلوم بشر هستند که در دل قصه ها جان میگیرند و مخاطب با قهرمان قصه همذات پنداری میکند و آنها را شکست میدهد.

نکته اینجاست که رسانه های تصویری هیچگاه نمی توانند جای قصه گویی شفاهی را بگیرند، چون وقتی تو تصویر را دیدی، دیگر چیزی از درون تو ساخته و پرداخته نمیشود و آن تاثیر روانی را نخواهد داشت.

افسوس که ما امروزه از این تاثیر غافل شده ایم..شاید بهتر باشد قصه ها را جدی تر بگیریم!