روند تاريخي مفهوم فرهنگ

محمد حسن زارعيان

farhang

مفهوم فرهنگ داراي پيشينه طولاني ويژه خود است که شناخت برخي از مقاطع تغيير و توسعه آن مي تواند زمينه را براي شناخت عميق تر ابعاد مختلف و درک اهميت عناصر و عوامل آن فراهم آورد.

واژه آلماني و فرانسوي کولتور (culture) و انگليسي کالچر(culture) در اصل از کلمه لاتيني کولترا(cultura) به معني کشت و زرع و يا پرورش حيوانات برگرفته شده است.

اين معنا هنوز در واژههاي agriculture (کشاورزي) و horticulture (باغداري) و cult و cultus (آيين و نيايش) برجاست. اين واژه نخست در زبان هاي فرانسوي و انگليسي کاربرد يافت و در اوايل قرن شانزدهم، معناي اوليه کولترا که به معناي پروردن و کشت و زرع بود رفته رفته از حوزه کشاورزي و دامپروري خارج شد و در مفهوم پيشرفت انسان، براي تبيين تکامل ذهني افراد بشر و رفتار شخصي از راه آموزش به کار گرفته شد. اين واژه نخست در زبان هاي فرانسوي و انگليسي کاربرد يافت و سپس در اواخر سده هيجدهم از فرانسه به آلمان به شکل (kulture )رواج يافت. استعمال واژه کولترا ابتدا در آلمان مترادف با تمدن (civilization) و معرف «فرهيخته بودن» و «متمدن بودن» بود.

در زبان انگليسي و فرانسوي نيز تا دير زماني واژه تمدن را به جاي کالچر به کار مي بردند و مرادشان از آن، پرورش، پيشرفت اجتماعي و کمال يافتن طبيعت بشري از راه آموزش و پرورش و دست يافتن به رده هاي بالاي ادب و علم و هنر بود.

يکي از عوامل اساسي پيدايش مفهوم تازه فرهنگ، پديد آمدن مفهوم پيشرفت در تاريخ بود. در دروه رنسانس (نوزايش) برخلاف ديدگاه بدبينانه سده ميانه نسبت به حرکت تاريخ، اين احساس پديد آمد که انسان به چيزهاي بزرگ تازهاي دست يافته است، بدون اين که بتواند معناي اين پيشرفت ها را با ديد تاريخي بيان کند. در آغاز سده هيجدهم بود که اين انديشه، در اروپاي غربي پديدار گشت که دستاورد هاي روزگار نو نه تنها معادل دستاوردهاي روزگار باستاني و سده هاي ميانه است. بلکه از آنها نيز برتر است. علت گسترش اين انديشه دستاوردهاي مثبت علوم به همت پيشتازاني همچون کوپر نيکوس، گاليله و نيوتن و فلسفه پيشتاز و نيز انباشت ثروت بود.

آدلونگ و هردر دو تن از فلاسفه و زبان شناسان آلماني، مفهوم فرهنگ (کولتور) را براي اولين بار به جاي آداب و روسوم به کار بردند.

تايلور انسان شناس انگليسي در سال 1871 با انتشار کتاب خود به نام «فرهنگ ابتدايي» نخستين تعريف رسمي و روشن علمي از فرهنگ ارائه داد که اين تاريخ را مي توان در واقع زاد سال اين مفهوم علمي دانست. در معناي علمي تازه، فرهنگ به دسته اي از ويژگي ها و دستاوردهاي جوامع بشري و در نتيجه تمامي بشريت اشاره دارد که به صورت غير وراثتي و زيستي انتقال پيدا مي کند و وجه مميزه انسان از حيوان است.

در کنار هم قرارگرفتن دو واژه « فرهنگ » و « ابتدايي » در کتاب تايلور نشانه ي جا افتادن مفهوم علمي تازه فرهنگ بود. با اين تحول اين واژه بار ارزشي کهن خود را فرو گذاشت و معنايي فراگير يا جهانشمول يافت، يعني در ذيل مفهوم خود انواع گوناگوني را در بر گرفت تا آن زمان که فرهنگ منفرد به کار مي رفت تنها معناي شيوه رفتار و ذهنيت مردم خاص از آن خواسته مي شد. آن هم در بالاترين رده اجتماعي يعني مردم « با فرهنگ » اما بايد در ميان آمدن مفهوم «فرهنگ ها» سخن گفتن از فرهنگ « سر آمدان» « فرهنگ ديني » « فرهنگ پيشرفته » « فرهنگ عامه » و مانند آنها ممکن گشت. و به اين صورت مفهوم علمي و چه بسا اساس ترين مفهوم فرهنگ وارد حوزه انساني شد.

آشنايي ايرانيان باعلوم اجتماعي مغرب زمين و گشوده شدن کرسي هاي دانشگاهي به روي اين علوم، معادل « فرهنگ » را در زبان فارسي براي اين مفهوم قرار داد.

واژه فرهنگ در زبان فارسي از واژه هاي بسيار کهني است که نه تنها در نخستين متن هاي نثر فارسي دري بلکه در نوشته هاي بازمانده از زبان پهلوي نيز فراوان يافت مي شود. صورت پهلوي آن فَرَ هَنگ (far-hang) ترکيبي از پيشوند فَرَ به معناي پيش، بالا و ريشه باستاني ثنگ (thang) به معناي کشيدن است. از اين ريشه است واژه هاي فارسي « هنگ» به معناي قصد و آهنگ و «هنجيدن» «هيختن» به معناي بيرون کشيدن و بر آوردن است. از همين ريشه با افزودن «فر» «فرهيختن» «فرهنجيدن» به معناي تربيت کردن، ادب آموختن و تاديب کردن است.

در ادبيات فارسي، اصطلاح فرهنگ از نظر لغوي به معناي ادب و عقل و سنجيدگي و دانش و بزرگي است.«هر که نيک تر داند در علم و چيزهاکه مردم بدان فخر کنند، گويندکه وي مردي فرهنگي است» فردوسي مي گويد.

بياموخت فرهنگ و شد برمنش /بر آمد ز بيغاره و سرزنش

زفرزانگان چون سخن بشنويم / به راي و به فرمانشان بگرويم

کز ايشان همي دانش آموختيم / به فرهنگ دل ها بر افروختيم

امروز کاربردهاي گوناگون واژه فرهنگ در زبان فارسي مانند «فرهنگ ابتدايي» «فرهنگ عامه» «فرهنگ مدرن» و ترکيب هايي مانند «خرده فرهنگ» و «فرهنگ پذيري» و مانند آن در حوزه تاريخ، جامعه شناسي، انسان شناسي و جز آن حکايت از آن دارد که واژه فرهنگ بار معنايي«کولتور» را در حوزه علوم انساني پذيرفته و در عين حال در برخي ديگر از ترکيب هايي خود مانند «با فرهنگ» و «بي فرهنگ» بار معنايي کهن خود را نيز نگاه داشته است.