محمد حسن زارعیان

فرهنگ دارای کارکردهایی می باشد که عبارت است .

 

 

محمد حسن زارعيان2

1-فرهنگ عامل ایجاد ارزشهای اجتماعی :

فرهنگ عامل ایجاد ارزشهای اجتماعی و تدام بخش آنها است .که افراد جامه با توسل به آنها ، نیازها و خواسته های خود را سامان بخشیده و اهداف خود را برای آینده تعیین می کند. ارزشها و شرایط فرهنگی نقش بسزایی در افزایش و یا کا هش رشد اقتصادی، تقویت و یا تضعیف نهاد های مردم سالار و ارتقاد و یا تنزل عدالت اجتماعی دارند . ارزشهایی همچون تا کید بر آینده نگری ، کار سخت ، آموزش کارا و اثر بخش منابع انسانی ،شایسته سالاری و صرفه جویی در منابع مالی، وقت شناسی، مسئولیت پذیری، اعتماد، احترام قانون گرایی، اخلاق و .... نقش بسزایی در توسعه و پیشرفت کشور ایفا می کند و جوامعی که از این ارزشها در شرایط فرهنگی خود تبعیت می کنند جوامعی پیشرفته و قابل تحسین هستند و آنهایی که ضد ارزشها را برای خود ارزش تلقی می کنند و غافلانه فقر و نداری خود را به حساب روزگار و جبر و خدا می گذارند و دانش و تجربه ژرف و واقع بینانه از جهان هستی و اصلاح عقاید ، عادات و سنن خرافی ندارند ، جوامعی مطرود و منزوی هستند .

2-فرهنگ عامل ایجاد هویت فرهنگی است .

انسان بر خلاف حیوان که محصور طبیعت است، در اثر زیستن در فرهنگ، واقعیت را باتوجه به معناها می آفریند و بر اساس معناهای تنظیم شده رفتار می کند. بنابر این از طریق فرهنگ است که وی تبدیل به موجودیتی فرهنگی شده و هویت فرهنگی پیدا می کند. انسان در جهت رفع نیازهای خود چنان با ارزشها، آرمانها، اخلاقیات و آداب و سنن آمیختگی پیدا کرده و جنبه روانی و معنوی به آنها می دهد که حتی گاهی در جهت خلاف هدف و مسیر طبیعی خود عمل می کند.

3-فرهنگ عامل ایجاد غریزه فرهنگی می باشد .

همانطوری که موجود زنده از راه وراثت طبیعی، غریزه‌های طبیعی را به ارث می برد، موجود فرهنگی نیز از راه وراثت اجتماعی، غریزه های فرهنگی را به ارث می برد. بدین معنا که با بار آمدن در یک فضای فرهنگی، هنجارهای رفتاری را چنان در عمق خود و یا در طبیعت خود می نشاند که تمامی کُنش ها، واکنش‌ها، خواستن ها و نخواستن ها و به عبارتی کل نظام رفتاری او را کنترل می کند.

4-فرهنگ عامل حفظ دستاوردهای‌نسل‌پیشینن می‌باشد.

فرهنگ مهمترین عامل حفظ دستاوردهای نسل پیشین است. اساسی ترین عامل انتقال میراث گذشتگان زبان است که از عناصر اصلی فرهنگ به شمار می رود. از طریق زبان است که فرد بادستاوردهای مادی و معنوی نسل پیشین آشنا شده و آنها را به ارث می برد و از صورت موجود میرای طبیعی به موجود ماندگار تاریخی و فرهنگی تبدیل می شود و با آن که هستی طبیعی او از میان می رود، ولی فراورده ها و دستاوردهای فرهنگی او می ماند ، نسل اندر نسل بماند و چه بسا سازنده تر و اثر مند تر از پیش باشد .

5-فرهنگ‌عامل انسجام بخش نظام‌اجتماعی می‌باشد.

فرهنگ عامل وحدت و انسجام بخش نظام اجتماعی است. بدین معنا که با تعیین و استقرار نظام رفتاری افراد در درون نهاد ها و ساختارهای اجتماعی، نظامهای رفتار جمعی را که باعث متمایز شدن جوامع از یک دیگر می شود ، به وجود می آورد. بنابر این فرد هنگامی به راستی فرد می شود و هویت اجتماعی و انسان می یابد که این نظام از پیش داده شده رادر خود جذب کند و با آن همنوا می شود .در صورتی که فرد بخواهد پا از دایره نظام ارزشها و هنجارها و قرار دادهای آن بیرون گذارد با نظام کیفری فرهنگ روبرو می شود.

هر فرهنگی دارای نظام های پاداش و کیفر است که به رفتارهای افراد خود در جهت حفظ نظام ارزشی و معنای آن فرهنگ پاداش داده و رفتارهای خلاف آن را کیفر می دهد. همین نظام پاداش و کیفر است که سبب رفتارهای هماهنگ و یکسان در افراد در حفظ نظم اجتماعی معین می شود .این نظام کیفری از سرزنش، توهین، بد گویی و طرد آغاز شده و می تواند تا زندان، مرگ و اعدام پیش برود. بدین سان، هر فرهنگ یک نظام است با هنجارها و وسایل کیفر و پاداش گفتمان ویژه ای که باید ها و نباید ها را معین می کند .

6-فرهنگ مبین ساختار های اجتماعی است .

فرهنگ مشخص می کند که خانواده دارای چه ساختاری باشد، تک همسری یا چند همسری ؟ مشروع یا نا مشروع بودن روابط قبل از ازدواج و این که مستوجب کیفر یا سرزنش است یا نیست . فرد چه نوع ارتباطی می تواند با دیگران داشته باشد و برای برقراری این ارتباط از چه زبانی استفاده کند و یا چگونه انسان رابطه خود را با عوامل فوق طبیعی تنظیم کند . فرهنگ چاره جویی هایی برای تنظیمات اجتماعی ایجاد می کند که به زندگی روز مره نظم می دهد و برای نیازهای فردی و جمعی پاسخ تدارک می بیند.