قصّه گو تا دردها درمان شود.

مريم دهشيري، کارشناس ارشد ادبيات کودک و نوجوان

reading2

بهره بردن از قصّه توسط گذشتگان ما براي آموزش، تربيت، انتقال پيام و مفاهيم عميق، حاکي از اهميّت و ارزش قصّه است. در عصر حاضر نيز پژوهش هايي که به تأثير و نقش قصّه در رشد و آموزش کودک مي پردازند از اهميّت قصّه گويي و داستانسرايي براي کودکان حکايت دارد.

آموزش در قالب داستان، بينش، آگاهي و خلاقيّت کودک را افزايش ميدهد، چرا که کودک با دنبال کردن شخصيّت هاي قصّه با حقايق زندگي آشنا و تجربيّات جديدي کسب مي کند. کودک در آيينة حوادث و زندگي شخصيّتها، خود و مشکلاتش را بازمييابد و به درک بهتري از خود و زندگي ميرسد. امروزه اين ويژگيهاي قصّه موجب شده که قصّهها کارکرد ديگري هم بيابند: بهرهبردن از قصّه به عنوان شيوةدرماني که آن را«قصّهدرماني» مينامند.

قصّه درماني بهره بردن از قصّه اي مناسب با هدف ايجاد ارتباط با کودک و تأثير بر او براي درمان مشکلات روان شناختي و حذف رفتار نادرست است. شيوه اي که مي توان در حل مشکلاتي چون اضطراب، کمرويي، افسردگي، پرخاشگري، شب ادراري، ناخن جويدن، ترس و... از آن بهره برد.

دکتر ميلتون اريکسون، روانپزشک آمريکايي، از پيشگامان هيپنوتيزم در پزشکي، شيوة درماني خود را بر قصّه گويي و تمثيل قرار داد. هنگامي که يک بيمار براي درمان، نزد اريکسون مي آمد، او را در آرامش و حالت آسودگي«ريلکسيشن» فرو مي برد و بعد قصّهاي براي بيمار تعريف ميکرد. او با داستانگويي، بر روي ضمير ناخودآگاه بيمار اثر ميگذاشت و پيامها و اهداف خود را در قالب داستانهاي ساده يا پيچيده به بيمار القاء ميکرد.

او با گفتن قصّه سعي ميکرد فرد را با خود و قهرمان داستان همراه کند. او در درمان بيمارانش به اين شيوه بسيار موفق بود[1].

فرايند اثرگذاري قصّه، در شيوة درماني ميلتون ديده ميشود؛ اوّلينگام براي رفع مشکلات روانشناختي کودکان ايجاد ارتباط مؤثر با کودک است. براي ارتباط با کودکان و گفتگو درباره مسائل و مشکلاتشان بايد از روشهاي غيرمستقيم ارتباطي استفاده کرد که يکي از اين روشها،که از مؤثرترين شيوههاي ارتباطي است، قصّهوداستانگويي است. بنابراين کودک که در برابر شيوههاي درماني مقاومت ميکند از قصّه شنيدن و قصّه گفتن استقبال ميکند.

قصّه بر ضمير ناخودآگاه کودک تأثير ميگذارد. هرچند اکثر قصّهها در زبان و شيوة روايت ساده هستند، در زيرساخت خود حاوي مفاهيمي عميق، و سرشار از آموزههاي شناختي و عاطفي هستند، آنچنان غني که بر ضمير ناخودآگاه کودک -که هميشه آمادة شنيدن است- اثر ميگذارد. در سير قصّه کودک با قهرمان قصّه همراه ميشود و با او همانندسازي ميکند؛ هيجانات منفي را تخليّه و با تعارضات دروني خود روبرو ميشود.

در فرايند درمان، کودک با شناخت از هيجانات و احساسات خود به سطحي از آگاهي و شناخت از خود ميرسد. اين افزايش شناخت به کودک اين جسارت را ميدهد که با مشکلات خود روبرو شود و با شناسايي عوامل آسيبزا به سوي درمان حرکت کند.

در فرايند قصّهگويي، وقايع روزمرة زندگي در قالب قصّهاي بامعنا مطرح ميشود که به کودک کمک ميکند درک بهتري از خودش و ديگران بهدست آورد. در سير يک قصّه شخصيّتها با مشکلي روبرو ميشوند که بايد به دنبال حل آن باشند. ارائة اين راهحلها به طور مستقيم به کودکان کاري آسان نيست ولي ميتوان از طريق قصّهگويي به اين هدف دست يافت. با شنيدن و يا خواندن يک قصّه، کودک با همذاتپنداري که با شخصيّت قصّه ميکند با ترسها و اضطرابها و تمايلات خود روبرو ميشود. به عنوان مثال کودکي که ترس از تنها خوابيدن در اتاق خود دارد، با خواندن يا شنيدن قصّة کودکي که او هم همين ترس را تجربه ميکند، احساس ميکند که در اين حس تنها نيست و ديگران نيز تجربهاي همانند او دارند. براي همين با شخصيّت همذاتپنداري ميکند و از شيوههاي او براي مقابله با مشکلش کمک ميگيرد. مانند شخصيّت داستان سعي ميکند راهحلي براي مشکل خود بيابد. در نتيجه کودک در اين همذاتپنداري به شناخت درستي از احساسات خود ميرسد و احساس بهتري نسبت به خود و اطرافش پيدا ميکند.

براي نشان دادن اهميت قصّهدرماني براي کودکان، اشارهاي ميکنيم به پژوهشهاي کاربردي که در اين زمينه صورت گرفته است.

نتايج يک پژوهش بر روي24نفر از کودکان سرطاني تحتدرمان، نشان ميدهد قصّهگويي در کاهش اضطراب و بهبود عادات خواب کودکان مبتلا به سرطان مؤثر بوده است[2].

در پژوهشي ديگر که به بررسي اثر قصّهدرماني بر کاهش نشانههاي اختلال اضطراب جدايي در 22 نفر از کودکان دبستاني پرداخته است، کاهش نشانههاي اختلال اضطرابِ جدايي کودکان بر اثر قصّهدرماني مشاهده شده است[3].

پژوهشي ديگر در همين زمينه، به بررسي تأثير قصّهدرماني بر کمرويي، افسردگي و عزّت نفس کودکان پيشدبستاني پرداخته است. نتايج حاصل از اين تحقيقات حاکي از اين امر است که کودک با شنيدن قصّه و تکميل قصّههاي ناتمام و گفتگو در مورد پيامهاي روايت در گروه قصّهدرماني فرصتي براي رشد و بروز ابتکار و تواناييهاي زباني و مهارتهاي اجتماعي مييابد و نهايتاً احساس گناه و کمرويي کودک کاهش چشمگيري مييابد[4].

با توجه به نتايج حاصله، درمانگران و کساني که با کودک کار ميکنند، ميتوانند از قصّهدرماني به عنوان يک تکنيک درماني اثربخش در درمان اختلالات روانشناختي استفاده نمايند. هرچند استفاده از قصّهدرماني به عنوان يک روش درماني ابعاد گستردهاي دارد.

در قصّهدرماني تغيير در زبان و ادبيات قصّههاي زندگي، خود به تغيير در معاني زندگي فرد منجر ميشود و تغيير در قصّه زندگي فرصتهاي جديدي براي رفتار و روابط با ديگران ايجاد ميکند. قصّه به کودکي که مسير زندگياش از مسير اصلي و عادي خارج شده است راهحلهاي اعجابانگيز، شدني و ملموس ارائه ميدهد و به او کمک ميکند تا قصّه خود را بازسازي و ترميم کند[5].

منابع:

 


[1]ميلتون، اريکسون: قصّهدرماني، ترجمة مهدي قراچهداغي، نشر دايره.

[2]تأثير قصّهدرماني برکاهش اضطراب و بهبود عادات خواب کودکان مبتلا به سرطان تحت شيمي درمان: مريم آجرلو و ديگران، فصلنامة روانشناسي-سلامت، دورة5 ،شمارة 18.

[3] تأثير قصّهدرماني بر کاهش نشانههاي اضطراب جدايي کودکان: کرمي، جهانگير و ديگران، نشرية پرستار کودکان، دورة 1 ،شمارة 3.

[4] اثربخشي قصّهدرماني بر کاهش کمرويي و افسردگي کودکان پيشدبستاني شهرستان اهواز: لويمي، فاطمه و سحر صفرزاده، مجلة پژوهشهاي روانشناسي باليني و مشاوره، شماره 2.

[5] تأثير قصه درماني بر کاهش علائم افسردگي در کودکان افسرده: شيباني، شهناز و ديگران، مجلة کودکان استثنايي، شمارة 4.