کتاب یزد شهر من - حسین بشارت

بافندگی در یزد

حسین بشارت

 

نوشته شده توسط حکیم یزد 27 اسفند 1397

 

بازار تاریخی یزد1

شغل اصلی خیلی از طبقات کم در آمد شهر، «شَعربافی» بود که معمولاً دستگاه های شعر بافی یا نساجی را در منزل خود نصب کرده بودند و همان جا کار می کردند. آنها که چند دستگاه شعربافی داشتند، چسبیده به خانه و معمولاً در زیرزمینی که با در کوچکی از کوچه به آن راه داشت، چند دستگاه شعربافی به راه انداخته بودند. دستگاه های شعربافی معمولی پارچه هایی با عرض 90 سانتیمتر تهیه می کردند.

پارچه را به طور عموم «کار» می گفتند و عده ای بودند که شغل آنها کار خری بود. مغازۀ آنها معمولاً در مسیر شعربافان بود، از آن جمله محلۀ لب خندق، محل مسکونی ما، که یکی از گذرهای عمده بود، عصرها غلغله ای بود، شعربافان با توپهای«کار» روی شانه و کارخرها که جلو آنها را می گرفتند و چانه زنی ها شروع می شد تا اینکه به توافق می رسیدند. آن وقت نوبت کارگزکن بود که توپ پارچه را متر و اندازه کند و قیمت کلّی آن را حسابدار تعیین می کرد.

تجار قماش، هر کدام یکی دو کارخر داشتند که قماش را برای آنها می خریدند و بعد به صورت عدلهای شامل 30 الی 40 توپ، به شهرهای مختلف صادر می شد.

ترمه بافی

دستگاه ترمه بافی خیلی کم بود، یادم می آید شوهر خالۀ من یکی دو دستگاه داشت. در کارگاهی چسبیده به منزل مسکونی یک کارگر، معمولاً کم سال، بالای دستگاه می نشست و نخ های ژاکارد را بالا و پایین می برد، او را گوشواره کش می گفتند. بافنده هم در پایین پشت دستگاه نشسته، با حرکت دست و پای خود ترمه را می بافت. تولید هر دستگاه روزی 25 الی 30 سانتیمتر بود. همۀ این کارها امروز با کمک برق و ماشین انجام می شود.

چیت سازی

در بازار محلی که بازار پنجه علی را به میدان خان متصل می کند و هنوز هم به نام بازار تَنگُک معروف است، چند مغازۀ چیت سازی بود. سنگ های سیاه استوانه شکل به قطر تقریباً 70 الی 80 سانتیمتر روی زمین خوابیده بود و با پارچه های سفید(معمولاً کرباس) را نم زده، روی آن پهن می کردند و با قالب های چوبی به اشکال مختلف با رنگ های معمولاً نزدیک به سیاه روی آن قالب می زدند.

دارایی بافی

که کلاف نخ معمولاً ابریشم را خیلی محکم به هم تاب می دادند و آن وقت این کلاف را در پاتیل رنگ می گذاردند. طبعاً مرکز کلافها رنگ نمی شد و قسمت های بیرون هم کم رنگ تر و پررنگ تر بود.این کلاف های الوان را در محلی به نام «شومال خانه» که یک راهروِ دراز به طول 40 متر و عرض 4 تا 5 متر، قسمتی مسقف و قسمتی بی سقف بود، باز می کردند و مجموعۀ تارهایی به طول 30 متر و عرض های متفاوت از 90 سامنتیمتر الی 150 سانتیمتر روی نورد می پیچیدند. از پارچۀ دارایی بیشتر برای رویۀ لحاف و اخیراً رومیزی استفاده می شد. حالا هم به صورت فانتزی تهیه می شود. نظیر این نوع دارایی را چند سال قبل در بخارا دیدم ولیکن به خوبی دارایی های بافت یزد نبود.

زربفت

پارچه زربفت را، که در یزد تهیه می شده، من به یاد ندارم. آنچه می دانم آن است که زربفت که کهنه می شده، چون مقداری طلا در آن بوده، در آتش می سوزانیدند که طلاهای آن را جدا کنند.

پارچۀ دارایی از این سوختن مصون بوده و از این رو شاعری گفته است:

چه خوش زربفت وقت سوختن گفتا به دارایی

ندارایی نشان عافیت باشد، نه دارایی

روفرشی

دیگر از پارچه هایی که دریزد تهیه می شد، غیر از پارچه های معمولی برای پیراهن و پیژامه و غیره، پارچه های روفرشی بود با عرض های معمولاً 1.5 متر و با رنگ سفید و راه راه آبی. فرش خانه ها معمولاً زیلو بود. روی آن را از این روفرشی ها پهن می کردند و در چهار گوشۀ اتاق سنگ می گذاردند که باد این روفرشی ها را جابه جا نکند.

هنوز هم در مواردی که شخصی را فقط به عنوان سیاهی لشکر به جایی دعوت می کنند، می گویند ما سنگ روفرشی نیستیم.

جیم

پارچه‌های معمولی عبارت‌بودند‌از: یکی‌«جیم»‌که یک سره با نخ سیاه تهیه می‌شدو از آن تنبان تهیه می‌کردند.

شتکایی

دیگر، پارچۀ مخلوطی بود از نخ های نسبتاً کلفت طوسی برای لباس فرم شاگردان مدارس و احیاناً کت و یا پالتو. پارچه«شنکایی» یا اصطلاحاً «شمکائی» که گویا از نقش پارچه ای که از شانگهای چین آمده بود، تقلید شده بود با رنگ طوسی و نقش های عدسی.

اُرمک

«اُرمَک» پارچه ای بود نسبتاً نازک به رنگ طوسی، برای فرم لباس دختران دانش آموز و پارچه ای که به آن «کنتواری» می گفتند، معمولاً سفید با راههای طوسی، آبی، قرمز و غیره بود برای پیراهن مردانه.

کرباس

در حرفۀ قماش و پارچه فروشی دو نوع کرباس فروش و پارچه فروش هم بودند که در زمان کودکی من رو به زوال بود و من فقط دو نفر را که به این شغل اشتغال داشتند، دیده بودم. یکی مردی کامل و محترم بود معروف به سفید فروش، یعنی پارچه های متقال یا کرباس سفید شده می فروخت و دیگری معروف بود به قَدَکی یا قَدَک فروش.

قدک

کرباس از نخ های رسمی(یعنی نخ هایی که زن ها با چرخ های دستی از پنبه تهیه می کردند) بافته می شد و نسبتاً ضخیم بود. اگر آن را با فیلی رنگ می کردند، به آن قَدَک می گفتند و برای قباهای نازک و ارخالق(نوعی پالتو گشاد) از آن استفاده می کردند و اگر با قالب های نقش دار آن را نقش می زدند که اصطلاحاً چیت می گفتند، مصرف آن پرده، و رویۀ لحاف و از این قبیل بود.

تودار

تودار تا تاب دار که، پارچۀ نازکی بود از نخ های تولید کارخانه که اصطلاحاً نخ هندی می گفتند تهیه می شد و علاوه بر پیراهن نازک تابستانی مردانه، در بیمارستان ها به عنوان تنظیف استفاده می شد. این شغل و پارچه هم مغلوب ماشین شده و از بین رفته و امروز از قدک و قدکی فقط اسمی به صورت نام و نام خانوادگی باقی مانده است.

اینک که پارچه بافی در یزد بحث شد لازم است از چند نفر از نام آوران این صنعت یادی بشود. یکی استاد غلام صنعتی بود که من زمان کهولت او را دیده بودم. گویا در تاسیس کارخانه درخشان، فکر و نظر ایشان مؤثر بوده است. یکی از کارگران قدیمی کارخانۀ درخشان می گفت: در موقع نصب و راه اندازی کارخانه هر طرحی که متخصص آلمانی تهیه می کرد، صبح روز بعد مرحوم استادغلام بافته شدۀ همان طرح را ارئه می داد. ایشان بعداً هم در تاسیس کارخانۀ سعادت نساجان دخالت مستقیم داشت.

دیگر، مرحوم حسین خجسته معروف به حسین عباس از نوآوران صنعت نساجی بود که کراوات ها و پارچه های ابریشمی بسیار مطلوب تهیه می کرد و از طرف وزرات پیشه و هنر آن روزها مدال هم گرفته بود. مردی متشخص و در بازار یزد مورد احترام بود. از فرزندان او حاجی خلیل خجسته، در ترمه بافی یزد، نوآوری ها و ابتکارات جالب کرده است. تجارت عمدۀ یزد، قماش بود. کارهای وابسته به آن مانند ریسمان فروشی و رنگ فروشی و رنگرزی از مشاغل عمده به شمار می رفت.

رنگرزی

آن چه از طرز کار رنگرزها به یاد دارم از یک کارگاه رنگرزی در محلۀ لب خندق بود محوطه سرپوشیده که در میان آن حوض کوچکیبود و چند پاتیل یا ظرف های بزرگ دهان گشاد که روی کوره هایی بود که داخل آن آب و رنگهای مختلف بود، پاتیل را با هیزم داغ می کردند و کلافه های نخ را داخل آن می کردند و با چوب هایی به هم می زدند تا رنگ شود. آنوقت در آب صاف می شستند معمولاً روی پشت بام کارگاه دو پایۀ چوبی بود که به شکل ضربدر به هم بسته شده بود و روی آن چوب بلندی که کلاف های رنگ شده را از این چوب می گذراندند تا در آفتاب خشک شود. مواد رنگی جوهری بود که از خارج می آوردند.

یک نوع هم مواد رنگی بود که پوشت انار خشک شده را می جوشانیدند و یک رنگی از آن حاصل می شد. پوست گردو(نه پوست سخت آن بلکه پوشش گردوی تازه) را هم خشک می کردند، از جوشاندۀ آن هم در رنگرزی استفاده می شد.

رناس نیز یک محصول زمینی است و مخصوصاً در اراضی کویری که می خواستند زمین بارور شود، آن را کشت می کردند. چوب های قرمز رنگی روی زمین می آید که آن را هم در مغازه های حنا سابی می سابیدند و در رنگرزی مخصوصاً برای رنگ قالی از آن استفاده می شد، هنوز هم کاملاً منسوخ نشده.

برای رنگ لاکی یا قرمز قالی بافی یک نوع مادۀ دیگری هم بود به نام دانه که از اسپانیا و آفریقای شمالی وارد می کردند. به طوریکه شنیدم یک نوع حشره ای شبیه آنچه که ما به آن صندوقک می گوییم، «تهرانی ها به آن کفش دوزک می گویند»، به دست می آمد. دو نوع بود، یکی قرمز دانه شراب کش که مرغوب تر بود و یکی قرمز دانه گچ کش که نامرغوب تر و طبعاً ارزان تر بود.

این رنگ های طبیعی از نظر دوام بهتر بود و از رنگ های جوهری گران تر؛ چون تهّیه آن مشکل تر بود، اما حالا همۀ این کارها با ماشین انجام می وشد و بنابراین شغل رنگرزی هم تقریباً منسوخ شده است.

دکتر مجیبیان

 

معماری یزد، خاص مناطق خشک و گرم است و تا حدودی شبیه کاشان، نائین، اردکان و عقدا می باشد. خانه ها از چند تیپ بیشتر نبود. اطاق ها معمولاً در سه طرف خانه ساخته می شدند. در طرف شرق زمستان ها، سرد بود و برف گیر؛ لذا اطاقی برای سکونت در آن طرف ساخته نمی شد بلکه راه پله زیرزمین، توالت و اطاق، پستو برای انبار کردن وسایلی که مصرف روزانه نداشت در طرف «نِسِر»(سرد) ساخته می شد.

نوشته شده توسط حکیم یزد 12 اسفند 1397

یزد

مَصَله

مَصَلَه(مصالح ساختمانی) اصلی ساختمان در یزد خشت خام بود. یزدی ها در زدن سقف های بزرگ پر دهنه خشتی و آجری مهارت زیادی دارند. دیوارهای بلند خشتی با چند متر ارتفاع و این یادگار گذشته هنوز وجود دارند.

برای نگهداری سقف های پردهنه از چوب درختی به نام«شورونه» که «تَرده»(موریانه)آن را نمی خورد، استفاده می شد. آن را بین دو دیوار پایه قرار می دادند و سالیان دراز بدون آن که موریانه به آن آسیب برساند سقف را نگه می داشت، هرگاه در بهار یا تابستان در اطاقی که کاهگل شده است، خوابیدید و متوجه شدید صداهای یکنواخت دائم در اطراف شما وجود دارد، به هیچ وجه تعجب و یا وحشت نکنید. این صدا مربوط به آرواره موریانه هایی است که مشغول خوردن کاه موجود در پوشش کاهگلی اطاق هستند. یکی از بلاهای ساختمان های یزد موریانه است که متاسفانه خسارت زیادی به ساختمان های قدیم و جدید می زند از طریق خوردن چارچوب ها و نیز وسایل چوبی؛ تعجب آور است که در ده بالا در 50 کیلومتری یزد موریانه وجود ندارد.

برای زیبایی روی حیاط را سیم گِل دَم گیری می کنند. با خاکِه کاه و گل نَر دیوار حیاط خانه را می پوشانند و لب و گوشه های درگاه و ستون ها را با گچ سفید نباتی کُشته، دم گیری می کنند که به دلیل کمی باران و رطوبت، سال ها باقی می ماند. بدیهی است در ساختمان های جدید این گونه ظرافت کاری ها رعایت نمی شود و آن ها که می خواهند، «ادا قدیمی ها را درآرن»(از قدیمی ها تقلید کنند) قسمتی از ساختمان های خود را که با آجر رو کار 4 سانتی ساخته اند با گل و بته گچی کارخانه ای زینت می دهند که کمتر اصالت کارهای دقیق و ظریف گذشته را نشان می دهد.

پشت بام ها معمولاً «کاهگل»(اندود) می شدند که لازم بود هر چند سال یک بار تکرار گردد. لب بام توسط آجرهائی که مضرس هستند و به آن آجر شَرَفی می گویند، پوشیده می شود. در قدیم، زمین اطاق ها را «لونه می کردند». به این صورت که مخلوطی از آهک، شن و ریگ(ماسه نرم) را کف زمین پهن می کردند و با ماله، آن را صاف می کردند. زمین خانه، سنگ ریزه و یا آجر فرش بود. آجرهای یزد در قدیم چند نوع بودند(تا آن جا که من می دانم:) «اُواَنباری»(آب انباری) برای مصرف عمومی و چیدن پایه ها و فرشی برای فرش کردن زمین بود؛ آجر مرغوب باید سفید باشد، آجر شکری خوب و آجر قرمز خیلی ضعیف بود. در زمان کودکی من قالب آجر قزاقی به یزد آمد و در بعضی کوره ها پخته شد. اولین کوره آجر پزی بلند، توسط شرکت مهر در یزد نصب شد. اکنون آجرهای روکار خیلی ظریف از صادرات مهم یزد است.

وسایل بنائی

در حاشیه مطالب بالا گفتن این نکته لازم است که وسایل بنائی در قدیم عبارت بود از «چُو»(چوب)، سازو، تخته و قواره که ابتدا کواره ای و بعدها آهنی شد، تغار، خیک و دولچه برای تهیه آب، کارت گچ و ماله. در آن زمان متر به تازگی پیدا شده بود و اندازه گیری با ریسمون گلکاری بود. هم چنین شاغول در یزد از قطعه ای آهن ساخته می شد. مصالح بنّائی عبارت بود از گل، خشت، آهک، کاه، گچ کوهی، گچ سفید نباتی و خاکستر که برای دیمه حوض با آهک مخلوط می شد.

برای استاد بنا شدن لازم بود چندسال زیر دست استاد شاگردی کنند و پس از چند سال استاد به شاگرد اجازه می داد، از کارت گچ استفاده کند، که دلیلش «نیمچه اُسا شدن آن شاگرد بود». به همین دلیل به تازه کاری که تصور می کرد استاد شده و کارهای غیر منطقی می کرد و یا در ارائه هنر خود مبالغه می نمود می گفتند؛«کارت گچ برقد کرده»(یعنی تازه کار است و بیهوده مغرور) «کارت گچ» به جای تیشه به کار می رفت و برای نیمه کردن آجر و خشت و گاهی نیز کتک زدن شاگرد به کار گرفته می شد و آن را در ناحیه کمر زیر بند کمر که بیشتر تکه ای سازو بود نگاه داری می کردند.

مرحوم پدر من تا هنگام مرگ لباس کار خود را (لباس کار از کرباس آبی، پیراهن کرباس سفید که به جای دکمه قیطان را به شکل دکمه در آورده بودند و در قیطان دیگری که به شکل حلقه بود وارد می کردند و یخه را بهم می بست، سازوی کمر، کارت گچ، ماله و بالاخره شال سر تشکیل می شد) نگاه داشته بود. آن را در پستو آویزان و گاه به گاه سر وقت آن می رفت و آن را تماشا می کرد. هیچ وقت به ما نگفت دلیل این کار او چه بود.

دیمه اندازی

«دیمه اندازی» یکی از کارهای مهم و دقیق بنائی در آن روزگار بود. برای عایق کردن حوض و آب انبار گذشته از آن که ابتدا زمین را «چَرز»(شفته) می کردند و با «آجر سیر اُو خار»(آب خوار-خیس با آب) و «سیر اُو»(غوطه ور در آب) می چیدند با دیمه سطح داخل و قسمت آب گیر را می پوشانیدند، به این کار دیمه انداختن می گویند. آهک نرم با خاکستر ذغال(دوده تفت کارآئی ندارد زیرا چرب است) که با «مویز»(غربال چشم تنگ) «بخته»(بیخته) شده(معنی آن از مویز در کردن است) با شن مخلوط می کنند و خش می کنند(می رسانند) و با ماله دیمه کنی دو دو لایه به دیوار حوض می اندازند. کار مهم، هنگامی شروع می شود که دیمه برسد. از این هنگام تا 24 الی 48 ساعت بایستی چند نفر استاد کار این فن، ماله بمالند در حالی که مرتب با آب دیمه مرطوب نگاه داشته می شود. «موقع آب کردن» (آب انداختن) منبع و یا حوض زمانی بود که هنر استاد گلکار ظاهر می شد. اولاً گوسفند حضرت عباس هنگام آب کردن حوض کشته می شد و دوم این که برای بیست و چهار ساعت استاد نگران بود تا مقدار کم کردن آب معلوم شود. نکته مهم دوم تراز بودن حوض بود. تراز در صورتی قابل قبول بود که در تمام محیط، لبه حوض آب به شکل پرده نازک چند میلی متر در جوب اطراف حوض بریزد. وای به حال بنّا اگر در یک قسمت لبه حوض خشک می بود. سعی می کردند در موردی که ناهمواری، زیاد نبود با «سُوندن» (ساییدن) ناصافی را برطرف کنند.

سر فلکه یزد حوض خیلی بزرگ توسط یکی از معمارهای یزد ساخته شد. معماران دیگر روزها منتظر بودند تا این حوض«اُوِش کُنَن» و تراز نباشه و یارو را «خَفَتِش بدن»(حقیر کردن). جمله را بارها شنیده ام و معنی آن این است «تا حوض آب را پر از آب کنند و اگر تراز نبود معمار سازنده را هُو کنند.

بادگیر

ساختمان ها دارای بادگیر و زیر زمین بودند. اطاق های رو به قبله یا شمالی، آفتاب رو بودند و در جنوب معمولاً تالار وجود داشت که دارای سقف بلند بود و در انتهای جنوبی آن شاه نشین قرار داشت که در سقف آن سوراخ های بادگیر مشاهده می شد و در کف و در امتداد کانال های بادگیر پنجره چوبی قرار داشت که به زیر زمین ارتباط پیدا می کرد.

مطبخ

«مُطبَخ»(آشپزخانه) در یکی از زاویه های خانه وجود داشت و منبع آب خانه و چرخ چاه برای آب کشی نیز در آن بود. در بعضی از خانه ها منبع آب در مجاور کوچه بود و دریی از کوچه وجود داشت که برای آمد و رفت آبکش و نیز خالی کردن هیزم بود. آبکش ها شناخته شده بوده از دهات دور و نزدکی یزد بودند و مورد اطمینان و بنابراین کلید در پشت نزد آن ها بود. اجاق نفتی و گازی و برقی وجود نداشت بلکه اجاق ها را ایستاده و یا روی زمین با خشت ساخته و سپس کاهگل می کردند و در اواخر برای ساختن اجاق آجر قزاقی به کار می بردند و هر چند سال یک بار لازم بود تغییر شوند. یکی از همکاران دندان پزشک به عنوان کادوی عروسی من اجاق نفتی سه شعله پایه دار کُلمن آمریکائی آورد، که مورد لزوم ما بود.

بیشتر آشپزخانه ها دارای تنور نان پزی بودند. برای نان پزی روزانه از «تُوه یا تاوه» استفاده می شد که روی آن لتیر و یا نون «ورنیومده»(برنیامده) یا فطیر می پختند. سقف آشپزخانه بلند و در نوک آن سوراخ بزرگی برای خارج شدن دود تعبیه می شد. هر اشپزخانه دارای چاهوک یا چاه فاضلاب بود که در وسط آشپزخانه قرار داشت. دقّت فراوان می شد که آب آشپزخانه با فاضلاب مستراح مخلوط نشود. معتقد بودند روی هر دانه برنج سوره مبارکه قل هوالله نوشته شده است، و یا هرگاه خرده نان روی زمین افتاده بود آن را بر می داشتند و به علامت احترام می بوسیدند و یا روی پیشانی می گذاشتند و سپس در محلی که خطر پایمال شدن نداشته باشد قرار می دادند. در مورد دانه های گندم و جو نیز همین اعتقاد وجود داشت؛ می گفتند دانه های برنج جهیزیه حضرت فاطمه(ع) بوده است لذا قابل احترام می باشد.

وسایل برودتی یعنی یخچال، فریزر و غیره وجود نداشت. برای نگاهداری غذا از پستویی«نسز»(سرد) که در محلی خنک و دور از آفتاب باشد استفاده می شد.

آب قنات در یزد

همان طور که قبلاً گفتم در زیر شهر در قدیم کانال های قنوات مثل قنات زارچ، قنات عبدالرحیمی که از زیر خانه ما در محله تل می گذشت، الله آباد و غیره عبور می کرد. طبق برنامه ای که صاحب یا صاحبان اولیه قنات سالیان پیش تنظیم کرده بودند و وقف نامه های آن هنوز هم موجود است، مردم از ابتدای احداث این قنات ها برای پر کردن حوض و منبع خانه های خود و مصرف روزانه استفاده می کردند. قدمت برخی از این قنوات به قدمت شهر یزد می رسید. این کانال ها دو نوع بودند، «شاجو» یا کانال اصلی که همیشه آب در آن «روون»(روان-جاری) بود و بریده که طبق برنامه مشخصی هفته ای یک یا دو بار در آن «اُوا وامکردن»(آب را باز می کردند) و مردم که برنامه را می دانستند از آن آب می کشیدند و منبع و حوض خود را پر می کردند. به همین دلیل خانه هایی که به شاجو دسترسی داشتند مرغوب بودند.

از طریق پله که تعداد آن ها زیاد و گاهی تا 60 پله می رسید به کانال دسترسی امکان پذیر می شد. این کانال ها«جو»(جوب) نامیده می شدند و از آن ها برای نگهداری میوه مثل هندوانه و خربزه استفاده می کردند. در محل تلاقی پله با دیوار جو یک هندوانه و یا خربزه گذاشته شده بود و اطراف حوضچه عبور آب محل نگاهداری گوشت، پنیر و روغن بود.

در شب های تابستان بایستی ما بچه ها با چراغ موشی یا چراغ دستی از جو میوه برای خوردن فامیل و میهمانان بالا بیاوریم. محلی بود ترسناک و تاریک که زَهره ما را آب می کرد ولی از ترس کتک خوردن چاره ای جز رفتن نداشتیم. در جوب و محل های تاریک جونوری(جانداری) وجود داشت به نام«بالشتمال» که شبیه لاک پشت دارای کاسه بود به رنگ سیاه و تعدادی پاهای خشن که به آهستگی راه می رفت ولی نمی گزید.قیافه خوفناکی داشت، نمی دانم به چه دلیل هرکس این جانور را می دید چوبی در از شکم او رد می کرد و در آفتاب رو به قبله در سوراخ دیوار فرو می کرد. «گُوُک خدا»(خرخاکی)، «خُروسُک»(سوسک قرمز یا سوسک حمام) و عقرب در تابستان و در جای تاریک و نمناک زیاد مشاهده می شوند. یکی از مشکلات بهداشتی خانه ها و محل های عمومی وجود این نوع حشرات به خصوص سوسک حمام است زیرا به سختی قابل مبارزه هستند.

برنامه آب محله توسط اویار(آب یار، آب بیار یا یارِآب-میرآب) تنظیم می شد که «گربه کشی»(تبعیض) هم در آن کم و بیش وجود داشت.

برای گرم کردن اطاق از ذغال استفاده می شدکه در منقل های آهنی، برنجی، برنجی و یا ورشویی و به شکل آتشِ گُل در وسط اطاق گذاشته می شد و بساط چای نیز اطراف آن قرار می گرفت، کرسی نیز از وسایل گرمازای خانه های قدیم بود.

نوشته شده توسط حکیم یزد 02 بهمن 1397

zendegi

بيهوشي در يزد توسط افراد غيرمتخصص و حتي عادي و با اتر و ماسک معروف به امبردن1 و يا از طريق قطره باز2 انجام مي شد. اولين دستگاه بيهوشي مدرن توسط بيمارستان گودرز و دومين آن به وسيله بيمارستان کارگران به يزد آورده شد. با آن که آقاي عليخان وزيري کارمند فني بيمارستان کارگران دوره بيهوشي را در بيمارستانهاي خدمات درماني در تهران گذرانده بود، سالها اين دستگاه بدون استفاده بود.

دستگاه بيهوشي از نوع بويل همراه وسايل ديگر براي زايشگاه بهمن تهيه شده و در انبار زايشگاه بدون استفاده مانده بود. دختر يکي از زرتشتيهاي همسايه زايشگاه دچار آپانديسيت حاد شد و احتياج به عمل پيدا کرد. از آقاي دکتر بانکي متخصص بيهوشي که زرتشتي و اهل شهر خودمان يزد بوده ولي در تهران فعاليت داشت تقاضا شد بيهوشي اين بيمار را انجام دهد. در آنموقع ايشان براي چند روز ديد و بازديد در يزد بودند و دعوت ما را پذيرفتند. از آقاي وزيري دعوت شد با ايشان همکاري کنند.

آقاي دکتر بانکي گذشته از انجام بيهوشي اين بيمار و چند بيمار ديگر اصول بيهوشي با دستگاه، منجمله گذاشتن لوله را به من آموختند. از آن هنگام کليه بيهوشيهاي زايشگاه با اين دستگاه انجام ميشد. بيمار توسط من لولهگذاري شده و ادامه بيهوشي با آقاي وزيري بود. اين روش سالها ادامه يافت.

آقاي وزيري تا هنگام شروع به کار جناب آقاي دکتر شاهي به عنوان اولين متخصص بيهوشي در يزد مستقلاً بيهوشيهاي اين شهر را انجام ميداد و پس از آن نيز دستيار آقاي دکتر شاهي بود.

به جز آقاي دکتر شاهي آقايان دکتر آسائي، دکتر بيک، اقاي دکترمشتاقيون و مرحوم دکترشيباني به عنوان متخصصين بيهوشي در يزد خدمت کرده و ميکنند. همچنين تعدادي از متخصصين، دوران خدمت طرح را در يزد سپري ميکنند. با اين وجود در يزد هنوز از نظر بيهوشي برخلاف بيشتر رشتههاي ديگر کمبود احساس ميشود.

کارگران و مسائل درماني

چند سال پس از شروع بکار، از طرف اداره تامين رفاه کارگران، درمان کارگران و خانواده آنها به عهده تعدادي از پزشکان گذاشته شد. بيماران در مطب ويزيت ميشدند و يا در صورت لزوم در خانه از آنها عيادت ميشد چون هنوز بيمارستاني براي بستري کردن اين دسته از بيماران در يزد وجود نداشت. پس از چند سال بيمارستان هراتي که توسط ورثه مرحوم حسين علي هراتي صاحب کارخانه هراتي ساخته شده بود و در اختيار بيمه کارگران قرار گرفت و مورد استفاده بيماران کارگر و خانواده آنها قرار گرفت.

اولين رئيس آن، مرحوم دکتر محمدسينا يکي از پزشکان معروف يزد بود. اين بيمارستان با آنکه از نظر وسايل مجهز بود ولي مانند بقيه بيمارستانها بدون نرس و کادر فني دوره ديده شروع بکار کرد و اکنون به نام مرکز پزشکي اميرالمؤمنين(ع) مورد استفاده عموم است.

دارو در آن زمان

داروهاي خارجي بتدريج جاي پاي خود را باز ميکردند و مؤسساتي مانند داروسازي دکتر عبيدي و چند مؤسسه داروسازي ديگر در مقابل داروهاي متعدد و نسبتاً ارزان خارجي تاب مقاومت نداشتند. برخي از شرکتهاي داروئي داخلي با تهيه مواد داروئي و آرايشي عامه پسند تا حدودي قادر به ادامه کار شدند.

هر روز ويزيتورهاي شرکتهاي داروئي خارجي با کيفهاي پر از دارو به عنوان نمونه با اشانتيون به مطب ها مراجعه ميکردند. روي ميز پزشکان پر از داروهاي نمونه بود. شغل عدهاي خريد و فروش نمونههاي داروئي بود. بيشتر پزشکان يزدي داروها را به بيماران هديه ميکردند و يا به داروخانه ها ميدادند و در مقابل براي بيماران بيبضاعت نسخه مجاني حواله ميکردند. تعداد خيلي کم از پزشکان نيز از اين داروها سود طلب ميکردند.

معاينه بيماران

پيشتر در دوران نوجوانيام که به پزشک مراجعه ميکرديم بدون معاينه و فقط با گرفتن نبض و ديدن زبان دارو تجويز ميشد. به علت سرفه به آقاي دکتر محمدتقيپژوهي مراجعه کردم، ايشان دستور دادند پيراهنم را بالا بزنم تا سينهام را معاينه کنند و يا در حقيقت صداي ريهام را با گوش طبي بشنوند و از آن جاييکه معاينه مرسوم نبود من با نگراني پرسيدم آيا مرض من خيلي مهم است که ميخواهيد مرا معاينه کنيد. بتدريج هنر معاينه همهگير شد و همکاران بدون معاينه و حتي آزمايش ادرار و خون درمان را شروع نميکردند اين روش براي مردم نيز جا افتاده شد بطوري که هرگاه بدون گرفتن فشار خون، نسخهاي نوشته ميشد، بيمار ميگفت«آقاي دکتر فشارم را نميگيريد!»

نسخه نويسي

در زمان بچگي من نسخهها يک روزه يا نصفه روزه، نوشته مي شد و تا روزي سه بار عيادت در منزل از بيمار نيز کاري غير عادي نبود. بيماران هر روز صبح و گاهي صبح و عصر به طبيب مراجعه ميکردند و گاهي نسخه آن ها را مي بردند که بيشتر با قيلوله مريض همراه بود. زيرا حکيم باشيها به رنگ و بو، صاف يا کدر بودن ادرار، براي تشخيص بيماري اهميت زياد قايل بودند و پزشکان ديپلمه معمولاً نسخه را سه روزه مينوشتند، دادن نسخه يک ماه توسط من کاري بود نو.

سوزن زن ها

معمولاً در هر نسخه دستور تزريق نيز وجود داشت که در مطب پزشک توسط سوزن زن انجام مي شد. اين افراد براي تزريقات به منزل بيماران نيز مراجعه مي کردند که با دوچرخه و کيفي که به ترک دوچرخه و يا به ستون افقي آن بسته مي شد، شاخص بودند و مردم معمولاً آنها را به نامشان نميشناختند بلکه ميگفتند سوزن زن دکتر... بنابراين شخصيت، زرنگي و مردم داري اين افراد در کسب موفقيت پزشک تاثير بسزايي داشت و لذا پزشکان سعي ميکردند سوزن زنهاي سطح بالا داشته باشند..

روش طبابت

با آن که در آن زمان پزشکان همه، عمومي بودند ولي هر کدام بسته به رشته هائي که در دوره انترني ديده بودند بيشتر در رشته مخصوصي از طب به اصطلاح کار ميکردند و بيمار داشتند. مثلاً يکي از پزشکان محترم چون نزد جناب آقاي دکتر ملکي دوره انترني ديده بودند. بيشتر، بيماران پوستي داشتند و استات تاليوم و يا آب برق را ايشان به يزد آوردند و يا يکي از همکاران که چند عمل کاتاراکت در دوره انترني انجام داده بودند تا قبل از به يزد آمدن متخصصين چشم برخي از عمل هاي جراحي چشم را در مطب خود انجام ميدادند. اولين عمل کاتاراکت ايشان در بيمارستان دکتر مجيبيان انجام شد ولي بعد از آن اعمال را در مطب خودشان انجام ميدادند.

خاطره فراموش نشدني در اين مورد، دچار حالت ضعف شدن و غش کردن اين همکار محترم در هنگام شروع عمل بود که خوشبختانه قبل از اقدام به جراحي اتفاق افتاد و بيمار با نتيجه خوب مرخص شد.

مردم به شکسته بندي(درمان شکستگي و دررفتگي) پزشکان ديپلمه خيلي اعتقاد نداشتند و اين کار بيشتر توسط افرادي که شکسته بند معروف شده بودند، انجام مي شد.

معروف تر از همه آقاي پدر در يزد و استاد نمير در تفت بود که انسان وارسته و بي طمعي بود و براي درمان شکستگي و در رفتگي پول دريافت نمي کرد. مردم او را براي درمان درد بيماران خود حتي به شهرستان هاي اطراف ميبردند. شنيده ام باغ وي توسط فرزندانش به شهرداري تفت هديه شده است.

عمل لوزه يکي از همکاران که تخصصي کاملاً متضاد با جراحي داشت، در مطب خود انجام مي داد. ناگفته نماند که من خود، غير از رشته زنان و مامائي در ابتدا بيماران ديگر را نيز ميديدم. طبق معمول هر صنف يکي از همکاران براي من اين مضمون را کوک کرده بود. «دکتر مجيبيان مي زاياند، بزرگ مي کند، دوا ميدهد و ميميراند و تصديق ولادت و جواز دفن هر دو را خود ميدهد!» که نشان دهنده آن است که من نيز در ابتدا مجبور بودم بيماران رشته هاي مختلف پزشکي را معاينه کرده و درمان کنم.

بتدريج با آمدن پزشکان متخصص در رشته هاي مختلف بيماران حق انتخاب را بدست آوردند. لذا هر متخصص اکنون تنها در رشته تخصصي خود بيمار دارد.

کتاب از پنجه مريم تا جنين آزمايشگاهي

1) OMBERDIN

2) OPENDROP

امیر کبیر

احمد ابویی

نوشته شده توسط حکیم یزد 16 دی 1397

AmirKabir

آیا امیرکبیر را مردم ایران به خوبی می شناسند؟ به باور عامه، امیر کبیر صدراعظم با کفایتی است که توسط ناصرالدین شاه قاجار به قتل رسیده. قتل او را حاصل دسیسه درباریان و اطرافیان شاه می دانند. آیا ما بیش از آنکه با افکار امیر کبیر آشنا باشیم با اسطوره ای که از او ساخته ایم مانوس هستیم؟ اگرچه بسیاری می دانند دارالفنون بدستور امیر کبیر احداث شده اما کمتر ایرانی است که از سایر برنامه های مدوّن اصلاح طلبانه او با خبر باشد.

امیر در طول صدارت 3 ساله اش بسیاری از اصلاحات را برای اولین بار در سیستم حکومتی ایران آغاز کرد. امری که بی سابقه و منحصر بفرد بود. انجام این اصلاحات برای مردی در عصر قاجار خارج از تصور است. گویی او در عصری جلوتر از خود می زیسته و از این منظر امیرکبیر صدراعظمی فوق العاده برنامه محور محسوب می گردد. امیر کبیر در طول سالیان کوتاه مدّت صدارتش راهی را ریل گذاری کرد که در طی چندین دهه آینده موجب تغییرات بسیار وسیعی در صحنه سیاسی اجتماعی ایران گردید. اگرچه امیرکبیر حتی نتوانست افتتاح دارالفنون را به چشم ببیند اما نخستین دانش آموختگان دارالفنون جزو کسانی بودند که ایران را دچار دگرگونی های بنیادین نمودند و جنبش مشروطه نیز از آبشخور اصلاحات امیرکبیر تغذیه نموده است. بدون شک برنامه های   اصلاح طلبانه امیرکبیر اتفاقی و یک شبه نبوده و حاصل چندین دهه اندیشه و آموزش در تبریز و نزد بزرگانی همچون شاهزاده عباس میرزا و وزیری با تدبیر چون قائم مقام و به عبارت دیگر مکتب تبریز می باشد.

 

حمله روسیه، خیانت انگلیس و فرانسه

از گذشته تاکنون کشور ایران همواره مورد توجه دول اروپایی و همسایه شمالی اش روسیه بوده. باید باور کنیم در طول تاریخ بزرگترین سرمایه ایران موقعیت ژئوپولیتیکی است که از آن برخوردار است و نه فقط برخورداری از منابع نفتی وگازی.

از ادوار قدیم ایران مرکز مبادلات تجاری مناطق مختلف شرق و غرب جهان بوده. این موقعیت جغرافیایی خاص باعث گردید که در دوره شکوفایی صنعتی اروپا یعنی قرن نوزدهم و معاصر با قاجارها کشور ایران اهمیت بین المللی بیشتری پیدا نموده و مورد توجه کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و انگلستان و هم چنین همسایه خود روسیه تزاری باشد.

روسیه از گذشته تاکنون چشم طمع به آب های آزاد ایران داشته و از این رو در این سال ها به بهانه های مختلف به ایران حمله کرده و متاسفانه طی جنگ های ایران و روس شهرهای زیادی از ایران (باکو، ایروان و....)جدا و به روسیه الحاق گردید و قراردادهای ننگینی نظیر گلستان و ترکمنچای هم پس از صلح با روسیه بسته شد و حتی حق کاپیتالاسیون به اتباع روس داده شد.

فرانسوی ها نه از در دوستی و خیرخواهی بلکه برای رقابت با انگلیس و با هدف نفوذ در مستمره هند به ایران رفت و آمد داشته و به تعلیم قشون ایران می پرداختند و انگلیس نیز با خیانت به ایران در رقابت با روسیه و کسب امتیازات متقابل و حفظ مستعمره خود هند، حضور فعالی در ایران داشت. به عبارت دیگر ایران زیر چکمه دول مختلف و به نوعی کلید فتح هندوستان محسوب می گشت.

مکتب تبریز*

در دوره قاجار رسم بر این بود که ولیعهد آینده حاکم یکی از ایالت های مهم کشور باشد و برای خود دارلسلطنه ای داشته تا هر زمان که لازم یا فرصت بود به جای شاه به سلطنت نشیند معمولا بین این دو دربار رقابت ها و اختلاف هایی نیز موجود بود. عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه قاجار بود و در تبریز حکومت می کرد.

تبریز از چند جهت برای حکومت ایران حائز اهمیت بود. نزدیکی به دو امپراطوری عثمانی و روسیه و هم چنین به نوعی خاستگاه قاجارها محسوب می شد. در تاریخ ایران از عباس میرزا سه گونه یاد می شود.

اول) او ولیعهد لایقی بود که علیرغم رشادت های فراوان در جنگ های ایران و روسیه شکست های سنگینی متحمل شد.

دوم) اولین عضو خانواده سلطنتی بود که متوجه عقب ماندگی ایران گردید و بدنبال راهکاری برای رشد و ترقی ایران بود.

سوم) وزیری با تدبیر به نام قائم مقام فراهانی داشت که با همراهی جمعی از نخبگان سنگ بنای جنبش اصلاح طلبی و یا مکتب تبریز را نهادند.

عباس میرزا برای جبران شکست های ایران از روسیه ابتدا درصدد آموزش سپاهیان خود و همچنین تجهیز قشون خود بر آمد یعنی شاید اولین اصلاحات درکشور بمنظور باز سازی ارتش ایرانیان یعنی آموزش و تجهیز قشون و ساخت توپ و تفنگ و کارخانه باروت و... صورت گرفت. اما این آشنایی منحصر به پیشرفت های صنعتی و نظامی نگردید و آنها با مضامین جدیدی نظیر توسعه سیاسی و اجتماعی و جنبش های آزادی خواهانه مواجه شدند. این امر نقطه آغازی برای بیداری و مشروطه خواهی این نخبگان گردید.

تربیت و آموزش امیر کبیر؟

امیر کبیر معاصر با سلطنت 3 پادشاه قاجار یعنی فتحعلی شاه، محمدشاه و ناصرالدین شاه زندگی می کرد. این آشپز زاده به خاطر تیز هوشی که در عهد کودکی از خود نشان می دهد مورد لطف قائم مقام وزیر شاهزاده عباس میرزا قرار می گیرد. او به تشویق و حمایت قائم مقام ها در زمان فتحعلی شاه به تحصیل و آموزش منشی گری پرداخت. در زمان محمدشاه به طی مدارج ترقی و سیاست ورزی روی آورد و در سفری چند ماهه در قالب هیئتی از ایران به کشور روسیه تزاری دچار تحول فکری شدیدی شد.

او شاهد پیشرفت و توسعه صنعتی خیره کننده روس ها بوده و همزمان از طریق نشریات و کتب با افکار بزرگان قرن 19 همچون نیچه مارکس ولتر رسو و... آشنا می شود. او این تیز هوشی و شجاعت را دارد که در دوران وزارتش در زمان ناصرالدین شاه به فکر اجرای اصلاحاتی برای رفع عقب ماندگی و جهل کشور خویش باشد.

اگرچه طول زمان صدراتش 3سال و 3 ماه بیشتر نبود و عاقبت توسط ناصرالدین شاه جوان 21 ساله به قتل رسید.

اصلاحات امیر کبیر

اقدامات اصلاحی امیرکبیر ابعاد مختلفی داشت. مبارزه با فسادمالی و حاکمیت نظم و قانون و شایسته سالاری و اصلاحات فرهنگی اساس اصلاحات وی بود. با نگاهی گذرا به اصلاحات امیرکبیر متاسفانه به این نتیجه می رسیم که بعد از گذشت بیش از یک قرن هنوز بسیاری از مشکلات آن دوران گریبانگیر کشور است و بدون جهت نیست که هنوز دولتمردان ایران سعی می کنند الگوی خود را امیر کبیر معرفی نمایند.

*مبارزه با فساد وبی قانونی    

1-رشوه خواری، بی عدالتی، اختلاس و... رمق جامعه را کشیده بود. امیر نه خود رشوه می گرفت و نه اجازه می داد کسی بگیرد و این امر در لحظه لحظه زندگی او به چشم می خورد. امیر کبیر در پیکار با فساد عمومی و تاثیری که از این لحاظ در جامعه گذاشت بی همتاست. در حقیقت او قدرت و سیاست را با اخلاق در هم آویخت .

2-برانداختن رسم سیور و سات : در آن زمان رسم بود آذوقه و بنه ماموران دولتی و سربازان از محل عبور محل ماموریت از مردم بینوا گرفته می شد و خرج خورد و خوراک ماموران دولت برگردن رعیت بیچاره می افتاد. امیر این رسم را برانداخت و دستور داد هزینه سفر مامور از طرف دولت پرداخت گردد.

3-لغو قاعده بست نشینی : امیرکبیر علیرغم مخالفت های بسیار و برای حاکم نمودن قانون این قاعده را که راهی برای فرار از قانون بود لغو کرد .

4-برداشتن رسم انعام و مژدگانی

5-رسم قمه کشی و لوطی بازی را از شهرها جمع کرد و امنیت شهرها را از هر نظر تامین نمود. به او گفته شد حمل قمه را ممنوع نماید در جواب گفته بود:

«هر که خواهد قمه ببندد اما آن کس که تیغ از غلاف بیرون آورد کی خواهد بود؟»

*اصلاحات مالی

(کم نمودن هزینه ها- افزایش در آمدها)

1-امیر کبیر برای کم نمودن هزینه های دولت ابتدا دستور داد حقوق های گزاف و مستمری های فوق العاده سنگین برقرار شده برای شاهزادگان و متنفذین را قطع نمایند. علاوه بر این اقدامات حقوق خود شخص شاه را که تا آن روز شصت هزار تومان بود به 10 هزار تومان تقلیل داد در این خصوص نامه ناصرالین شاه به سهراب خان صندوق دار خود را ذکر می نماییم:

«سهراب خان پولی که برای صرف جیب ما معین است ماهی ده هزار تومان است امروز جناب امیر نظام می گفت که معین کرده ام و به سهراب خان داده ام البته از اول ثور تا اخر سال ماه به ماه ده هزار تومان را به حضور بیاور. فی شهر جمادی الاولی 1266»

2-وصول مالیات عقب افتاده از حکام ولایات و خوانین محلی که اکثرا از بستگان شاهان قاجار بودند.

3-بودجه نویسی: امیر کبیر بواسطه سال ها کار بعنوان منشی و مستوفی به کار مستوفیان و حساب سازی آنان واقف بود لذا عده ای را به ریاست مستوفی الممالک برگماشت تا برای هر استان و شهرستان دفتر دخل و خرج ترتیب دهند تا نظم و ترتیبی در کار خزانه و دارایی مملکت داده شود.

4-گمرک: امیر کبیر برای گمرک قانون تازه ای نوشت. آن را از اجاره افراد در آورد و مستقیم زیر نظر دولت گرفت و در سال نخست 200 هزار تومان درآمد عاید دولت گردید.

5-شیلات: زمان محمد شاه درآمد ایران از شیلات که بدست روس ها اداره می شد شش هزار تومان بود. این رقم در اواخر کار امیر که شیلات بدست ایرانی اداره می شد به 30 هزار تومان رسید.

6-برای رونق اقتصادی و افزودن بر درامد دولت وزارت پست را دایر نمود.

*اصلاحات فرهنگی

1-نشر روزنامه وقایع اتفاقیه جهت اطلاع یافتن دولت و مردم از اوضاع جهان.

امیرکبیر مقرر کرده بود:

«هرکسی که 200 تومان در سال حقوق دیوانی داشت به 2 تومان اجیر(آبونه) روزنامه شود. کلیه رجال و کدخدایان و رجال شهری آبونه بودند تا از این طریق به کم و کیف دنیا مطلع گردند.»

2-تاسیس دارالفنون در 7 شعبه به عنوان اولین مدرسه جدید ایران. رشته های اصلی تعلیمات دارالفنون عبارت بود از: پیاده نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه کشی، معدن شناسی، فیزیک وکیمیای فرنگی و داروسازی، طب و تشریح و جراحی، تاریخ و جغرافیا و زبان های خارجی.

3-توسعه چاپ وترجمه کتاب: کار ترجمه و چاپ کتاب از دوران عباس میرزا شروع شده بود. امیرکبیر بر توسعه این مهم بسیار پرداخت.

در دوره امیر کبیر کتاب های زیادی به ایران رسید. در سال 1265 تعداد 293 کتاب و 313 نقشه جغرافیایی یک جا از فرانسه به ایران آمد.

*اصلاحات نظامی

امیر کبیر پس از اصلاح امور مالی کشور اصلاح ارتش را مد نظر قرار داد زیرا چنین عقیده داشت که ارتش روح کشور است و اگر مملکتی بخواهد نیرومند شود باید ارتش نیرومندی داشته باشد لذا بیشتر وقت خود را صرف ارتش می نمود و اغلب روزها صبح زود به سرباز خانه ها می رفت و اسلحه و مهمات آنها را بازدید می کرد.

1- احداث دارالفنون برای آموزش افسران

2-احداث کارخانه مهمات سازی در امیر آباد

3- ایده تشکیل نیروی دریایی

4- رشد صنایع نظامی نظیر کارخانه تفنگ سازی، باروت سازی

5-متحد الشکل نمودن لباس نظامیان ایران با استفاده از پارچه ایرانی

6-اصل شایسته سالاری برای ترفیع صاحب منصبان

اصلاحات اجتماعی

1-برقراری نظم امیر تقی خانی

2-ایجاد دیوانخانه عدالت

3)تامین حقوق اقلیت های مذهبی

4- دفع فتنه باب

5- شایسته سالاری امیر

چنانچه افراد خُرد را به کارهای گران گمارد، کارها رو به تباهی خواهد رفت و افراد خرد تاب شخصیت قوی نیاوردند و همه را از دور خود برانند.

6-جمع آوری گدایان

حمایت از اقتصادملی

1-حمایت از صنایع داخلی و تاسیس کارخانه های تولید چلوار و ماهوت و نخ ریسی

2-تاسیس مرکزی برای ارزیابی ذخایر معدنی تشویق فعالیت های اکتشافی و معافیت 5 ساله مالیاتی

3- ایجاد نمایشگاه از محصولات صنایع ملی ایران در ارگ تهران

4-ممنوعیت وارادات کالا از اروپا

5-بمنظور رشد و توسعه صنایع داخلی دستور داد لباس نظامیان از شال چوخای پشمین مازندرانی تهیه شود.

6-واگذاری تهیه سردوشی سربازان به مدت 5 سال به خانمی هنرمند به نام بانو خورشید.

7-تاسیس مجمع الصنایع برای ترویج فن و هنر نظیر ساعت سازی خیاطی اپالیط سازی نقاشی و... انجام می شد.

اصلاحات بخش کشاورزی

با لغو قاعده سیر و سات کشاورزان انگیزه بیشتری برای فعالیت پیدا کردند.

احداث سد بزرگ ناصری بر روی رود کرخه

ترویج کشت نیشکر در خوزستان

تجدید بنای پل عظیم شوشتر

اصلاح و تجدید قنوات نه گنبد یزد

ترویج کشت پنبه آمریکایی

اصلاحات سیاست خارجی

در دوران صدارت امیر کبیر وزارت امور خارجه تشکیلات نسبتا منظمی یافت.

سیاست امیر کبیر کوتاهی دست مداخله روسیه و انگلیس در ایران بود. کاردار انگلیس شیل در مورد امیر کبیر می نویسد:

«نظر امیر نظام علیه روسیه است اما نه این که دوستدار انگلستان باشد و نیز تصور نمی کند که انگلستان خیر خواه ایران است بزرگترین هدفش این است که از نفوذ روس و انگلیس بکاهد» .

تاسیس سفارت دایمی در پترزبورگ و لندن

ارتباط با آمریکا بعنوان قدرت سوم

تربیت کادر برای وزارت امور خارجه

سفرهای امیر کبیر

میرزا تقی خان زمانی که در دارالسلطنه تبریز به سر می برد در چند ماموریت سیاسی از طرف دولت ایران شرکت نمود این ماموریت‌ها تاثیرات زیادی در ذهن او به جای گذاشت و خود زمینه‌ای شد برای آشنایی او با سیاست‌های روسیه و عثمانی و هم‌چنین انگلستان.

محاصره سفارت روسیه و قتل 30 نفر روس

سفر به روسیه:

پس از پیمان ترکمن چای گریبادوف شاعر و نویسنده روسی برای مبادله نسخه‌های پیمان به عنوان سفیر به تهران آمد این سفیر مغرور به اتکای بند سیزدهم قرارداد خواستار آزادی دو زن گرجی مسلمان شده و تعدادی اسیر روس که در خدمت اشراف ایرانی بودند می‌شود.

تحویل گرفتن دو زن مسلمان باعث می‌شود مسلمانان تهران به فتوای میرزا مسیح مجتهد علیه سفارت روسیه شورش کرده و سفارت را به محاصره در آوردند و گریبادوف و 34 تن از اعضای سفارت را کشتند و زنان را آزاد کردند.

فتحعلی شاه برای جلوگیری از جنگ هیئتی را به ریاست خسرومیرزا فرزند عباس میرزا از تبریز عازم روسیه نمود.

امیرکبیر به دلیل حُسن سلوک و آشنایی کاملی که در آداب معاشرت با ماموران خارجی داشت توسط عباس میرزا، همراه خسرو میرزا به پایتخت روسیه نزد امپراتور نیکلای اول اعزام شد.

این اولین ماموریت میرزا تقی خان به خارج از کشور بود که در سال 45-1244 ه.ق همراه خسرومیرزا انجام شد. امیر در این ماموریت سمت منشی گری داشت.

در اثنای ماموریت که کم تر از یک سال به طول انجامید فرصت مناسبی برایش فراهم گردید تا بهره برداری روسیه از پیشرفت های غرب را در زمینه های مختلف فرهنگی، تعلیم و تربیت، سرمایه گذاری صنعتی، مدارس نظامی- فنی، ضرابخانه، زرادخانه، رصدخانه، ابریشم بافی، کریستال سازی، کالسکه سازی و تئاتر بزرگ سن پترزبورگ نظاره کند.

سفر به روسیه را باید مرحله ای مهم در زندگی میرزا تقی خان و آغاز تحول فکری او محسوب کرد زیرا وی با تمام تیزهوشی فوق العاده‌ای که داشت هر روز به مراکز مختلف علمی سر می‌کشید و تمام مساعی خویش را به کار می‌بست تا از چگونگی پیشرفت‌های صنعتی آنان آگاه گردد.

مهم‌تر از آن مطالعه روزنامه و مجلات فراوانی بود که افکار ترقی خواهانه جدید اروپا را در آن منعکس ساخته و در آن‌ها به راحتی از سیاست‌هایی که مغایر با مصالح مردم بود انتقاد می‌شد.

دیدار از دانشگاه‌های بزرگ مسکو، سن پترزبورگ و کیف تفکر بنای مدرسه‌ای که در آن بتوان از دانش و فنون غربیان سود جست و در جهت تعالی سرزمین ایران گام‌های مؤثری برداشت، در اندیشه وی شکل گرفت.

امیرکبیر در تمام مدّت اقامت خویش شرح دیدار خود را از کارخانه‌ها و مراکز علمی شهرهای بزرگ را به اطلاع قائم مقام می‌رساند و حتی با فرستادن کتب و مجلات، سعی می‌کرد که ذهن صدراعظم آینده ایران را به پیشرفت‌ها و ترقیات دول دیگر آشنا کند.

سفر روسیه را از جهاتی چند می‌توان نقطه آغازی بر اندیشه‌های امیرکبیر در جهت مساوات اجتماعی و برخورد با بی‌عدالتی و استبداد دانست زیرا در این برهه زمانی، کتب و مجلات گوناگون و نشریات و روزنامه‌های مختلف در روسیه چاپ می‌شد که از برنامه‌های دولت وقت انتقاد می‌کرد که این‌گونه مسائل در ایران به ذهن کسی هم نمی‌رسید. میرزا نقی‌خان امیرکبیر پس از بازگشت از ماموریت بر اثر لیاقتی که از خود نشان داده بود مورد توجه قرار گرفت و به مقام وزارت نظام آذربایجان رسید و ملقّب به وزیر نظام گردید.

سفر به عثمانی

سرنوشت اروند رود تا خرمشهر

این سفر به منظور مذاکره بر سر حل مشکلات ارضی و مرزی بین ایران و عثمانی انجام شد. با توجه به اینکه نمایندگان انگلیس و روسیه هم در این مذاکرات شرکت داشتند در حقیقت برخورد دیپلماتیک بود که امیرکبیر را با سیاست‌های دول قدرتمند با توجه به حفظ منافع آنها درگیر نمود و امیر توانست در این مذاکرات حافظ منافع ایران باشد. مذاکره ارزنه الروم که بیش از 4 سال طول کشید (1264-1259) نماینده آخرین دوره تحول تاریخی روابط ایران و عثمانی است زیرا از یک سوء مجموع اختلاف‌های قرون گذشته دو کشور در آن نمایان است و از سوی دیگر پایه روابط جدید دو دولت را حتی تا زمان به وجود آمدن دولت عراق پس از جنگ جهانی اول همان عهدنامه بنا می گذارد.

مذاکرات ارزنه‌الروم نخستین آزمایش دیپلماسی ایران و نیز نخستین حادثه ای از این دست بود که ایران در آن حضور داشت و نماینده‌اش باید با دیگران هم سنگ می‌بود. امیرنظام نه تنها چنین بود بلکه به نوشته کرزن از همه آن سه نماینده برتر بود.

مهم‌ترین ایستادگی امیرنظام در ماجرای اروند رود و خرمشهر (شط العرب و محمره) بود که انگلیس در خفا از خواست‌های عثمانی حمایت می‌کرد. گرچه در ظاهر سفیر انگلستان در استانبول خود را بی‌طرف نشان می‌دادند ولی برای دست‌اندازی به خلیج‌فارس و ممانعت از نفوذ روسیه به آن سرزمین پایگاهی می‌خواستند و آن خرمشهر بود. انور‌افندی، نماینده عثمانی به طور کلی منکر حقوق ایران بود و به تُندی می‌گفت خرمهشر جزو خاک عثمانی است و ایران را بر آن هیچ حقی نیست. امیر نظام چندبار این گفت و گو را ادامه داد و بالاخره در یکی از دفعات یادآور شد که قصد دارد درباره حقوق ایران درمورد قارص، بایزید، وان و سلیمانیه هم مدارکی ارائه دهد، چراکه این‌ها از توابع خوی یا جزء کردستان ایران یا از توابع کرمانشاه‌اند و مدارک این را می‌گویند.

امیرنظام خوب می‌دانست که نخواهد توانست این شهرها را که بارها بین عثمانی و ایران دست‌به‌دست شده بود، به دست آورد، ولی او نقشه‌ای داشت. وقتی مباحث اوج گرفت و خوب عصبانیت‌ها آشکار شد، به آرامی نامه‌ای از جیب درآورد که سلطان محمود ثانی آن را برای علیرضاپاشا، نوشته و در آن تصریح کرده بود «خرمشهر مال ایران است، فورا آن را به آن دولت برگردانید و بعد از این سعی کنید چنین اموری که منافی عهدنامه و شروط موجود است، صورت نگیرد.» سرانجام کنفرانس حقوق ایران را بر خرمشهر بازشناخت.

متن فصل دوم قرارداد ارزنه الروم

دولت ایران تعهد می‌کند که جمیع اراضی بسیطه ولایت ذهاب، یعنی اراضی جانب غربی آن، را به دولت عثمانی واگذار کند و دولت عثمانی هم متعهد می‌شود که جانب شرقی ذهاب، یعنی تمام اراضی جبالیه آن، را به اضافه دره [کرند] به دولت ایران واگذار کند و دولت عثمانی قویا تعهد می‌کند که شهر و بندر محمره و جزیره‌ًْ‌الخضر(آبادان) و لنگرگاه و نیز اراضی ساحل شرقی، یعنی سمت یسار شط‌العرب، را که در تصرف عشایری است که معروفاً متعلق به ایران هستند، به مالکیت در تصرف ایران باشد و علاوه بر این سفاین ایران حق خواهند داشت که به آزادی تمام از مصب شط‌العرب الی التقای حدود دولتین در شط مزبوره سیر نمایند.

سرانجام کنفرانس حقوق ایران را بر خرمشهر بازشناخت و علاوه بر آن کانال حفار و جزیره خضر(آبادان) را متعلق به ایران دانست و حقوق ایران را بر ساحل چپ رود اروندرود با تاکید بر آزادی کشتیرانی در این شط به رسمیت شناخت.

از آن زمان تا‌50 سال بعد حکومت‌های ایران در مقابله با قدرت‌های بیگانه از جمله عثمانی و بعدها عراق بارها سند کنفرانس ارزنه الروم را به عنوان مدرک قوی روی میز مجامع بین‌المللی نهادند و در حقیقت بی‌آنکه بر زبان آورند، بر بزرگی و صیانت مردی گواهی دادند که تاریخ معاصر ایران به خود ندیده بود.

تالیف کتاب جهان نمای جدید

ماموریت میرزا تقی‌خان امیرکبیر همزمان با دوره تنظیمات عثمانی بود و امیر خصوصیات و ویژگی‌های هر دو کشور ایران و عثمانی را به خوبی می‌دانست و به کمبودها و معایب هر دو نیز به خوبی واقف بود. امیر‌کبیر در سفارت ارزنه‌الروم، با وجود همۀ آن گرفتاری‌های سیاسی، دستور داد پاره‌ای کتاب‌های اروپایی را گرد آورند و از مجموع آن‌ها کتاب کلانی در دو جلد در احوال جغرافیایی و تاریخی و سیاسی و اقتصادی جهان تدوین کردند و خود بر این کار نظارت کرد. نامش جهان نمای جدید است، و نخستین تالیف فارسی است که اطلاعات عمومی بسیار دقیقی از همۀ کشورهای پنج قطعۀ جهان و حتی جزایر دور افتادۀ اقیانوس‌ها با احصائیه‌های منظم به دست می‌دهد.

این کتاب از جهات مختلف ارزنده و درخور توجه می‌باشد. نه فقط از زمان آشنایی ایران با دانش جدید اروپایی، کتابی بدان صورت و معنی به فارسی نگارش نیافته بود، بلکه تا سالیان بعد هم مانندش را ننوشتند.

مرگ امیر کبیر

محمدشاه در سال 1264ه.ق پس از 14 سال سلطنت فوت نمود. این خبر وقتی به ولیعهد ناصرالدین میرزا در تبریز رسید میرزا تقی‌خان وزیر نظام آذربایجان مقدمات سفر ولیعهد را مهیا نمود. سن شاه جدید در این تاریخ هفده سال و هشت ماه بود.

با رسیدن پادشاه به پایتخت برخلاف نظر بسیاری از درباریان این امیرکبیر بود که به مقام صدراعظمی رسید. ناصرالدین شاه در دستخطی به شرح زیر امیر کبیر را به صدراعظمی انتخاب کرد:

«جناب امیر نظام

ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسئول هر خوب و بدی که اتفاق می‌افتد می‌دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد وثوق داریم و بجز شما به هیچ شخص دیگر چنین اعتقادی نداریم به همین جهت این دستخط را نوشتیم».

میرزاتقی‌خان برای ناصرالدین شاه هم حکم پسر و هم حکم معلم را داشت. با مطالعه نامه‌های امیرکبیر به ناصرالدین شاه متوجه می‌شویم که مانند پدری که مواظب فرزندش در همۀ امورات می‌باشد با او رفتار می‌کند.

روش میرزا تقی‌خان به عنوان مربی ناصرالدین شاه نیز شایان توجه است. یگانه هدفش این بود که شاه فن مملکت داری را بیاموزد، به مسؤلیت سلطنت آگاه گردد و به کارها هوشیار باشد.

در یکی از نامه‌ها امیر کبیر شاه جوان را مورد عتاب قرار می دهد که:

«به این طفره‌ها و امروز و فردا کردن و از کار‌گریختن در ایران به این هرزگی حکما نمی توان سلطنت کرد بلکه باید به همه امور بینا باشد و همه چیز را جویا گردد در ادامه خاطر نشان می کند گیرم که من ناخوش یا مُردَم... شما باید سلطنت بکنید یا نه ؟ اگر شما باید سلطنت بکنید، بسم‌الله چرا طفره میزنید؟ موافق قاعده کل عالم پادشاهان سابق چنان نبوده که همگی در سن سی ساله و چهل ساله به تخت نشسته باشند در 10‌سالگی نشسته و سی و چهل سال در کمال پاکیزگی پادشاهی کرده اند. هر روز از حال شهر چرا خبردار نمی شوید که چه واقع می شود و بعد از استحضار چه حکم می فرمایند و همچنین بنده ناخوشم و گیرم هیچوقت خوب نشدم شما نباید دست از کار خود بردارید یا دائم محتاج به وجود یک بنده ای باشید. اگر چه جسارت است اما ناچار عرض کردم. باقی الامر همایون»

امیر کبیر علیرغم هوش و تدبیر زیادی که داشت در اثر دسیسه‌ی درباریان و دول خارجی مورد غضب ناصرالدین شاه قرار گرفته و سرانجام پس از 3 سال و 3 ماه صدارت پس از عزل، در باغ فین کاشان به قتل می‌رسد و همچنان این چند سوال باقی می ماند؛ علت اصلی قتل امیرکبیر چه بود؟ آیا جاه طلبی‌های امیرکبیر موجب مرگ وی گردید؟ و آیا امیرکبیر در پی مشروطه خواهی بود؟ آیا اگر امیرکبیر فرصت میافت ایران در مسیر توسعه و ترقی قرار می‌گرفت؟

آرامگاه امیرکبیر در کربلای معلی است. برابر روایات تاریخی، پس از شهادت امیر، ابتدا او را در کاشان بخاک سپردند . اما برابر خواست همسرش عزت الدوله-که نقش بزرگی کنار مجاهدت و پایداری امیر داشت- و می‌دانست جسم بی جان او نیز نباید نزد شاهان قاجار باشد، کالبد امیر را به کربلا حمل کرد.

-کتاب فراز و فرود اصلاحات در عصر امیرکبیر

-كتاب جامعه‌شناسي نخبه‌كشی- علی رضا قلی

* مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی-دکتر طباطبایی

نوشته شده توسط حکیم یزد 16 دی 1397

dr

می توانم این افتخار را داشته باشم که با کوشش من، روش تغذیه در زمان بارداری و درهنگام شیر دادن در یزد آن چنان عوض شد که زنان باردار و شیرده اکنون دیگر برای خود محدودیت غذایی ایجاد نمی کنند به جز آنچه طبیب فرموده است.

متأسفانه به دلیل تبلیغات نادرست کمپانی های فروشنده و وارد کننده و تحت تأثیر قرار گرفتن پزشکان، از شیر خشک استفاده صحیح نمی شود و مادران نیز آن چنان تحت تأثیر تبلیغات قرار می گرفتند که با آنکه خود شیر کافی داشتند به نشانی تعیین، شیر خشک را به کودک خود می دادند آن هم با روشی نادرست.

بچه را گاهی تا دو سال دست کم شب ها می پیچیدند یعنی قنداق می کردند و نیز تا دوسالگی با شیر مادر تغذیه می شد.

معتقد بودند شیرِ جوش باعث آکِله می شود یعنی شیر دادن به طفل در هنگام عصبانیت یا ترس زیاد، باعث بیماری می شود.

آکِله به انواعی از بیماری می گفتند که با عوارض پوستی توأم بود. بخصوص اگزمای کودکان. به همین دلیل مادران در هنگام عصبانیت و یا ترس تا مدت ها به کودک خود شیر نمی دادند و قبل از شیردادن، پستان را می دوشیدند و شیر را دور می ریختند.

شیر جوشِش داد آکله کرد و طُغیونِ صورتُکِش دَر رِخت» جمله ای است که معمولاً مادر شوهر به عنوان گله از عروسش بیان می کند. معنی جمله این است که به بچه شیر جوش داد، بیماری آکله بچه ظاهر شد و صورت کودک دچار عارضه پوستی گردید، طغیون کردن به معنی در ریختن یا بروز کردن است.

مادران شیرده از خوردن برخی غذاها پرهیز می کردند.مادری می گفت بیست سال سرکه و ترشی نخورده است زیرا یا باردار بوده و یا شیر می داده و در زمانی که من او را ملاقات کردم حتی یک بار هم قاعده نشده بوده است. برخی غذاها سنگین بوده باعث دل درد نوزاد می شوند، غذاهای باددار، باعث بادی شدن می شوند که علامت آن او «اُومدن از کُچه» (آبریزش از دهان) است و غذای گرم که دهان بچه را خشک می کند و« لو بچه پیرُک» (لب بچه پژمرده) می گردد. زردی چشم را به دلیل خوردن غذای گرم توسط مادر می دانستند.

درمان آن خوراندن ترنجبین، شیرخِشت(با شیر خُشک اشتباه نشود) پرِسیوشون (برگ سیاوشون یا پرسیاوش) و بالاخره انگوره توره(عنب الثعلب) به نوزاد بود و «اُوهندوانه» (آب هندوانه) و «اُوگوشت خروس رسمی» (سوپ جوجه خروس بومی) به مادر.

«نخود اُو جفتی» عبارت بود از سوپ خروس و مرغ با هم. از خوردن مرغ وحشت داشتند و به جز در بیماران افلیجی مصرف نمی شد. چون مرغ«مِسِّ» (مثل، مانند) آتیش داغه و همه مردم نیز گرمی دارند. می گویند گردو خیلی گرم است.

مادر من اجازه نمی داد، ما بچه ها گردو بخوریم. می گفت گردو گفته اگه «اُو زیر زرشک نَموخُوردم دنیا را آتیش مزدم»، یعنی زرشک آنقدر خنک است که جلوی گرمی فوق العاده گردو را می گیرد به همین دلیل سعی می شد، بچه ها گردو و توت خشک نخورند.

معتقد بودند توت خشک و گردو باعث «گَری» (کچلی)کودک می شود. غذای مادران شیرده منحصر بود به آبگوشت ساده، گاهی شیر گاو و برنج جفتی یعنی روغن گاو و گوسفند مخلوط و گاهی کباب و آب هندوانه وگلابی.اگر مادر گرمی داشت و بادی هم می شد به او نخود جفتی می دادند یعنی سوپ مرغ و خروس باهم.

روش زایمان

معمولأ زائو را بر روی سینی پر از خاک نرم(ماسه) می نشاندند برای آنکه خون زمین اطاق و یا فرش را آلوده نکند و چند خشت خام یا آجر زیر بیمار می گذاشتند که روی آن بنشیند وبه همین دلیل می گفتند زائو سر خشکه یعنی زایمان نزدیک است که همان مرحله دوم زایمان می باشد.

هر گاه زن در هنگام زایمان از دست می رفت، می گفتند فلان کس سر زا یا سر خشک (خشت)رفت. در هنگام درد و قبل و پس از آن به زائو جوشانده می دادند که نوع آن بنا به سلیقه ماماچه یا دستور مادرشوهر یا مادربزرگ تعیین می شد و گاهی بین مادر زن و مادر شوهر در مورد نوع جوشانده اختلاف ایجاد می شد که گاهی منجر به «قر» (قهر) بین این دو نفر می گردید ولی در بیشتر موارد مادر زن کوتاه می آمد «چون جگرِش زیر دندونِ مادر شواَر» (اصطلاح-دخترش زیر دست مادر شوهر) بود. برای آنکه زائو قوّه داشته باشد (نیرو برای درد کشیدن پیدا کند) به او «اُوگوشت» (آبگوشت) پر مزه یعنی پرگوشت و چرب می دادند و هم چنین زرده تخم مرغ می خورانیدند.

پس از زایمان بلافاصله صورت زائو را با ماده ای به نام سفیداوِ پنبه رو پودراژمی کردند به امید آن که صورت زائو لک و پک نشود یا لکه ها از بین بروند. از لباس های کهنه برای زائو نوار بهداشتی تهیه می شد و تا رفتن به حمون زایدن (حمام پس از زایمان) زائو بایستی در لحاف کهنه بخوابد که آن را پس از اتمام کار دور می انداختند.

معمولاً ضدعفونی در کار نبود و ماماچه ها دست خود را حتی با آب هم نمی شستند و بیمار را ضدعفونی نمی کردند. با نزدیک شدن زایمان، که بیشتر توسط مادرشوهر یا مادرزن که خود بارها درد زاییدن یعنی درد زایمان را کشیده بودند، اعلام می شد، با دستپاچگی برای شستن بچه ،«اُو جوش می اُوردن» (آب جوش می آوردند). در این مورد ضرب المثلی نیز وجود دارد.» اُوا اِگه (آب را اگر) زودی جوش بیارن بچه دور (دیر) دنیا میا (می آید)»!

مادر زن ها وظیفه تهیه لباس بچه را بر عهده داشتند و هنوز هم این رسم پا برجا است. همراه لباس بچه نخ «توییده» (تابیده) برای بستن ناف نیز به منزل داماد می فرستادند. همچنین سورمه دان و سورمه برای سورمه کشیدن چشم بچه و «داره دون» (دارو دان-محل دارو)برای ریختن آب و یا دارو در حلق بچه و ظرف کوچک مسی درب دار پر از نبات«سوییده» (ساییده شده) برای «ورداشتن» (برداشتن) ملاذ و نیز ظرف کوچک دیگر محتوی سفیداب پنبه رو به خانه داماد فرستاده می شد. هر گاه آبستنی طول می کشید، می گفتند «زایدن دور شده» یا زائو دیر کِرده و زن باردار را زیر دروازه شهر «دَر مِکردن» (عبور می دادند). به عقیده قدیمی ها، تخم مرغ سربچه را بزرگ می کند و گوشت شُتر باعث «دور شدن زاییدن مِشِه» (عقب افتادن زمان زایمان) و «شُش شُتر چش بچه را کور مُکُنه» (منظور خوردن ریه شتر توسط مادر است).

مراسم سورمه کشی

سورمه «چَش کِردَن» (سورمه کشی) دارای تشریفات خاصی بود. همه زن های حاضر در جلسه بایستی از سورمه استفاده کنند. به احترام مادرشوهر، ماسوره سورمه دان به او تقدیم می شد که وی با «تبختر و رودلی» (بدون میل باطن) ماسوره را «تارف» (تعارف) مادرزن می کرد و او نیز بدون میل باطن تعارف را رد می کرد و بلافاصله مادر شوهر ماسوره را به چشم می کشید. سپس مادرزن، خاله ها، زن های مسن حاضر در جلسه و بالاخره زائو و آخرین نفر نوزاد بخت برگشته بود. به خاطر داشته باشید که تراخم و چشم درد تابستانی، بیماری روز آن زمان بود و اغلب افراد پیر به علت تراخم، دچار عارضه مهم این بیماری یعنی کراتیت بودند و همچنین مو خوردن در چشم یکی دیگر از بیماری های چشمی بود که هر روز چند بار با مقّاش موها را می کندند. به هرترتیب برای زیبا نشان دادن، نوزاد را ابرو مِکَشیدن یعنی ابروهای نوزاد را سیاه می کردند.

این توضیحات را از روی مشاهدات خودم که بیشتر در دهات ناظر آن بوده ام می نویسم، و یا نقل قول از پیران آشنایی است که با آن ها گفتگو کرده ام.

این سنت ها در شهر بتدریج فراموش شده است. مثلاً سورمه کشیدن به جز در موارد نادر مشاهده نمی شود.

بچه را تا چند ماه حمون«نَمِبُوردَن» (حمام نمی کردند)، در قدیم حمام خانه وجود نداشت لذا امروزه اصطلاح حمام بردن حمام کردن شده است. قبلاً سر نوزاد را که آن موقع دیگر نوزاد نبود بلکه کودک چند ماهه شده بود با روغن بادام چرب می کردند، برای آن که چرک سر به شکل دلمه روی سر چسبیده بود و بدون چرب کردن قابل کندن نبود.

کوتاه کردن ناخن برای اولین بار و نیز اولین اصلاح کودک به خصوص پسر بچه، دارای تشریفات بود که در برخی موارد شاهد آن بوده ام.همان طور که گفتم این رسوم فراموش شده است.

تاریخ

عبدالناصر نصیریان

نوشته شده توسط حکیم یزد 19 آذر 1397

nadershah

در بررسی آغاز تشکیل عشایر در ایران،گاهی تشخیص تٌرک یا مغول بودن قبیله مورد نظر سخت است. در مورد قبیله افشارها نیز چنین تردیدی وجود دارد ولی شواهد زیادی مؤید آن است که آنان در اصل ترک بودند. افشار از واژه اُشار مشتق شده است به معنی ((کسی که به سرعت کاری را انجام می دهد)).

گمان می رود که افشاریه به دلیل پیشروی مغول در قرن سیزدهم میلادی، از آسیای مرکزی به سمت آذربایجان کوچ کرده و بعدها در سراسر ایران پراکنده شده اند. شاخه ای از افشاریه بنام قریقلو(چهل قوم) درعهد شاه اسماعیل اول (صفوی) به خراسان مهاجرت کردند و ییلاق خویش را در منطقه میاب کبکان در جنوب رشته کوههای الله اکبر بنا کردند. از آنجا که دهکده کبکان در ییلاق دارای زمستانی بسیار سرد بود از این رو هر ساله به هنگام پاییز به سرزمین های گرمتر قشلاق یا چراگاه زمستانی درگزکوچ می کردند. سال 1100 (هجری قمری) در میان این قبیله کوچ رو، دهقان تنگدستی به نام امامقلی بیک و همسرش بودند. هنگامیکه قبیله به دهکده دستگرد(دستجرد)در درگز رسید ، همسر دهقان مزبور پسری بدنیا آورد. این فرزند را به نام پدر بزرگش ندر قلی بیک، ندر قلی نامیدند.(نادر شاه آینده).

پدر نادر را، بعضی شبان و پوستین دوز و برخی شتر بان گفته اند که در تنگدستی روزگار می گذراند. نادر همیشه به اینکه خون ترک یا ترکمن در رگهایش بود به خود بالید ولی هرگز در پی آن نبود موقعیت اجتماعی والدین خویش را بالا برد و عادت داشت بگوید ((فرزند شمشیر است)).

زمانی که نادر به پانزده سالگی رسید قدم به نردبان مردانگی گذاشت. به روایتی؛ در حمله ازبکها به خراسان نادر و مادرش اسیر شدند. نادر از زندان گریخت و مادرش در اسارت جان سپرد. از آنجا که نادر دوست نداشت برای همیشه شغل پدرش را دنبال کند وارد خدمت رئیس قبیله افشار و حکمران شهر ابیورد(بابا علی بیک کوسه احمد لو)گردید. لیاقت و شجاعت نادر او را مورد توجه و عنایت اربابش قرارداد و نه تنها مقام فرماندهی پاسداران او را بدست آورد بلکه داماد او نیز شد و زمینه پیشرفت واقعی او فراهم گردید.

پیشرفتی که روز به روز ادامه یافت تاجایی که توانست با رشادتهای خود در مواجهه با افغانها، یاغیان وشورشگران، و دولتهای مهاجم در سرنوشت وطنش ایران، تأثیر گذار باشد و درچهل سالگی (1140 هجری قمری) تاج شاهی ایران را بر سر گذارد. او در عمر 60 ساله خود بدون وقفه و فاصله پر از فعالیت مستمر و اقدام و عملیات خارق العاده وحوادث بس مهم تاریخی بود.

نادر را می توان در ردیف جهانگشایان درجه اول تاریخ و آخرین کشور گشای آسیا قرار داد. اما از آن مهمتر آنکه در آن دوره ای که ایران بزرگ، رو به انحطاط نهاده و شکوه دولت صفوی در نتیجه ظهور فساد و تفرقه رو به افول نهاده وکشور زیر استیلای عشایر یاغی رفته بود، و از طرفی هم دولتهای روسیه و عثمانی ، ایالات غربی ما را تحت تصرف خود در آورده بودند، تقدیر الهی خواست وضع ناگوار ایران، با ظهور یک مرد دلاور شجاع وکشور گشا، دگرگون شده و ملت ایران از چنان هنگامه طاقت فرسایی، بار دیگراز گرداب امواج مهیب حوادث با موفقیت عبور کند.