شیر مادر تاوخت دومادی

dr

می توانم این افتخار را داشته باشم که با کوشش من، روش تغذیه در زمان بارداری و درهنگام شیر دادن در یزد آن چنان عوض شد که زنان باردار و شیرده اکنون دیگر برای خود محدودیت غذایی ایجاد نمی کنند به جز آنچه طبیب فرموده است.

متأسفانه به دلیل تبلیغات نادرست کمپانی های فروشنده و وارد کننده و تحت تأثیر قرار گرفتن پزشکان، از شیر خشک استفاده صحیح نمی شود و مادران نیز آن چنان تحت تأثیر تبلیغات قرار می گرفتند که با آنکه خود شیر کافی داشتند به نشانی تعیین، شیر خشک را به کودک خود می دادند آن هم با روشی نادرست.

بچه را گاهی تا دو سال دست کم شب ها می پیچیدند یعنی قنداق می کردند و نیز تا دوسالگی با شیر مادر تغذیه می شد.

معتقد بودند شیرِ جوش باعث آکِله می شود یعنی شیر دادن به طفل در هنگام عصبانیت یا ترس زیاد، باعث بیماری می شود.

آکِله به انواعی از بیماری می گفتند که با عوارض پوستی توأم بود. بخصوص اگزمای کودکان. به همین دلیل مادران در هنگام عصبانیت و یا ترس تا مدت ها به کودک خود شیر نمی دادند و قبل از شیردادن، پستان را می دوشیدند و شیر را دور می ریختند.

شیر جوشِش داد آکله کرد و طُغیونِ صورتُکِش دَر رِخت» جمله ای است که معمولاً مادر شوهر به عنوان گله از عروسش بیان می کند. معنی جمله این است که به بچه شیر جوش داد، بیماری آکله بچه ظاهر شد و صورت کودک دچار عارضه پوستی گردید، طغیون کردن به معنی در ریختن یا بروز کردن است.

مادران شیرده از خوردن برخی غذاها پرهیز می کردند.مادری می گفت بیست سال سرکه و ترشی نخورده است زیرا یا باردار بوده و یا شیر می داده و در زمانی که من او را ملاقات کردم حتی یک بار هم قاعده نشده بوده است. برخی غذاها سنگین بوده باعث دل درد نوزاد می شوند، غذاهای باددار، باعث بادی شدن می شوند که علامت آن او «اُومدن از کُچه» (آبریزش از دهان) است و غذای گرم که دهان بچه را خشک می کند و« لو بچه پیرُک» (لب بچه پژمرده) می گردد. زردی چشم را به دلیل خوردن غذای گرم توسط مادر می دانستند.

درمان آن خوراندن ترنجبین، شیرخِشت(با شیر خُشک اشتباه نشود) پرِسیوشون (برگ سیاوشون یا پرسیاوش) و بالاخره انگوره توره(عنب الثعلب) به نوزاد بود و «اُوهندوانه» (آب هندوانه) و «اُوگوشت خروس رسمی» (سوپ جوجه خروس بومی) به مادر.

«نخود اُو جفتی» عبارت بود از سوپ خروس و مرغ با هم. از خوردن مرغ وحشت داشتند و به جز در بیماران افلیجی مصرف نمی شد. چون مرغ«مِسِّ» (مثل، مانند) آتیش داغه و همه مردم نیز گرمی دارند. می گویند گردو خیلی گرم است.

مادر من اجازه نمی داد، ما بچه ها گردو بخوریم. می گفت گردو گفته اگه «اُو زیر زرشک نَموخُوردم دنیا را آتیش مزدم»، یعنی زرشک آنقدر خنک است که جلوی گرمی فوق العاده گردو را می گیرد به همین دلیل سعی می شد، بچه ها گردو و توت خشک نخورند.

معتقد بودند توت خشک و گردو باعث «گَری» (کچلی)کودک می شود. غذای مادران شیرده منحصر بود به آبگوشت ساده، گاهی شیر گاو و برنج جفتی یعنی روغن گاو و گوسفند مخلوط و گاهی کباب و آب هندوانه وگلابی.اگر مادر گرمی داشت و بادی هم می شد به او نخود جفتی می دادند یعنی سوپ مرغ و خروس باهم.

روش زایمان

معمولأ زائو را بر روی سینی پر از خاک نرم(ماسه) می نشاندند برای آنکه خون زمین اطاق و یا فرش را آلوده نکند و چند خشت خام یا آجر زیر بیمار می گذاشتند که روی آن بنشیند وبه همین دلیل می گفتند زائو سر خشکه یعنی زایمان نزدیک است که همان مرحله دوم زایمان می باشد.

هر گاه زن در هنگام زایمان از دست می رفت، می گفتند فلان کس سر زا یا سر خشک (خشت)رفت. در هنگام درد و قبل و پس از آن به زائو جوشانده می دادند که نوع آن بنا به سلیقه ماماچه یا دستور مادرشوهر یا مادربزرگ تعیین می شد و گاهی بین مادر زن و مادر شوهر در مورد نوع جوشانده اختلاف ایجاد می شد که گاهی منجر به «قر» (قهر) بین این دو نفر می گردید ولی در بیشتر موارد مادر زن کوتاه می آمد «چون جگرِش زیر دندونِ مادر شواَر» (اصطلاح-دخترش زیر دست مادر شوهر) بود. برای آنکه زائو قوّه داشته باشد (نیرو برای درد کشیدن پیدا کند) به او «اُوگوشت» (آبگوشت) پر مزه یعنی پرگوشت و چرب می دادند و هم چنین زرده تخم مرغ می خورانیدند.

پس از زایمان بلافاصله صورت زائو را با ماده ای به نام سفیداوِ پنبه رو پودراژمی کردند به امید آن که صورت زائو لک و پک نشود یا لکه ها از بین بروند. از لباس های کهنه برای زائو نوار بهداشتی تهیه می شد و تا رفتن به حمون زایدن (حمام پس از زایمان) زائو بایستی در لحاف کهنه بخوابد که آن را پس از اتمام کار دور می انداختند.

معمولاً ضدعفونی در کار نبود و ماماچه ها دست خود را حتی با آب هم نمی شستند و بیمار را ضدعفونی نمی کردند. با نزدیک شدن زایمان، که بیشتر توسط مادرشوهر یا مادرزن که خود بارها درد زاییدن یعنی درد زایمان را کشیده بودند، اعلام می شد، با دستپاچگی برای شستن بچه ،«اُو جوش می اُوردن» (آب جوش می آوردند). در این مورد ضرب المثلی نیز وجود دارد.» اُوا اِگه (آب را اگر) زودی جوش بیارن بچه دور (دیر) دنیا میا (می آید)»!

مادر زن ها وظیفه تهیه لباس بچه را بر عهده داشتند و هنوز هم این رسم پا برجا است. همراه لباس بچه نخ «توییده» (تابیده) برای بستن ناف نیز به منزل داماد می فرستادند. همچنین سورمه دان و سورمه برای سورمه کشیدن چشم بچه و «داره دون» (دارو دان-محل دارو)برای ریختن آب و یا دارو در حلق بچه و ظرف کوچک مسی درب دار پر از نبات«سوییده» (ساییده شده) برای «ورداشتن» (برداشتن) ملاذ و نیز ظرف کوچک دیگر محتوی سفیداب پنبه رو به خانه داماد فرستاده می شد. هر گاه آبستنی طول می کشید، می گفتند «زایدن دور شده» یا زائو دیر کِرده و زن باردار را زیر دروازه شهر «دَر مِکردن» (عبور می دادند). به عقیده قدیمی ها، تخم مرغ سربچه را بزرگ می کند و گوشت شُتر باعث «دور شدن زاییدن مِشِه» (عقب افتادن زمان زایمان) و «شُش شُتر چش بچه را کور مُکُنه» (منظور خوردن ریه شتر توسط مادر است).

مراسم سورمه کشی

سورمه «چَش کِردَن» (سورمه کشی) دارای تشریفات خاصی بود. همه زن های حاضر در جلسه بایستی از سورمه استفاده کنند. به احترام مادرشوهر، ماسوره سورمه دان به او تقدیم می شد که وی با «تبختر و رودلی» (بدون میل باطن) ماسوره را «تارف» (تعارف) مادرزن می کرد و او نیز بدون میل باطن تعارف را رد می کرد و بلافاصله مادر شوهر ماسوره را به چشم می کشید. سپس مادرزن، خاله ها، زن های مسن حاضر در جلسه و بالاخره زائو و آخرین نفر نوزاد بخت برگشته بود. به خاطر داشته باشید که تراخم و چشم درد تابستانی، بیماری روز آن زمان بود و اغلب افراد پیر به علت تراخم، دچار عارضه مهم این بیماری یعنی کراتیت بودند و همچنین مو خوردن در چشم یکی دیگر از بیماری های چشمی بود که هر روز چند بار با مقّاش موها را می کندند. به هرترتیب برای زیبا نشان دادن، نوزاد را ابرو مِکَشیدن یعنی ابروهای نوزاد را سیاه می کردند.

این توضیحات را از روی مشاهدات خودم که بیشتر در دهات ناظر آن بوده ام می نویسم، و یا نقل قول از پیران آشنایی است که با آن ها گفتگو کرده ام.

این سنت ها در شهر بتدریج فراموش شده است. مثلاً سورمه کشیدن به جز در موارد نادر مشاهده نمی شود.

بچه را تا چند ماه حمون«نَمِبُوردَن» (حمام نمی کردند)، در قدیم حمام خانه وجود نداشت لذا امروزه اصطلاح حمام بردن حمام کردن شده است. قبلاً سر نوزاد را که آن موقع دیگر نوزاد نبود بلکه کودک چند ماهه شده بود با روغن بادام چرب می کردند، برای آن که چرک سر به شکل دلمه روی سر چسبیده بود و بدون چرب کردن قابل کندن نبود.

کوتاه کردن ناخن برای اولین بار و نیز اولین اصلاح کودک به خصوص پسر بچه، دارای تشریفات بود که در برخی موارد شاهد آن بوده ام.همان طور که گفتم این رسوم فراموش شده است.