دکتر مجیبیان

 

معماری یزد، خاص مناطق خشک و گرم است و تا حدودی شبیه کاشان، نائین، اردکان و عقدا می باشد. خانه ها از چند تیپ بیشتر نبود. اطاق ها معمولاً در سه طرف خانه ساخته می شدند. در طرف شرق زمستان ها، سرد بود و برف گیر؛ لذا اطاقی برای سکونت در آن طرف ساخته نمی شد بلکه راه پله زیرزمین، توالت و اطاق، پستو برای انبار کردن وسایلی که مصرف روزانه نداشت در طرف «نِسِر»(سرد) ساخته می شد.

یزد

مَصَله

مَصَلَه(مصالح ساختمانی) اصلی ساختمان در یزد خشت خام بود. یزدی ها در زدن سقف های بزرگ پر دهنه خشتی و آجری مهارت زیادی دارند. دیوارهای بلند خشتی با چند متر ارتفاع و این یادگار گذشته هنوز وجود دارند.

برای نگهداری سقف های پردهنه از چوب درختی به نام«شورونه» که «تَرده»(موریانه)آن را نمی خورد، استفاده می شد. آن را بین دو دیوار پایه قرار می دادند و سالیان دراز بدون آن که موریانه به آن آسیب برساند سقف را نگه می داشت، هرگاه در بهار یا تابستان در اطاقی که کاهگل شده است، خوابیدید و متوجه شدید صداهای یکنواخت دائم در اطراف شما وجود دارد، به هیچ وجه تعجب و یا وحشت نکنید. این صدا مربوط به آرواره موریانه هایی است که مشغول خوردن کاه موجود در پوشش کاهگلی اطاق هستند. یکی از بلاهای ساختمان های یزد موریانه است که متاسفانه خسارت زیادی به ساختمان های قدیم و جدید می زند از طریق خوردن چارچوب ها و نیز وسایل چوبی؛ تعجب آور است که در ده بالا در 50 کیلومتری یزد موریانه وجود ندارد.

برای زیبایی روی حیاط را سیم گِل دَم گیری می کنند. با خاکِه کاه و گل نَر دیوار حیاط خانه را می پوشانند و لب و گوشه های درگاه و ستون ها را با گچ سفید نباتی کُشته، دم گیری می کنند که به دلیل کمی باران و رطوبت، سال ها باقی می ماند. بدیهی است در ساختمان های جدید این گونه ظرافت کاری ها رعایت نمی شود و آن ها که می خواهند، «ادا قدیمی ها را درآرن»(از قدیمی ها تقلید کنند) قسمتی از ساختمان های خود را که با آجر رو کار 4 سانتی ساخته اند با گل و بته گچی کارخانه ای زینت می دهند که کمتر اصالت کارهای دقیق و ظریف گذشته را نشان می دهد.

پشت بام ها معمولاً «کاهگل»(اندود) می شدند که لازم بود هر چند سال یک بار تکرار گردد. لب بام توسط آجرهائی که مضرس هستند و به آن آجر شَرَفی می گویند، پوشیده می شود. در قدیم، زمین اطاق ها را «لونه می کردند». به این صورت که مخلوطی از آهک، شن و ریگ(ماسه نرم) را کف زمین پهن می کردند و با ماله، آن را صاف می کردند. زمین خانه، سنگ ریزه و یا آجر فرش بود. آجرهای یزد در قدیم چند نوع بودند(تا آن جا که من می دانم:) «اُواَنباری»(آب انباری) برای مصرف عمومی و چیدن پایه ها و فرشی برای فرش کردن زمین بود؛ آجر مرغوب باید سفید باشد، آجر شکری خوب و آجر قرمز خیلی ضعیف بود. در زمان کودکی من قالب آجر قزاقی به یزد آمد و در بعضی کوره ها پخته شد. اولین کوره آجر پزی بلند، توسط شرکت مهر در یزد نصب شد. اکنون آجرهای روکار خیلی ظریف از صادرات مهم یزد است.

وسایل بنائی

در حاشیه مطالب بالا گفتن این نکته لازم است که وسایل بنائی در قدیم عبارت بود از «چُو»(چوب)، سازو، تخته و قواره که ابتدا کواره ای و بعدها آهنی شد، تغار، خیک و دولچه برای تهیه آب، کارت گچ و ماله. در آن زمان متر به تازگی پیدا شده بود و اندازه گیری با ریسمون گلکاری بود. هم چنین شاغول در یزد از قطعه ای آهن ساخته می شد. مصالح بنّائی عبارت بود از گل، خشت، آهک، کاه، گچ کوهی، گچ سفید نباتی و خاکستر که برای دیمه حوض با آهک مخلوط می شد.

برای استاد بنا شدن لازم بود چندسال زیر دست استاد شاگردی کنند و پس از چند سال استاد به شاگرد اجازه می داد، از کارت گچ استفاده کند، که دلیلش «نیمچه اُسا شدن آن شاگرد بود». به همین دلیل به تازه کاری که تصور می کرد استاد شده و کارهای غیر منطقی می کرد و یا در ارائه هنر خود مبالغه می نمود می گفتند؛«کارت گچ برقد کرده»(یعنی تازه کار است و بیهوده مغرور) «کارت گچ» به جای تیشه به کار می رفت و برای نیمه کردن آجر و خشت و گاهی نیز کتک زدن شاگرد به کار گرفته می شد و آن را در ناحیه کمر زیر بند کمر که بیشتر تکه ای سازو بود نگاه داری می کردند.

مرحوم پدر من تا هنگام مرگ لباس کار خود را (لباس کار از کرباس آبی، پیراهن کرباس سفید که به جای دکمه قیطان را به شکل دکمه در آورده بودند و در قیطان دیگری که به شکل حلقه بود وارد می کردند و یخه را بهم می بست، سازوی کمر، کارت گچ، ماله و بالاخره شال سر تشکیل می شد) نگاه داشته بود. آن را در پستو آویزان و گاه به گاه سر وقت آن می رفت و آن را تماشا می کرد. هیچ وقت به ما نگفت دلیل این کار او چه بود.

دیمه اندازی

«دیمه اندازی» یکی از کارهای مهم و دقیق بنائی در آن روزگار بود. برای عایق کردن حوض و آب انبار گذشته از آن که ابتدا زمین را «چَرز»(شفته) می کردند و با «آجر سیر اُو خار»(آب خوار-خیس با آب) و «سیر اُو»(غوطه ور در آب) می چیدند با دیمه سطح داخل و قسمت آب گیر را می پوشانیدند، به این کار دیمه انداختن می گویند. آهک نرم با خاکستر ذغال(دوده تفت کارآئی ندارد زیرا چرب است) که با «مویز»(غربال چشم تنگ) «بخته»(بیخته) شده(معنی آن از مویز در کردن است) با شن مخلوط می کنند و خش می کنند(می رسانند) و با ماله دیمه کنی دو دو لایه به دیوار حوض می اندازند. کار مهم، هنگامی شروع می شود که دیمه برسد. از این هنگام تا 24 الی 48 ساعت بایستی چند نفر استاد کار این فن، ماله بمالند در حالی که مرتب با آب دیمه مرطوب نگاه داشته می شود. «موقع آب کردن» (آب انداختن) منبع و یا حوض زمانی بود که هنر استاد گلکار ظاهر می شد. اولاً گوسفند حضرت عباس هنگام آب کردن حوض کشته می شد و دوم این که برای بیست و چهار ساعت استاد نگران بود تا مقدار کم کردن آب معلوم شود. نکته مهم دوم تراز بودن حوض بود. تراز در صورتی قابل قبول بود که در تمام محیط، لبه حوض آب به شکل پرده نازک چند میلی متر در جوب اطراف حوض بریزد. وای به حال بنّا اگر در یک قسمت لبه حوض خشک می بود. سعی می کردند در موردی که ناهمواری، زیاد نبود با «سُوندن» (ساییدن) ناصافی را برطرف کنند.

سر فلکه یزد حوض خیلی بزرگ توسط یکی از معمارهای یزد ساخته شد. معماران دیگر روزها منتظر بودند تا این حوض«اُوِش کُنَن» و تراز نباشه و یارو را «خَفَتِش بدن»(حقیر کردن). جمله را بارها شنیده ام و معنی آن این است «تا حوض آب را پر از آب کنند و اگر تراز نبود معمار سازنده را هُو کنند.

بادگیر

ساختمان ها دارای بادگیر و زیر زمین بودند. اطاق های رو به قبله یا شمالی، آفتاب رو بودند و در جنوب معمولاً تالار وجود داشت که دارای سقف بلند بود و در انتهای جنوبی آن شاه نشین قرار داشت که در سقف آن سوراخ های بادگیر مشاهده می شد و در کف و در امتداد کانال های بادگیر پنجره چوبی قرار داشت که به زیر زمین ارتباط پیدا می کرد.

مطبخ

«مُطبَخ»(آشپزخانه) در یکی از زاویه های خانه وجود داشت و منبع آب خانه و چرخ چاه برای آب کشی نیز در آن بود. در بعضی از خانه ها منبع آب در مجاور کوچه بود و دریی از کوچه وجود داشت که برای آمد و رفت آبکش و نیز خالی کردن هیزم بود. آبکش ها شناخته شده بوده از دهات دور و نزدکی یزد بودند و مورد اطمینان و بنابراین کلید در پشت نزد آن ها بود. اجاق نفتی و گازی و برقی وجود نداشت بلکه اجاق ها را ایستاده و یا روی زمین با خشت ساخته و سپس کاهگل می کردند و در اواخر برای ساختن اجاق آجر قزاقی به کار می بردند و هر چند سال یک بار لازم بود تغییر شوند. یکی از همکاران دندان پزشک به عنوان کادوی عروسی من اجاق نفتی سه شعله پایه دار کُلمن آمریکائی آورد، که مورد لزوم ما بود.

بیشتر آشپزخانه ها دارای تنور نان پزی بودند. برای نان پزی روزانه از «تُوه یا تاوه» استفاده می شد که روی آن لتیر و یا نون «ورنیومده»(برنیامده) یا فطیر می پختند. سقف آشپزخانه بلند و در نوک آن سوراخ بزرگی برای خارج شدن دود تعبیه می شد. هر اشپزخانه دارای چاهوک یا چاه فاضلاب بود که در وسط آشپزخانه قرار داشت. دقّت فراوان می شد که آب آشپزخانه با فاضلاب مستراح مخلوط نشود. معتقد بودند روی هر دانه برنج سوره مبارکه قل هوالله نوشته شده است، و یا هرگاه خرده نان روی زمین افتاده بود آن را بر می داشتند و به علامت احترام می بوسیدند و یا روی پیشانی می گذاشتند و سپس در محلی که خطر پایمال شدن نداشته باشد قرار می دادند. در مورد دانه های گندم و جو نیز همین اعتقاد وجود داشت؛ می گفتند دانه های برنج جهیزیه حضرت فاطمه(ع) بوده است لذا قابل احترام می باشد.

وسایل برودتی یعنی یخچال، فریزر و غیره وجود نداشت. برای نگاهداری غذا از پستویی«نسز»(سرد) که در محلی خنک و دور از آفتاب باشد استفاده می شد.

آب قنات در یزد

همان طور که قبلاً گفتم در زیر شهر در قدیم کانال های قنوات مثل قنات زارچ، قنات عبدالرحیمی که از زیر خانه ما در محله تل می گذشت، الله آباد و غیره عبور می کرد. طبق برنامه ای که صاحب یا صاحبان اولیه قنات سالیان پیش تنظیم کرده بودند و وقف نامه های آن هنوز هم موجود است، مردم از ابتدای احداث این قنات ها برای پر کردن حوض و منبع خانه های خود و مصرف روزانه استفاده می کردند. قدمت برخی از این قنوات به قدمت شهر یزد می رسید. این کانال ها دو نوع بودند، «شاجو» یا کانال اصلی که همیشه آب در آن «روون»(روان-جاری) بود و بریده که طبق برنامه مشخصی هفته ای یک یا دو بار در آن «اُوا وامکردن»(آب را باز می کردند) و مردم که برنامه را می دانستند از آن آب می کشیدند و منبع و حوض خود را پر می کردند. به همین دلیل خانه هایی که به شاجو دسترسی داشتند مرغوب بودند.

از طریق پله که تعداد آن ها زیاد و گاهی تا 60 پله می رسید به کانال دسترسی امکان پذیر می شد. این کانال ها«جو»(جوب) نامیده می شدند و از آن ها برای نگهداری میوه مثل هندوانه و خربزه استفاده می کردند. در محل تلاقی پله با دیوار جو یک هندوانه و یا خربزه گذاشته شده بود و اطراف حوضچه عبور آب محل نگاهداری گوشت، پنیر و روغن بود.

در شب های تابستان بایستی ما بچه ها با چراغ موشی یا چراغ دستی از جو میوه برای خوردن فامیل و میهمانان بالا بیاوریم. محلی بود ترسناک و تاریک که زَهره ما را آب می کرد ولی از ترس کتک خوردن چاره ای جز رفتن نداشتیم. در جوب و محل های تاریک جونوری(جانداری) وجود داشت به نام«بالشتمال» که شبیه لاک پشت دارای کاسه بود به رنگ سیاه و تعدادی پاهای خشن که به آهستگی راه می رفت ولی نمی گزید.قیافه خوفناکی داشت، نمی دانم به چه دلیل هرکس این جانور را می دید چوبی در از شکم او رد می کرد و در آفتاب رو به قبله در سوراخ دیوار فرو می کرد. «گُوُک خدا»(خرخاکی)، «خُروسُک»(سوسک قرمز یا سوسک حمام) و عقرب در تابستان و در جای تاریک و نمناک زیاد مشاهده می شوند. یکی از مشکلات بهداشتی خانه ها و محل های عمومی وجود این نوع حشرات به خصوص سوسک حمام است زیرا به سختی قابل مبارزه هستند.

برنامه آب محله توسط اویار(آب یار، آب بیار یا یارِآب-میرآب) تنظیم می شد که «گربه کشی»(تبعیض) هم در آن کم و بیش وجود داشت.

برای گرم کردن اطاق از ذغال استفاده می شدکه در منقل های آهنی، برنجی، برنجی و یا ورشویی و به شکل آتشِ گُل در وسط اطاق گذاشته می شد و بساط چای نیز اطراف آن قرار می گرفت، کرسی نیز از وسایل گرمازای خانه های قدیم بود.