کتاب یزد شهر من - حسین بشارت

بافندگی در یزد

حسین بشارت

 

 

بازار تاریخی یزد1

شغل اصلی خیلی از طبقات کم در آمد شهر، «شَعربافی» بود که معمولاً دستگاه های شعر بافی یا نساجی را در منزل خود نصب کرده بودند و همان جا کار می کردند. آنها که چند دستگاه شعربافی داشتند، چسبیده به خانه و معمولاً در زیرزمینی که با در کوچکی از کوچه به آن راه داشت، چند دستگاه شعربافی به راه انداخته بودند. دستگاه های شعربافی معمولی پارچه هایی با عرض 90 سانتیمتر تهیه می کردند.

پارچه را به طور عموم «کار» می گفتند و عده ای بودند که شغل آنها کار خری بود. مغازۀ آنها معمولاً در مسیر شعربافان بود، از آن جمله محلۀ لب خندق، محل مسکونی ما، که یکی از گذرهای عمده بود، عصرها غلغله ای بود، شعربافان با توپهای«کار» روی شانه و کارخرها که جلو آنها را می گرفتند و چانه زنی ها شروع می شد تا اینکه به توافق می رسیدند. آن وقت نوبت کارگزکن بود که توپ پارچه را متر و اندازه کند و قیمت کلّی آن را حسابدار تعیین می کرد.

تجار قماش، هر کدام یکی دو کارخر داشتند که قماش را برای آنها می خریدند و بعد به صورت عدلهای شامل 30 الی 40 توپ، به شهرهای مختلف صادر می شد.

ترمه بافی

دستگاه ترمه بافی خیلی کم بود، یادم می آید شوهر خالۀ من یکی دو دستگاه داشت. در کارگاهی چسبیده به منزل مسکونی یک کارگر، معمولاً کم سال، بالای دستگاه می نشست و نخ های ژاکارد را بالا و پایین می برد، او را گوشواره کش می گفتند. بافنده هم در پایین پشت دستگاه نشسته، با حرکت دست و پای خود ترمه را می بافت. تولید هر دستگاه روزی 25 الی 30 سانتیمتر بود. همۀ این کارها امروز با کمک برق و ماشین انجام می شود.

چیت سازی

در بازار محلی که بازار پنجه علی را به میدان خان متصل می کند و هنوز هم به نام بازار تَنگُک معروف است، چند مغازۀ چیت سازی بود. سنگ های سیاه استوانه شکل به قطر تقریباً 70 الی 80 سانتیمتر روی زمین خوابیده بود و با پارچه های سفید(معمولاً کرباس) را نم زده، روی آن پهن می کردند و با قالب های چوبی به اشکال مختلف با رنگ های معمولاً نزدیک به سیاه روی آن قالب می زدند.

دارایی بافی

که کلاف نخ معمولاً ابریشم را خیلی محکم به هم تاب می دادند و آن وقت این کلاف را در پاتیل رنگ می گذاردند. طبعاً مرکز کلافها رنگ نمی شد و قسمت های بیرون هم کم رنگ تر و پررنگ تر بود.این کلاف های الوان را در محلی به نام «شومال خانه» که یک راهروِ دراز به طول 40 متر و عرض 4 تا 5 متر، قسمتی مسقف و قسمتی بی سقف بود، باز می کردند و مجموعۀ تارهایی به طول 30 متر و عرض های متفاوت از 90 سامنتیمتر الی 150 سانتیمتر روی نورد می پیچیدند. از پارچۀ دارایی بیشتر برای رویۀ لحاف و اخیراً رومیزی استفاده می شد. حالا هم به صورت فانتزی تهیه می شود. نظیر این نوع دارایی را چند سال قبل در بخارا دیدم ولیکن به خوبی دارایی های بافت یزد نبود.

زربفت

پارچه زربفت را، که در یزد تهیه می شده، من به یاد ندارم. آنچه می دانم آن است که زربفت که کهنه می شده، چون مقداری طلا در آن بوده، در آتش می سوزانیدند که طلاهای آن را جدا کنند.

پارچۀ دارایی از این سوختن مصون بوده و از این رو شاعری گفته است:

چه خوش زربفت وقت سوختن گفتا به دارایی

ندارایی نشان عافیت باشد، نه دارایی

روفرشی

دیگر از پارچه هایی که دریزد تهیه می شد، غیر از پارچه های معمولی برای پیراهن و پیژامه و غیره، پارچه های روفرشی بود با عرض های معمولاً 1.5 متر و با رنگ سفید و راه راه آبی. فرش خانه ها معمولاً زیلو بود. روی آن را از این روفرشی ها پهن می کردند و در چهار گوشۀ اتاق سنگ می گذاردند که باد این روفرشی ها را جابه جا نکند.

هنوز هم در مواردی که شخصی را فقط به عنوان سیاهی لشکر به جایی دعوت می کنند، می گویند ما سنگ روفرشی نیستیم.

جیم

پارچه‌های معمولی عبارت‌بودند‌از: یکی‌«جیم»‌که یک سره با نخ سیاه تهیه می‌شدو از آن تنبان تهیه می‌کردند.

شتکایی

دیگر، پارچۀ مخلوطی بود از نخ های نسبتاً کلفت طوسی برای لباس فرم شاگردان مدارس و احیاناً کت و یا پالتو. پارچه«شنکایی» یا اصطلاحاً «شمکائی» که گویا از نقش پارچه ای که از شانگهای چین آمده بود، تقلید شده بود با رنگ طوسی و نقش های عدسی.

اُرمک

«اُرمَک» پارچه ای بود نسبتاً نازک به رنگ طوسی، برای فرم لباس دختران دانش آموز و پارچه ای که به آن «کنتواری» می گفتند، معمولاً سفید با راههای طوسی، آبی، قرمز و غیره بود برای پیراهن مردانه.

کرباس

در حرفۀ قماش و پارچه فروشی دو نوع کرباس فروش و پارچه فروش هم بودند که در زمان کودکی من رو به زوال بود و من فقط دو نفر را که به این شغل اشتغال داشتند، دیده بودم. یکی مردی کامل و محترم بود معروف به سفید فروش، یعنی پارچه های متقال یا کرباس سفید شده می فروخت و دیگری معروف بود به قَدَکی یا قَدَک فروش.

قدک

کرباس از نخ های رسمی(یعنی نخ هایی که زن ها با چرخ های دستی از پنبه تهیه می کردند) بافته می شد و نسبتاً ضخیم بود. اگر آن را با فیلی رنگ می کردند، به آن قَدَک می گفتند و برای قباهای نازک و ارخالق(نوعی پالتو گشاد) از آن استفاده می کردند و اگر با قالب های نقش دار آن را نقش می زدند که اصطلاحاً چیت می گفتند، مصرف آن پرده، و رویۀ لحاف و از این قبیل بود.

تودار

تودار تا تاب دار که، پارچۀ نازکی بود از نخ های تولید کارخانه که اصطلاحاً نخ هندی می گفتند تهیه می شد و علاوه بر پیراهن نازک تابستانی مردانه، در بیمارستان ها به عنوان تنظیف استفاده می شد. این شغل و پارچه هم مغلوب ماشین شده و از بین رفته و امروز از قدک و قدکی فقط اسمی به صورت نام و نام خانوادگی باقی مانده است.

اینک که پارچه بافی در یزد بحث شد لازم است از چند نفر از نام آوران این صنعت یادی بشود. یکی استاد غلام صنعتی بود که من زمان کهولت او را دیده بودم. گویا در تاسیس کارخانه درخشان، فکر و نظر ایشان مؤثر بوده است. یکی از کارگران قدیمی کارخانۀ درخشان می گفت: در موقع نصب و راه اندازی کارخانه هر طرحی که متخصص آلمانی تهیه می کرد، صبح روز بعد مرحوم استادغلام بافته شدۀ همان طرح را ارئه می داد. ایشان بعداً هم در تاسیس کارخانۀ سعادت نساجان دخالت مستقیم داشت.

دیگر، مرحوم حسین خجسته معروف به حسین عباس از نوآوران صنعت نساجی بود که کراوات ها و پارچه های ابریشمی بسیار مطلوب تهیه می کرد و از طرف وزرات پیشه و هنر آن روزها مدال هم گرفته بود. مردی متشخص و در بازار یزد مورد احترام بود. از فرزندان او حاجی خلیل خجسته، در ترمه بافی یزد، نوآوری ها و ابتکارات جالب کرده است. تجارت عمدۀ یزد، قماش بود. کارهای وابسته به آن مانند ریسمان فروشی و رنگ فروشی و رنگرزی از مشاغل عمده به شمار می رفت.

رنگرزی

آن چه از طرز کار رنگرزها به یاد دارم از یک کارگاه رنگرزی در محلۀ لب خندق بود محوطه سرپوشیده که در میان آن حوض کوچکیبود و چند پاتیل یا ظرف های بزرگ دهان گشاد که روی کوره هایی بود که داخل آن آب و رنگهای مختلف بود، پاتیل را با هیزم داغ می کردند و کلافه های نخ را داخل آن می کردند و با چوب هایی به هم می زدند تا رنگ شود. آنوقت در آب صاف می شستند معمولاً روی پشت بام کارگاه دو پایۀ چوبی بود که به شکل ضربدر به هم بسته شده بود و روی آن چوب بلندی که کلاف های رنگ شده را از این چوب می گذراندند تا در آفتاب خشک شود. مواد رنگی جوهری بود که از خارج می آوردند.

یک نوع هم مواد رنگی بود که پوشت انار خشک شده را می جوشانیدند و یک رنگی از آن حاصل می شد. پوست گردو(نه پوست سخت آن بلکه پوشش گردوی تازه) را هم خشک می کردند، از جوشاندۀ آن هم در رنگرزی استفاده می شد.

رناس نیز یک محصول زمینی است و مخصوصاً در اراضی کویری که می خواستند زمین بارور شود، آن را کشت می کردند. چوب های قرمز رنگی روی زمین می آید که آن را هم در مغازه های حنا سابی می سابیدند و در رنگرزی مخصوصاً برای رنگ قالی از آن استفاده می شد، هنوز هم کاملاً منسوخ نشده.

برای رنگ لاکی یا قرمز قالی بافی یک نوع مادۀ دیگری هم بود به نام دانه که از اسپانیا و آفریقای شمالی وارد می کردند. به طوریکه شنیدم یک نوع حشره ای شبیه آنچه که ما به آن صندوقک می گوییم، «تهرانی ها به آن کفش دوزک می گویند»، به دست می آمد. دو نوع بود، یکی قرمز دانه شراب کش که مرغوب تر بود و یکی قرمز دانه گچ کش که نامرغوب تر و طبعاً ارزان تر بود.

این رنگ های طبیعی از نظر دوام بهتر بود و از رنگ های جوهری گران تر؛ چون تهّیه آن مشکل تر بود، اما حالا همۀ این کارها با ماشین انجام می وشد و بنابراین شغل رنگرزی هم تقریباً منسوخ شده است.