Poetry

شبیه چشمه ای کوچک، به دریای تو پیوستم
خودت بی شک نمیدانی، چه کاری داده ای دستم

و از احساس زیبایت به آدم ها چه باید گفت
که من حتی نمیدانم چه میزان عاشقت هستم

من از وقتی تو را دیدم، برایم، این معما شد
چرا قبلا به انسانهای عاشق پیشه دل بستم!

اگر از شوق امواجت به ساحل با خبر بودم!
میان موج چشمانت!در این دریا! نمی جستم!

به هرسازی که دنیا زد، بدون ترس رقصیدم
تو اما فکرمیکردی که من، دیوانه یا مستم!

تو بی شک در غزلهایم، پری قصه ها هستی
مرا هرگز نمی بینی، که من مردی تهیدستم

هنوز از عشق میترسم، ولیکن توبه ام مرگ است
تو از قلبم چه میدانی! سبویی را که نشکستم...

حسین بیدکی