استاد حسين الهي قمشه اي

کتاب 365 روز در صحبت قرآن

نوشته شده توسط حکیم یزد 31 خرداد 1397

 index

همانا که انسان بايد در طعام خويش نظر کند(24)که ما چگونه باران را از آسمان فرو ريختيم (25) پس زمين را به گياهان گوناگون شکافتيم(26)و در آن دانه ها و حبوبات بسيار رويانديم(27)و باغ انگور و نباتات پر دوام برآورديم که هرچه بدروند باز برويد(28) و درخت زيتون و نخل خرما(29)و باغها و جنگلهاي پر از درختان(30)و انواع ميوه هاي خوش و علفزارها و مرتع ها(31)براي شما آدميان و چهار پايانتان پديد آورديم(32)(آيات 24-32 سوره عبس)

ميزباني را بنگريد فرشته روي و فرشته خوي که شما را بر سر خواني از مائده آسماني فرا مي خواند و نخستين سخنش اين است که شايسته است انسان در آنچه تناول ميکند نظر اندازد و بينديشد، آنگاه نظرها را به معجزة آفرينش طعام از همکاري باران و زمين معطوف مي دارد که چگونه يکي از آسمان فرود مي آيد و ديگري راه بالا مي گيرد و هزاران پديدة شگفت عرضه مي شود.

ترکيب و آهنگ آيات به حقيقت خود رستاخيزي است در کلمات، که براي نشان دادن عرصة وسيع پديدة پيدايش گياهان و نباتات، از آيات کوچک و پشت سر هم و کلمات کوتاه که همه گويي سر از خاک بيرون کرده و به آسمان رفته اند مانند عنبا و قضبا و زيتونا و نخلا و غيره بهره گرفته شده و هرکلمه گويي گياه تازه اي است که از زمين بيرون جسته است.

از آنجا که طعام در معني وسيع تر هرگونه واردات چون مطالعة کتاب و مشاهدة آثار هنري و سماع موسيقي و مشاهده طبيعت را نيز شامل مي شود اين آيه آدمي را موظف مي کند که مراقب دريافت هاي گوناگون خود باشد زيرا چه بسيار کتابهاي غير مسئول که مايه اتلاف وقت و تشويش خاطر و گاه مسموميت مي گردد و همچنين چه بسيار موسيقي ها که نه تنها مايه تلطيف روح و پرورش ذوق نيست بلکه معيارهاي درست ذهني را نيز به هم ميزند.

بنابراين مي توان همگان را توصيه کرد که نه تنها براي خورد و خوراک خويش از برنامه مناسب غذايي پيروي کنند بلکه با مشورت بزرگان قابل اعتماد در هر رشته برنامه مطمئني براي مطالعه و استماع داشته باشند.

در داستانها آمده است که يکي خواب ديد از ظرفي بدون اعتنا به محتويات آن طعام مي خورد و ناگاه مي انديشيد که خداوند فرموده است«در طعام خود نظر کنيد» تا چه مي خوريد، پس چون نظر کرد ديد در آن ظرف مار و عقرب و حشرات موذيه پخته شده اند.

و چنين است غذاي بسياري از مردمان متجاوز به حقوق ديگران که نظر نمي کنند در طعام خويش تا چه ميخورند:

يا گمان کردي که تو نان مي خوري

زهرمار و کاهش جان مي خوري(مثنوي)

شب قدر
امام موسی صدر

نوشته شده توسط حکیم یزد 13 خرداد 1397

 

آنچه در ادامه می‌خوانید، بخشی از تفسیر امام موسی صدر از سوره دخان است که با ترجمه علیرضا محمودی در کتاب حدیث سحرگاهان منتشر شده است.


[حا، میم. سوگند به این کتاب روشنگر. ما آن را در مبارک شبی نازل کردیم. ما بیم‌دهنده بوده‌ایم. در آن شب هر فرمانی بر حسب حکمت صادر می‌شود، فرمانی از جانب ما. و ما همواره فرستندۀ آن بوده‌ایم. رحمتی است از جانب پروردگارت و هر آینه او شنوا و داناست.]


سورۀ دخان، که بدان علت که کلمۀ «دخان» در آن آمده است به این اسم نامیده شده است، از سوره‌هایی است که در شب قدر می‌خوانند. این آیات ابتدایی که خواندیم، آشکارا نشان می‌دهد که سوره به طور مشخص به موضوع «لیلةالقدر» می‌پردازد. بنابراین بهتر است که ما نیز دربارۀ همین موضوع بحث کنیم، به خصوص که موضوع پیچیده‌ای است و در میان مسلمانان جزو اسرار به شمار می‌آید..
.

خلاصۀ معنای این آیات این است که ما در حال انذار و در حال فرستادن رسولان و در حال رحمت از سوی خدا، قرآن کریم را در شب مبارک نازل کردیم. پس شب قدر‌‌‌ همان شب مبارک است.

در حقیقت شب تشریع ابعاد همۀ امور است. شب نزول قرآن یا به تعبیر امروزی شب قانون اساسی. بنابراین هنگامی که مسلمانان شب قدر را گرامی می‌دارند، در حقیقت خاطرات عزیز‌ترین شب از شب‌های تاریخ خود را گرامی می‌دارند. شبی که قرآن کریم در آن نازل شده و همه چیز برای امت تعریف شده و راه برای او تبیین شده است. زمانی که این شب را گرامی می‌داریم در حقیقت با این شب تجدید عهد می‌کنیم و در برابر خویش تصویر جدیدی از نزول قرآن قرار می‌دهیم تا گذشتۀ خویش را محاسبه و بررسی و راه و تصمیم آینده را برگیریم.

در روایاتی که از رسول خدا (ص) نقل شده، آمده است که شب قدر تا روز قیامت در این امت باقی است. معنای احادیث این است که شب قدر معنای دیگری غیر از مفهوم نزول قرآن نیز دارد.

قرآن در شب قدر نازل شده، اما در این شب مبارک چیز دیگری نیز وجود دارد. آن چیز چیست؟ ‌ای کسانی که این شب را گرامی می‌دارید و به آن ایمان دارید! در این شب مبارک چه چیز نازل شده است؟ به اعتقاد من، معنای شب قدر با مفهوم روزه در ماه رمضان کاملاً مرتبط است.

ملاحظه می‌کنیم که روزه آماده‌سازی انسان روزه‌دار است برای اینکه در درجۀ اول حجاب را از برابر دیدگان عقل برمی‌دارد و سبب می‌شود که او ببیند و فکر کند و بیاموزد و بیشتر از روزهایی که غذا بیشتر می‌خورد، بفهمد.

از سوی دیگر روزه انسان را نسبت به دردهای دیگران حساس می‌کند و این‌گونه عاطفۀ او را حساس تر و فراگیر‌تر می‌کند.

سوم اینکه روزه نوعی آمادگی و پایداری در خود انسان ایجاد می‌کند، چرا که او در برابر خواهش‌ها و وسوسه‌ها و سختی‌ها می‌ایستد و در نتیجه صبر او بیشتر می‌شود و صبر با روزه رابطه‌ای ژرف دارد.

در آیه کریمه می‌فرماید: «وَ استَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ» معنای صبر در احادیث‌‌‌ همان روزه است. ملاحظه می‌کنیم که روزه به انسان روزه‌دار سه ویژگی می‌بخشد: فهم بیشتر و احساس بیشتر و صبر بیشتر. این عناصر سه‌گانه در حقیقت وسایلی است تا آدمی برای آیندۀ خویش و تعیین سرنوشت خود تصمیم بگیرد.
پس انسانی که روزه می‌گیرد، در نتیجه روزۀ خود بینشی روشن‌تر دارد و دردهای جامعه را بیشتر حس می‌کند و صبر او برای ادامۀ راه افزون‌تر می‌شود.


پس این انسان، کسی است که می‌تواند تصمیم بگیرد و راهی برای آیندۀ خویش ترسیم کند و سرنوشت خویش را از خلال این تصمیم مشخص کند.
بنابراین ماه رمضان، دورۀ آموزشی است که سرنوشت انسان را مشخص می‌کند و معنایش این است که سرنوشت او طی سال آینده بر اساس چارچوبی است که در ماه رمضان در قلب مؤمن و در درجه‌ای که مؤمن بدان می‌رسد، طراحی می‌شود.
این بدان معناست که ماه رمضان ماه آموزش است و در نتیجۀ ایام قدر، آن هنگام که آدمی به این دورۀ آموزشی می‌رسد،
به درجۀ کاملی رسیده است.
این درجه به طبیعت حال در دهۀ آخر ماه رمضان قرار دارد و بنابراین بسیاری از روایات تأکید دارد که شب قدر یکی از شب‌های دهۀ آخر ماه رمضان است. در برخی از روایات آمده است که هر انسانی شب قدری دارد که با شب قدرِ انسان دیگر تفاوت دارد و این معنا بر مفهومی که از ارتباط میان شب قدر و روزه برگرفتیم منطبق است.
معنای دیگری نیز وجود دارد که با مفهوم دعا مرتبط است. هنگامی که آیات روزه را در ماه رمضان ملاحظه می‌کنیم، درمی‌یابیم که قرآن کریم آیۀ دعا را ضمن آیات روزه قرار داده است: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ...» این آیه در وسط آیات روزه است، بنابراین آشکارا میان دعا و استجابت دعا و روزه ارتباط وجود دارد.

طبیعی است انسانی که بینشی واضح‌تر و شعور و احساس بیشتری نسبت به مسائل دیگران دارد و در نتیجه عقل و قلب او به نور ایمان نورانی است، به خدا نزدیک‌تر است و دعای او مستجاب. بی‌شک دعا تأثیری شگرف در سرنوشت انسان و در تصمیم برای این سرنوشت دارد.
بنابراین ماه رمضان، زمان استجابت دعاست و دعا در این حالت، حال صفای قلب، حال دوری آدمی از کینه‌ها، حال بینش انسان و احساس کردن مسائل دیگران و صبر اوست. در این حالت است که شرایط دعا فراهم است و دعای آدمی مستجاب می‌شود و در نتیجه ماه رمضانمان در سرنوشتمان تأثیر می‌گذارد.
همچنین این معنا بر معنای دوم نیز منطق است، بدین اعتبار که رسیدن آدمی به درجه‌ای عالی از مقام استجابت دعا عادتاً در دهۀ آخر است. چرا که زمانی طولانی از روزه گذشته و این‌گونه به معنای جدیدی برای شب قدر می‌رسیم که در این امت استمرار دارد. شاید شب قدر معنای دیگری نیز داشته باشد که خدا از آن مطلع است.


والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

ای اهل ایمان، روزه داشتن بر شما فرض گردید چنانکه اُمم گذشته فرض شد و این دستور برای آن است که از شهوات نفسانی پاک گردید و پرهیزکار شوید(183)

نوشته شده توسط حکیم یزد 31 ارديبهشت 1397

 

2468943

روزهایی به شمارۀ معین روزه دارید(تمام ماه رمضان)و هرکس از شما مریض باشد یا مسافر به شمارۀ آن از روزهای غیرماه رمضان (چون حاضر و سالم شود) روزه دارد و کسانی که روزه را به زحمت و مشقّت توانند داشت(چون مردان پیر و زنان حامله و شیرده و غیره) باید که عوض هر روز فدیه دهند به مقدار یک مدّ طعام، یعنی آنقدر که فقیر گرسنه ای سیر شود و هرکس بر نیکی بیفزاید (و بیش از یک گرسنه را سیر کند) این رفتار بسیار برای او بهتر است و بی تعلّل روزه داشتن شما را تمام خیر و برکت است اگر فواید بی شمار این عمل را بدانید.(184)

روزه یکی از احکامی است که در اکثر مذاهب معروف دنیا برای خود جا و موقعیتّی دارد چنانکه در قرآن نیز اشاره شده است که ما روزه را هم بر شما و هم بر پیشینیان شما واجب کردیم و در سطح وسیع تر با تحقیقاتی که در جانور شناسی و گیاه شناسی در جهان شده است روزه یکی از شیوه های معالجه در سراسر طبیعت است که حیوانات و حتی گیاهان به طور غریزی از آن بهره می گیرند. در سطحی باز و وسیع تر و فراتر از
خوردن و آشامیدن می توان روزه را وسیله ای برای اصلاح بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی به کار گرفت مانند روزۀ در سخن و روزۀ در دیدار و روزۀ در اندیشه و روزه از پاره ای عادات که همه می توانند فرد را در بازگشت به سلامتی و نیل به مقصودها یاری کنند.
احتما کن احتما ز اندیشه ها

ز آنکه شیرانند اندر بیشه ها

احتماها بر دواها سروَر است

ز آنکه خاریدن فزونّی گر است

(مثنوی)

روزه در معنای محدود آن که پرهیز از خوردن و آشامیدن است در پزشکی جهان امروز مقام ویژه ای دارد و به عنوان یکی از شیوه های شناخته شدۀ درمان برای بسیاری از بیماریها به کار گرفته می شود. در این زمینه کتابهای بسیاری نیز نوشته شده که یکی از بهترین آنها fasting, the royal way to healing  یعنی «روزه راه شاهانۀ شفا» به زبان انگلیسی به طبع رسیده است.
زیرا آنها به این توجّه ندارند که یکی از هدف های مهم روزه کم کردن حجم غذای مصرفی است درحالی که اغلب دیده می شود که در ماه رمضان مصرف مواد غذایی بین مسلمانان بالا می رود.»
مولانا به مصداق آیۀ«استعینوا بالصبر و الصلواۀ» با استفاده از مضامین آیات اول سورۀ«والعادیات»ماه صیام را به عنوان لشکر جرّار و چابک و نیرومندی معرفی کرده که بر نفس و لشکریان او حمله می آورد.
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

دست بدار از طعام مائده جان رسید

جان ز قطعیت برست

دست طبیعت ببست
قلب زلالت شکست

 لشکر ایمان رسید

لشکر «والعادیات» دست به یغما نهاد

ز آتشِ «والموریات» نفس به افغان رسید

روزه چو قربان ماست زندگی جام ماست

تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید.
(دیوان شمس)

مسلم کسی را بود روزه داشت

که درمانده ای را دهد نان چاشت

وگرنه نه چه لازم که سعی بری

ز خود بازگیریّ و هم خود خوری

خورنده که خیرش برآید ز دست

به از صائم الدهر دنیا پرست

(سعدی)

طعام و شراب معنوی نه تنها روزه را باطل نمی کند بلکه بخشی از غرض فرمانِ روزه، جایگزین کردن مائده های آسمانی به جای مائده های زمینی است.

خیال دوست بیاورد سوی من جامی

که گیر بادۀ خاص و ز خاص و عام مترس

بگفتمش«مه روزه است و روز گفت: خموش

که نشکندمی جان روزۀ صیام، مترس»

(دیوان شمس)
به حقّ حلقۀ رندان که باده می نوشند

به پیش خلق هویدا میانِ روزِ صیام

هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست
از آنک شیشه گرِ عشق ساخته است آن جام.
(دیوان شمس)

بیشتر مردمان از نماز و روزه یاری نمی طلبند و بهره ای نمی گیرند بلکه آن را به صورت یک عادت و سنت به جای می آورند و به بردن ثوابی و انجام فریضه ای دل خوش دارند.

امّا نماز می تواند کشتی عظیمی گردد که شخص را در دریای زندگی در وسط جامعه از طوفانها و گردابها حفظ کند، و روزه می تواند شخص را برنفس خویشتن توانا کند، زیرا وقتی نفس موقتاً به فرمان الهی از حلال پرهیز می کند قوّت پرهیز در او افزون می شود تا در مواجهه با حرام ۀن قدرت را به کار گیرد. دیگر آنکه شخص با این پرهیز قدر نعمتها را بیشترخواهد دانست و هنگام برخورداری لذت بیشتر خواهد برد.

سوم آنکه با محرومان و مسکینان هم درد می شود و تجربۀ گرسنگی و محرومیت بر آگاهی و توسعۀ وجودی شخص مؤثر است.
چهارم اینکه اگر از بیش از یک میلیاردمسلمانان تنهادویست میلیون نفر در ماه رمضان روزۀ واقعی گیرند بدین معنی که یک وعده از غذای خود را بکاهند، مصرف غذا به قدر شش میلیارد وعده در ماه پایین می آید و این خود به منزلۀ تولید شش میلیارد وعده غذاست و اگر همۀ مسلمانان روزه گیر بهای سی وعده غذا را که نخورده اند و از هزینه اشان کاسته شده است به نیازمندان نثار کنند جامعه مسلمان می تواند در هرسال معادل شش میلیارد وعده غذا در جهان کمک کنند.

پنجم آنکه پایین اوردن میزان مصرف غذا به مقدار یک سوم به تایید متخصصان موجب افزایش سلامتی است زیرا بسیاری از پزشکان معتقدند یک سوم غذایی که خورده می شود به طور متوسط بیش از ضرورت است و کمکی به بدن نمی کند بلکه مشکلاتی نیز می آفریند و به طور کلی کم کردن غذا در اکثر مردمان موجب افزایش سلامتی است و اینکه در حدیث آمده است که:
«صوموا تصحّوا، روزه بگیرید تا سالم بمانید»
یک واقعّیت پزشکی است.

ششم آنکه وقتی شخص مصرف غذا را پایین آورد مقداری وقت که صرف خرید و خوردن و تدارک مقدمات آن می گردد برای او ذخیره می شود که می تواند آن وقت را در خوردن طعامهای معنوی صرف کند.
روزه گرفتن در ماه رمضان می تواند سرمشقی شود برای شخص که در تمام سال روزه را ادامه دهد و به طور کلی زندگی تازه ای را آغاز کند و به تدریج از طعام زمینی به مائده های آسمانی میل کند و لذات خود را از مرتبۀ حسی به مرتبۀ عقلی ارتقا دهد، چنانکه مسیحیان در مراسمِ Lent که چهل روز است از خوردن می کاهند و به اندیشیدن و خواندن و خدمت خلق کردن می پردازند.

شک نیست که هر روزه دار باید با طبیبی حاذق و پاکدل مشورت کند، زیرا بسیار باشد که مزاج شخص و نوع زندگی و کار او با گرفتن روزه به کیفیت سنتی مناسب نیست و خداوند نیز در قرآن بیمار و مسافر را از روزه معاف کرده و نیز نخواسته است که آدمیان در گرفتن روزه به منتهای طاقت و تحمّل خود برسند بلکه باید در این روزه گرفتن در وسع باشند.

بنابراین اگر روزه کسی را به طاقت می رساند یا زیانهای معقولی برای او در بر دارد از ان معاف خواهد بود، بلکه پرهیز از آن واجب است.

کتاب تندیس پارسایی

میرزا محمد کاظمینی

نوشته شده توسط حکیم یزد 31 ارديبهشت 1397

 

93C17800

در یکی از روزهای ماه شعبان 1295 (برابر مرداد- شهریور1257) در محلۀ سراب مشهد(واقع در پشت باغ نادری)، از خانواده حاجی ابراهیم یزدی کوچه بیوکی و شهربانو، پسری به دنیا آمد که به دلیل عشق و ارادت فراوان پدر به امام رضا(ع)، نامش را «غلام رضا» گذاشتند آخر پدر هم، سالها بود به عشق غلامی او، به دیار غریب نواز مشهد پا نهاده بود.

غلام رضا در اوان نوجوانی (سال1309ق)برای تحصیل علم با مخالفت پدر روبرو شد. نقل است که او می گفت: پدرم در مشهد کشاورزی داشت و وضعیتش خوب بود.
من هم کشاورزی بلد بودم، اما به علم علاقه داشتم.
اگرچه پدرم مرا به دنبال کار می فرستاد، ولی خودم دنبال درس رفتم.
و از اقوام ایشان نیز نقل شده است: چون غلام رضا در کار رعیتی خیلی زرنگ بود، پدر مخالفت می کرد که پسر درس بخواند. اما ایشان در حرم امام رضا(ع) بست می نشیند، تا اینکه عمویش برای درس خواندن وی ضامن می شود. حتی یک بار به دلیل مخالفت پدر«از خانه قهر کرد و به راهی دور رفت، اما پشیمان شد و از پدر عذرخواهی کرد».

سرانجام به مدرسه علمیه رفت و در آغاز به درس صرف و نحو عمدةالادبا و الفضلا، شیخ محمد فاضل بسطامی، از استادان برجستۀ علوم ادبی، رفت و از افاضات او بهره مند شد. سپس فقه و اصول را از علمای نامی مشهد فرا گرفت و آنگاه در محضر حکیم نامور مشهد، شیخ الاسلام، که خود از شاگردان حکیم بزرگ حاج ملّا هادی سبزواری بود، با دقایق علم کلام آشنا گشت و نیز در نزد فضلای مشهد، از جمله آقای شیخ محمدعلی قائنی، به تحصیل علم منطق پرداخت.
چندی نمی گذرد که به همراه دوستی تصمیم می گیرند برای طی مراحل بالاتر علمی به حوزه علمیه اصفهان بروند. حاج شیخ می گفت: چون پسرخاله و پسرعموی من در یزد هستند، و یزد هم به اصفهان نزدیکتر است، از این جهت می توانیم با اسودگی راهی اصفهان شویم. بدین ترتیب، کتابهای خود را به همراه کاروان زائران یزدی به یزد فرستاد تا خود نیز با اندوختن توشه ای راهی این سفر پر خطر شود. قرار می گذارند چنانچه در غربت، دشواری و تنگدستی به آنان روی آورد با فروش کتابها به گذران زندگی بپردازند.

شیخ غلامرضا پنج سال در اصفهان مشغول تحصیل بودووسرانجام در سال 1319ق راهی نجف شد وی در نجف بیشتر هم خود را صرف فقه و اصول کرد.
شیخ غلامرضا علاوه بر حضور در درسهای مرجع نامی شیعیان، آخوند خراسانی موفق شد در درسهای دیگر مراجع تقلید شیعه شرکت کند : آیت الله حاج میرزا حسین خلیلی ،آیت الله نایینی ،آیت الله سید کاظم طباطبایی یزدی و آقا شیخ هادی تهرانی که نسبت به بقیه استادان مطالب جدیدتری را مطرح می کرد و مورد پسند او بود بویژه شادمان از این توفیق بود که توانسته بود محضر پر فیض جامع علوم عقلی ونقلی، آیت الله شیخ محمد باقر اصطهبانی را که که از علمای بزرگ نجف بود درک کند و علاوه بر فقه و اصول و فلسفه  و تفسیر و عرفان از همراهی اقا شیخ جعفر کاشی و آقا شیخ محمد حسین اصفهانی غروی در درسهای وی برخوردار باشد.

شیخ غلامرضا پس از 5 سال معرفت اموزی در سال 1324ق حوزه پر بار نجف را ترک نمود که علت بیماری چشم و اصرار مادر برای رفتن به ایران بود البته همراهی با استاد خویش شیخ محمد باقر اصطهبانی هم از دیگر دلایل می باشد شیخ محمد باقر به علت تدریس فلسفه مورد تکفیر برخی مقدسین قرار گرفته و ناچار مجبور به ترک نجف شدند.

اقامت در یزد

حاج شیخ در سال 1325 ق (1286ش) در حالی که پا به سی سالگی گذاشته بود، وارد یزد شد و به صلاحدید مادر و بستگان، با یکی از خویشاوندان دور خود، که ساکن محله کوچه بیوک یزد بود، ازدواج کرد. چندی بعد برای زیارت امام رضا(ع) و دیدن پدر و مادر و کسب اجازه از پدر برای مراجعت به عتبات، به مشهد مشرف شد. اما هر چه اصرار کرد، پدر راضی به سفر وی نشد. از این رو به یزد برگشت و به دلیل تشدید بیماری و تاهل، تا پایان عمر در آنجا اقامت گزید.

امام جماعت مسجد ریگ

حاج شیخ در سال 1328 ق(1289ش)، پس از درگذشت شیخ جعفربن محمدبن آخوند ملا اسماعیل عقدایی(صاحب تحفه السعید فی علم التجوید)، امامت جماعت مسجد ریگ را عهده دار شد. شیخ غلام رضا تا پایان عمر،یعنی 1378ق(1338ش)، دقیقا پنجاه سال، به اقامۀ نماز و ارشاد مؤمنان در این مسجد پرداخت و نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا را در این  مسجد می خواند.(نمازهای صبح را در مسجد پشت باغ و بعدها در مسجد برخوردار اقامه می کرد.) و پس از وفات، این مهم به فرزندانش(حاج شیخ علی و حاج شیخ حسین) سپرده شد.

انتخابی بزرگ: تبلیغ و تدریس

در آستانۀ سی و پنج سالگی، چشم درد و تراخم، حاج شیخ را از هرکار علمی و در نتیجه بهره وری از حدود بیست سال تحصیل علوم اسلامی در حوزه های علمیه مشهد و اصفهان و نجف باز داشت. به گفتۀ خودش«از مراجعه به کتب و مذاکرۀ فقه و اصول و سایر علوم محروم و انسم بیشتر به قرآن بود». پس به جای حضور در مدارس علمیه، بر منابر راه یافت و به تبلیغ و ترویج دین مبین اسلام در مساجد یزد و دیگر شهرهای ایران، از جمله شیراز، اقلید، اباده، بم، مشهد، رفسنجان، قم، کرمان و تربت حیدریه، همت گماشت.

مختصر اینکه حاج شیخ دومین و در عین حال عمده ترین بخش زندگانی خود را، که شامل اقامت در یزد بود، بر دو پایۀ مهم استوار کرد: نخست، تبلیغ و ترویج دین اسلام، که از اولویت خاصی برخوردار بود، و دوم، تدریس علوم دینی.

حاج شیخ به اعتراف اهل علم و به گواهی نظریات علمی و فقهی که در پاسخ اهل علم نوشته، از مجتهدان زمان خود بود. صاحب نجوم المسرده نوشته است: وی از مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری و ایت الله حاج میرزا سیدعلی مدرس لب خندقی اجازۀ اجتهاد داشت، اما هرگاه او را با القابی چون ایت الله صدا میزدند، با فروتنی می گفت:«من تنها شیخ غلام رضا هستم».

چون سخنان حاج شیخ ساده و از دل و بر پایه یقین و متکی به عمل بود، در شنونده اثر می گذاشت. استاد علامه محمدتقی جعفری در جایی گفته بود:
شما روحانیون باید اهل عمل باشید. شما اگر حاج شیخ غلام رضا یزدی را می دیدید، با همان دیدن او، جواب سوالتان را می گرفتید.

ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

بسیاری از مردم، در طول شصت سال عمر وی، از شیراز گرفته تا بم، از رفسنجان تا تربت حیدریه، از اقلید تا مشهد و از طبس تا قم، از منابر روحانی او بهره مند بودند.

هرگاه وی به مشهد می رفت، بلافاصله صحن نو و عتیق را برای خطبه و نماز جماعت وی خالی می کردند. همچنین در نجف، اقا سید جمال گلپایگانی، به محض با خبر شدن از آمدن حاج شیخ، حتی امامت جماعت را نیز به او واگذار می کرد. زمانی هم که مقیم مدینه شد، ضمن ایراد سخنان پرشور در منبر، به اقامۀ نمازجماعت در آن شهر می پرداخت.
نیز در شیراز، در مهمترین مسجد شهر، جایگاهی پسندیده داشت.
حاج شیخ در منابر تاکید بر خداگونه بودن انسان داشت و همواره می گفت که با کوشش و جدیت و چیرگی بر هوای نفس می توان حتی به مقام نزدیک به معصوم رسید. دیگر موضوع مورد توجه وی، آگاه ساختن مردم نسبت به شیطان خود بود و می گفت: هرچه انسان در علم و عمل و دین قویتر باشد، شیطان او نیز قویتر است.

حاج شیخ ساده و روان و در خور فهم عامه سخن میگفت و هرگز نمی کوشید با به کار بردن اصطلاحات علمی و فقهی، فضل فروشی کند. هدف او ترویج و تبلیغ دین برای پایینترین گروه های اجتماع بود. شیخ در قالب پند و اندرز، به تشریح مبانی دین اسلام می پرداخت و به گفتۀ یکی از مطلعان:«منبرش یک منبر جامع علوم بود».

نکتۀ برجسته دربارۀ این عالم کثیرالسفر، طی الارض وی بود که بارها از زبان اهل علم و تحقیق و حتی خود شاهدان آن شنیده شده است.

طی الارض

حاج شیخ در جایی، گویا حسینیه آب شور، مشغول وعظ بود. پس از اینکه مجلس را ترک کرد تا سوار مرکبش شود، کسی که ایشان را همراهی می کرد، می گوید: حاج آقا! ساعت هشت است و شما در این ساعت در طزرجان منبر دارید. ایشان می فرمایند: چشمهایت را ببند و سه صلوات بفرست. بعد از اینکه آن فرد چشم باز می کند، متوجه می شود که در طزرجان هستند. حاج شیخ می فرمایند: تا زمانی که زنده هستم کسی نباید از این موضوع خبردار شود.

ساده زیستی

غلام رضا یزدی، پرهیزگاری و پارسایی و آراسته بودن به مکارم اخلاقی بود. همین که انسان وی را می دید، خدا و قیامت به یاد می آمد و چون با او مصاحبت می کرد، تو گویی با فرشته ای به صورت انسانی مجالست می کند. خویشتنداری و نوعدوستی و ساده زیستی در وجود او ملکه  شده بود. امروزه برخی از ویژگی های او، چون کبریت احمر شده است و افسانه می نماید و اگر به صورت متواتر نقل نشده بود، باور کردنی نبود. بارها برای حاج شیخ قالی می فرستادند، اما او یا نمی پذیرفت و یا بلافاصله آن را به در خانه نیازمندان می فرستاد و می گفت: او قالی فرستاده که برود بهشت، خدا به ایشان بهشت بدهد. وی تا آخر عمر بر حصیر و بوریا می نشست. فرزند ایشان به نقل از یکی از مراجعان می گفت: سوالی شرعی داشتم و به منزل حاج شیخ رفتم تا جواب خود را از ایشان جویا شوم. وقتی داخل اتاق شدم، دیدم بوریا و  حصیری همراه با پوست گوسفندی که زیرانداز ایشان بود، پهن است. از این سادگی بهت زده شدم، با خود گفتم بروم ببینم آیا در سایر اتاقها فرش وجود یا نه. دیدم که در تمام اتاقها فقط حصیری پهن است و بس.

زندگی شخصی

حاج شیخ خرج منزل را از طریق روضه خوانی تامین می کرد حاج شیخ از لحاظ اقتصادی بسیار معتدل بود وساده زندگی می کرد حتی نقل می کنند که ایشان ماست ولبنیات خود را ازطریق گاوی که در خانه داشت تامین می کرد بسیار ساده پوش وساده نوش بود ومعمولا خوراکش ماست یا دوغ ان هم در حد رفع گرسنگی بود. خانه حاج شیخ در محله گلچینان کوچه ناجی کوچه عرق پزها قرار داشت حاج شیخ این خانه را دهها بار بدلیل کمک به مستمندان و بعضاً طلاب و احیای حوزه ها و تعمیر مدارس دینی فروخته بود مرحوم آیت الله سید محمد مدرسی نقل می کرد : بیست و هفت منزل برای حاج شیخ خریدند و هر بار ایشان با خبر می شد مستضعفان زغال زمستان و رختخواب  ندارند خانه را می فروخت و خرج بینوایان می کرد تا اینکه سرانجام به این نتیجه رسیدند که خانه را به نام همسر حاج شیخ حسین یا حاج شیخ علی ثبت کنند تا دیگر حاج شیخ نتواند خانه را بفروش برساند.
حجت الاسلام نبی پور به نقل از حجت الاسلام هاشمی نژاد می گوید: حاج شیخ خیلی باقلوا دوست می داشت، اما برای اینکه با نفس مبارزه کند، از آن پرهیز می کرد. و هر وقت می خواست بخرد، مستحقی پیدا می شد و پولش را به او می داد. لذا حدود سی سال باقلوا نخورد. بعد از سی سال یک قوطی باقلوا خرید و گفت: خُب، مدتی است باقلوا نخورده ایم، حالا بخوریم، بدانیم چه مزه ای می دهد. در همین هنگام کسی در خانه را زد. پیرزن فقیری را دید که گفت: اقا چیزی دارید بخورم؟ ایشان فرمود: در خانه ما جز یک قوطی باقلوا، چیزی دیگر وجود ندارد، می خواهی آن را به تو بدهم. گفت: خدا خیرت بدهد. قوطی باقلوا را آورد و به آن زن داد. سپس دست بر شکم خود زد و گفت: دیدی چگونه داغ را بر دلت گذاشتم. سی سال مبارزه کردی و بعد از سی سال خداوند مامور فرستاد تا مرا امتحان کند. الحمدالله که از این امتحان خوب بیرون آمدی.


منبر و موعظه

در منبر ایشان قرآن و حدیث و موعظه و مصیبت بود. مانند منابر امروز نبود که اول یک مقدار صحبت می کنند و بعد ذکر مصیبت می خوانند و تمام می شود. گاه در شروع منبر مصیبت می خواند و گاه در آخر. هیچ رعایت تکلف و تصنعی نمی کرد. و اگر مصیبت می خواند، خود بیشتر از همه گریه می کرد.

او در منبر مردم را به تقوا و خدا ترسی و بررسی اعمال توصیه می کرد و موضوع  اغلب سخنرانی هایش معاد و خداشناسی و اخلاقیات اجتماعی بود.
 حاج شیخ با اهل خانواده اش بسیار مهربان و صمیمی بود و هیچگاه آنها را به سختی و تکلف نمی انداخت. هنگامی که همسر اولش بیمار شد، از او مراقبت و پرستاری می کرد و تا هنگام مرگ تنهایش نگذاشت. همسر دومش را، که از سادات بود و همواره بیماری گریبانگیرش بود، هیچگاه به خود نگذاشت و با میل از  او پرستاری می کرد. یک بار پش از مرگش، از شب تا صبح، بر سر قبرش بیتوته کرد و به نماز و عبادت مشغول بود.

رفتار با کودکان

هنگامی که بچه ها در خانه شلوغ می کردند، اجازه نمی داد کسی با آنها دعوا کند و می گفت: اینها بچه های من هستند یا شما، و هنگامی که می گفتند: بچه های شما، می گفت: پس بگذارید سروصدا بکنند.

اقلیت های دینی

مرحوم حاج شیخ فقر و محرومیت انسان را بر نمی تافت؛ مسلمان باشد یا کافر. اقای سیدعلی محمد علاقبند می گوید: در زمان جنگ جهانی دوم، که وضع معیشت مردم سخت و رقتبار بوده، یکی از کشاورزان محلۀکوچه بیوک، دور از چشم مامورین و نهان از مردم گرسنه شهر، شبانه جوال آردی را به منزل حاج شیخ برد. حاج شیخ آن را در ظروف مختلف تقسیم کرد و همه را به کمک فرزندانش بر دوش کشید و به محلۀیهودی نشین شهر برد و میان آنها توزیع کرد.

همچنین یکی از معاصران حاج شیخ می گوید: تنها آب انباری که این اقلیت مذهبی از آن استفاده می کردند، در احداث خیابان مسجدجامع در معرض تخریب قرار گرفته بود.
حاج شیخ فرمود: اینان در گرمای تابستان از کجا و چگونه اب خنک تهیه کنند. و آن قدر مقاومت کرد تا از تخریب آن  جلوگیری کرد.
از این رو یهودیان بعدها در مراسم عزاداری حاج شیخ شرکت کردند و خودم دیدم که بزرگان و عالمان آنها در روز   عزاداری وی روبروی مسجد ریگ در صفی انبوه به احترام او ایستاده بودند.

حیوان آزاری

روزی حاج شیخ با درشکه ای از خانه به حرم روانه بود. در طّی راه ملاحظه می کند که درشکه چی با ستم و شدت، حیوان می زند و مجبورش می کند سریعتر بدود.
چندبار به درشکه چی تذکر می دهد، اما او هیچ توجهی نمی کند. سرانجام حاج شیخ، با اینکه تا رسیدن به مقصد راهی طولانی در پیش داشت، از درشکه پیاده می شود و کرایۀ کامل را می پردازد و بر درشکه ای دیگر سوار می شود.

مسجد برخوردار

روزی خاج محمد حسین برخوردار که از تجار بزرگ یزد بود ودر اداره حوزه علمیه به حاج شیخ کمک می کرد خوابی دیده بود وبه حاجی شیخ گفته بود می خواهم کار خیری بکنم حتج شیخ گفته بوذ در همین مکان که الان وجود دارد مسجدی بساز زیرا اینجا مسافرین رفت وامد می کنند ونیز در این منطقه برای کسبه و بازاریان مسجدی نیست ایشان می پذیرد و ساخت مسجد را شروع می کند و از حاج شیخ قول می گیرد که پیش نمازی آن را بپذیرد ایشان فقط صبح ها را قبول می کند و تا زنده بود به عهد خود وفا نمود.
در زمان حیات حاج شیخ، از طرف شهربانی وقت، بیرون آوردن الاغ در اجتماع ممنوع شده بود.
یک روز هنگامی که حاج شیخ سوار بر الاغ بود، رئیس شهربانی که جدید آمده بود و ایشان را نمی شناخت، جلو آمد و گفت: آقا! مگر نمی دانید که بیرون آوردن خر ممنوع است؟ حاج شیخ به مزاح می فرماید: خر من که نه دروغ گفته و نه غیبت کرده و نه دزدی کرده و نه احتکار کرده و نه ... تو اگر واقعاً می خواهی خر بگیری(اشاره می کند به طرف خیابان)، برو این همه خر موجود را دستگیر کن!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
آیه 27 سوره نور

نوشته شده توسط حکیم یزد 08 ارديبهشت 1397

 

ba3004 1

ای اهل ایمان، در هیچ خانه ای غیر از خانۀ خود وارد نشوید مگر آنکه با صاحبش انس و آشنایی برقرار کنید و چون رخصت یافتید داخل شوید و به اهل آن خانه سلام کنید. این برای خیر و سعادت شما بهتر است. باشد که متذکر (شئون اجتماعی و آداب دوستی و همسایگی) شوید.
این آیه در بیان یکی از مهم ترین حقوق اجتماعی انسانها است و آن این است که خانه و حصار زندگی هرکس حرم امن اوست و هیچ کس حق ندارد بدون انس و الفت قبلی و رضایت صاحب خانه و سلام کردن بر او و پاسخ شنیدن که نشان اعلام امنیت و صلح متقابل است به خانۀ کسی وارد شود.
ورود به خانۀ دلها و سرای ضمیر آدمیان نیز بدون انس و سلام و تحیت روا نیست. سؤال کردن، در کوفتن و تقاضای ورود به خانۀ دیگری است. نمی توان بی مقدمه کسی را متوقف کرد که شما کجا می روید یا نظرتان در فلان موضوع چیست و این کاری است که به خصوص ایرانیان با یکدیگر می کنند مانند آنکه می پرسند شما چرا ازدواج نمی کنید، شما چرا کتابی درمورد فلان کس نمی نویسید، شما چرا در فلان زمینه صحبت نمی کنید، ادب این است که قبل از هر سؤالی با آدمیان به سلام و تحیت، انس و الفت گیرند و سپس پرسند که آیا من می توانم در فلان موضوع از شما سؤالی کنم؟ و اگر پاسخ مثبت بود آغاز سخن کنند.
خانه یکی از خیال انگیزترین و خوشترین کلمات هر زبان است که غیر از معنی ظاهری اهتراز و طیف لطیف و معنای ژرف آن فرهنگ و ادبیات هر قومی را غنا و ژرفا بخشیده است. اول پرواز این کلمه به خارج از محیط خشت و گل، خانۀدل است که وسعت آن با عرض الهی برابر است. خانه ای که خداوند بدان وارد می شود و بر اهلش سلام می کند و با صاحب آن انس و الفت می گیرد البته اگر آن خانه آراسته باشد و شایستگی ورود فرشتگان و پروردگار عالیمان را پیدا کند. ورود این مهمانان آسمانی به خانۀدل شب قدر هر انسانی است. آن خانه جای راستی و درستی و محبت و حسن نیت و اندیشه های پاک است، پاک از هرگونه دیو حسد و مکر و خودبینی و کبر و کین. چنین خانه ای محل رفت و آمد فرشتگان می شود. فرشته ای چون رحم و شفقت در آن وارد می شود و نگاه و لبخندی از مهر و عطوفت از آن بیرون می آید، موسیقی از پنجرۀگوش وارد می شود و کار خوب از درِ خدمت به خلق بیرون می آید. گستاخی و بی ادبی و ناموزونی و بانگ زاغ و کلاغ و عربده و هیاهوی دنیاطلبان و مکر صوفیان خرقه باز و زاهدان ریاکار و حاکمانی به ظلمت شب یلدا بدان خانه مبارک وارد می شوند و فوجی از فرشتگان زیبایی و حکمت چون غزلیات حافظ از آن بیرون می آیند. این خانه شگفت ترین و امن ترین حرم وجود آدمی است که آن خانۀبیرون را نیز تبدیل به بهشت می کند اگرچه اتاقی کوچک باشد.
این خانه که پیوسته در او چنگ و جغانه است
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه است
این خانۀ جان است همینجاست که جان است
نه زیر و نه بالا و نه شش سو، نه میانه است
خار و خس این خانه همه عنبر و مشک است
بام و در این خانه همه بیت و ترانه است   دیوان شمس

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

آیه 27 سوره نور

ای اهل ایمان، در هیچ خانه ای غیر از خانۀ خود وارد نشوید مگر آنکه با صاحبش انس و آشنایی برقرار کنید و چون رخصت یافتید داخل شوید و به اهل آن خانه سلام کنید. این برای خیر و سعادت شما بهتر است. باشد که متذکر (شئون اجتماعی و آداب دوستی و همسایگی) شوید.

این آیه در بیان یکی از مهم ترین حقوق اجتماعی انسانها است و آن این است که خانه و حصار زندگی هرکس حرم امن اوست و هیچ کس حق ندارد بدون انس و الفت قبلی و رضایت صاحب خانه و سلام کردن بر او و پاسخ شنیدن که نشان اعلام امنیت و صلح متقابل است به خانۀ کسی وارد شود.

ورود به خانۀ دلها و سرای ضمیر آدمیان نیز بدون انس و سلام و تحیت روا نیست. سؤال کردن، در کوفتن و تقاضای ورود به خانۀ دیگری است. نمی توان بی مقدمه کسی را متوقف کرد که شما کجا می روید یا نظرتان در فلان موضوع چیست و این کاری است که به خصوص ایرانیان با یکدیگر می کنند مانند آنکه می پرسند شما چرا ازدواج نمی کنید، شما چرا کتابی درمورد فلان کس نمی نویسید، شما چرا در فلان زمینه صحبت نمی کنید، ادب این است که قبل از هر سؤالی با آدمیان به سلام و تحیت، انس و الفت گیرند و سپس پرسند که آیا من می توانم در فلان موضوع از شما سؤالی کنم؟ و اگر پاسخ مثبت بود آغاز سخن کنند.

خانه یکی از خیال انگیزترین و خوشترین کلمات هر زبان است که غیر از معنی ظاهری اهتراز و طیف لطیف و معنای ژرف آن فرهنگ و ادبیات هر قومی را غنا و ژرفا بخشیده است. اول پرواز این کلمه به خارج از محیط خشت و گل، خانۀدل است که وسعت آن با عرض الهی برابر است. خانه ای که خداوند بدان وارد می شود و بر اهلش سلام می کند و با صاحب آن انس و الفت می گیرد البته اگر آن خانه آراسته باشد و شایستگی ورود فرشتگان و پروردگار عالیمان را پیدا کند. ورود این مهمانان آسمانی به خانۀدل شب قدر هر انسانی است. آن خانه جای راستی و درستی و محبت و حسن نیت و اندیشه های پاک است، پاک از هرگونه دیو حسد و مکر و خودبینی و کبر و کین. چنین خانه ای محل رفت و آمد فرشتگان می شود. فرشته ای چون رحم و شفقت در آن وارد می شود و نگاه و لبخندی از مهر و عطوفت از آن بیرون می آید، موسیقی از پنجرۀگوش وارد می شود و کار خوب از درِ خدمت به خلق بیرون می آید. گستاخی و بی ادبی و ناموزونی و بانگ زاغ و کلاغ و عربده و هیاهوی دنیاطلبان و مکر صوفیان خرقه­باز و زاهدان ریاکار و حاکمانی به ظلمت شب یلدا بدان خانه مبارک وارد می شوند و فوجی از فرشتگان زیبایی و حکمت چون غزلیات حافظ از آن بیرون می آیند. این خانه شگفت ترین و امن ترین حرم وجود آدمی است که آن خانۀبیرون را نیز تبدیل به بهشت می کند اگرچه اتاقی کوچک باشد.

این خانه که پیوسته در او چنگ و جغانه است

از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه است

این خانۀ جان است همینجاست که جان است

نه زیر و نه بالا و نه شش سو، نه میانه است

خار و خس این خانه همه عنبر و مشک است

بام و در این خانه همه بیت و ترانه است   دیوان شمس

استاد الهی قمشه ای

کتاب 365 روز در صحبت قرآن

نوشته شده توسط حکیم یزد 15 فروردين 1397

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا لاَ يَسْخَرْ قَوْمٌ‌ مِنْ‌ قَوْمٍ‌ عَسَى‌ أَنْ‌ يَکُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ‌ وَ لاَ نِسَاءٌ مِنْ‌ نِسَاءٍ عَسَى‌ أَنْ‌ يَکُنَ‌ خَيْراً مِنْهُنَ‌ وَ لاَ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ‌ وَ لاَ تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ‌ بِئْسَ‌ الاِسْمُ‌ الْفُسُوقُ‌ بَعْدَ الْإِيمَانِ‌ وَ مَنْ‌ لَمْ‌ يَتُبْ‌ فَأُولٰئِکَ‌ هُمُ‌ الظَّالِمُونَ

آیه11سوره حجرات

«ای اهل ایمان، قومی از شما را نرسد که قوم دیگر را تمسخر و استهزا کنید. ای بسا که آن قوم دیگر مردمی بهتر باشند و هیچ دسته از زنان، زنانِ دیگر را به سخره نگیرند. ای بسا که آن زنان دیگر نزد خداوند مردمی نیکوتر باشند و از یکدیگر عیب جویی مکنید و یکدیگر را به لقبها و نامهای زشت مخوانید که زشت است بعد از وصف ایمان موءمنی را به القاب ناشایست بخوانند و کسانی که از این گونه کار توبه نکنند در شمار ستمکاران خواهند بود».

می شنویم که نیکخواه مطلق چه نصیحت های شاهانه ای کرده است تا شکوه خطاب «ای اهل ایمان» بر جای ماند و عادات و فضایل نامحمود اهل ایمان را که دلدادهء خیر و جمال و حقیقتند از «مقام محمود» و تخت سلیمانی به زیر نیندازد. از این اوصاف نامحمود یکی آن است که مردمان عادت کرده اند یکدیگر را مسخره کنند چه فردی، فردی را و چه قومی، قومی را وعموماً چنان است که عیب های خود نمی بینند و نقصان های دیگران می بینند و به طور ناخودآگاه برای پنهان کردن عیب های خود به بیان نقصان های دیگران می پردازند. بنابراین فرمان این است که هیچ گاه از یکدیگر به تمسخر و تحقیر یاد نکنید ای بسار که آن دیگری بسی بهتر از شما باشد. به گفتهء شکسپیر:

در بدترین ما آنقدر خوبی هست

و در بهترینِ ما آنقدر بدی هست

که هیچ یک از ما را نشاید که عیب دیگری گوید.

مسخره کردن از هر ناسزا و دشنامی بدتر است. زیرا در دشنام، شخص تنها به صفتی یاد می شود که نامطلوب است اما در تمسخر تمام هستی او دستخوش بازیچه می شود. فرمان دیگر این که از یکدیگر عیب جویی نکنید. پیامبر اکرم فرمود:

طُوبَي لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ النَّاسِ.

خوشا به حال کسی که عیب های خودش

او را از پرداختن به عیوب دیگران باز دارد.

حرص نابیناست بیندموبه مو/عیب خلقان و بگویدروبه رو

عیب خود یک ذره چشم کور او/می نبیندگرچه هست او عیب جو(مثنوی).

توصیۀ نظامی این است که تا می توانید حسن جویی کنیدتاحسن وهنربه دست آرید:..

درهمه چیزی هنروعیب هست.

عیب مجو تا هنر آری به دست (نظامی، مخزن الاسرار)

و باز فرمان دیگر این است که بر یکدیگر نام های زشت مگذارید و یکدیگررا به نام های ناموزون و نامطلوب مخوانید زیرا چقدر زشت است که آدمی بعد از آنکه نام ایمان و بندگی خدا بر او نهاده شد با نامهای ناپاک خوانده شود.

در پایان آیه خداوند از روی رحمت اشاره می فرماید که ای اهل ایمان، این کارها را نکنید و اگر از پیش چنین خطاهایی کرده اید اکنون که خداوند شما را بر زشتی آن آگاه کرد، توبه کنید وگرنه در شمار ظالمان خواهید بود و ظلم آن گناهی است که اگر در آن اصرار ورزند شخص را از زیور ایمان برهنه می کند و توان گفت که ظلم همان کفر است:«والکافرونَ هُمُ الظالمون»(بقره:254).

شوخی ها و لطیفه هایی که در این روزگار میان مردم رواج یافته ، که بیشتر متضمّن تمسخر و عیب جویی از اقوام و ملل گوناگون داخلی و خارجی است، نیز کم و بیش مشمول نهی الهی قرار دارد و قانون کلی در بیان این گونه لطیفه ها آن است که کسی آزار نبیند و رنجیده نشود. بخصوص منسوب کردن اقوامی به اوصاف نامطلوب به طور کلی زیبنده نیست و اگر اندکی خنده و شادی ظاهری به همراه می آورد بسیاری کدورت و آزردگی و گاه کینه و دشمنی نیز از آن می زاید.

اگر خداوند هستی، خود، قومی یا فردی را به عیبی ملامت کند آن تعلیم و عبرت است، تا مردمان از آن عیب دور شوند و آن به حقیقت هدیه ای است ازخداوند که خردمند آن راغنیمت میشمرد.

گر تو طعنه می‌‌زنی بر بندگان/ مر تو را آن می‌‌رسد، ای کامران‌‌

ور تو ماه و مهر را گویی جفا/ ور تو قد سرو را گویی دوتا

ور تو چرخ و عرش را گویی حقیر/ور تو کان و بحر را گویی فقیر

آن به نسبت با کمال تو رواست/ ملک اقبال غناها مر توراست‌‌

آن که رویاند تواند سوختن/وانکه چون بدریده است داند دوختن

(مثنوی)

گفت مجنون گر همه روی زمین

هر زمان بر من کنندی آفرین

من نخواهم آفرینِ هیچ کس

مدح من دشنام لیلی باد و بس

(عطار)