فاطمه قانع

دانشجوي دکتراي ادبيات

photo

وقتي کاري را انجام ميدهيم که از نتايج آن چندان راضي نيستيم، گويي يک نفر درونمان نشسته و شروع مي کند به موعظه کردن.. شروع ميکند به شماتت کردن: چه قدر گفتم نکن اين کار را! چه قدر گفتم بيشتر فکر کن! گفتم ضررهاي احتمالي اش را در نظر بگير..

خلاصه چنان ميبافد و ميبافد که مغز آدم پرميشود از ندامت و پشيماني. وقتيکه حسابي حال آدم را گرفت،آنوقت خيالش راحت ميشود و آرام ميگيرد.

ما در چنين لحظاتي آن قدر نادم و پشيمانيم که يادمان مي رود پيش از اين چه قدر براي انجام آن کار ذوق و شوق داشته ايم.. يادمان مي رود که مگر زندگي چيزي جز تجربه گري است؟؟

نمي گويم که تجربه کنيد تا بالاخره با اندوخته تجربه هايتان به نتايج مطلوبي برسيد؛ بلکه خود تجربه، فارغ از هر نتيجه اي که داشته باشد، مطلوب است!

تجربه گري ذات زندگي است، چه قدر آدم بايد در خلوت خود بنشيند و براي هر مساله اي دودوتا چهارتا کند؟ گاهي هم بايد اين فکر ها را رها کرد، بايد رفت و تجربه کرد و در صورتيکه به نتيجه دلخواهمان نرسيديم، نبايد اجازه دهيم که آدمک محافظه کار درونمان آن قدر سرکوفتمان بزند که لذت همان شجاعتمان را هم از ما بگيرد!

چه اشکالي دارد اگر گاهي آينده نگري مفرط را کنار بگذاريم و تجربه گري کنيم و در عين حال خودمان را آماده کنيم که اگر به نتيجه دلخواهمان نرسيديم ضربه نخوريم، بلکه صبورانه حامي خودمان باشيم! براي خودمان کف بزنيم! خودمان را ارج بنهيم که جرئت قدم گذاشتن در راهي را داشته ايم که انتهايش را نمي دانسته ايم!

تمدن براي بشر يکجا نشين هديه هاي زيادي با خود داشت: امنيت، پيشرفت، رفاه و.. اما جرئت و جسارت کشف سرزمين هاي ناشناخته را از او گرفت، شهامت تجربه کردن را از او گرفت و ما انسانهاي متمدن امروزه ياد گرفته ايم که مدام به فکر آينده باشيم، بترسيم، خودمان را بيمه کنيم، در شرايط و وضعيت هايي که مطلوبمان نيست بمانيم و مدام دو دوتا چهارتا کنيم تا بهترين انتخاب ها را داشته باشيم و درواقع ملاک بهترين بودن هم، بدون ريسک بودن آن انتخاب است، بي خطر بودن و بي ضرر بودن آن است!

به راستي چه قدر به اين مساله فکر کرده ايم که روح تشنه مان را سيراب کنيم؟ که مسيرهايي را انتخاب کنيم که هيچکس انتخاب نميکند، صرفا چون دلمان خواسته است که آن مسير را برويم! نه اينکه الزاما بهترين مسير بوده باشد و يا بهترين نتيجه را برايمان به ارمغان بياورد.. نه! بلکه فقط براي اينکه به خواسته دلمان اهميت دهيم و براي خودمان چون والدي مهربان باشيم که کودکش را همراهي ميکند تا خودش زندگي را تجربه کند، کشف کند و زندگي کند! مارک تواين درست مي گويد:

«بيست سال بعد بابت کارهايي که نکرده اي بيشتر افسوس ميخوري تا بابت کارهايي که کردهاي. بنابراين روحيه تسليم پذيري را کنار بگذار، از حاشيه امن بيرون بيا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن!»