مهندس زارعزاده

tavalod

روز مادر است و من که مدتهاست هر چیزی را در قاب سینما می بینم و ذهنم انگار پرده نقره ای باشد ، می روم به دنیای تخیلات تلخ و شیرینی که در گذر زمان همه شیرین شده است. سینما سوژه های زیادی را قاپیده و پرورش داده است. مادر یکی از آن هزاران است ، اما مادر که سوژه نیست مادر جان است ، مادرجانان است.

چشم میبندم ، غرق رویا ، مرحوم علی حاتمی دست خیالم را میگیرد و میبرد . اکبر عبدی ( در نقش غلامرضا ) را میبینم با آن کت و شلوار آجری رنگش و مرحوم رقیه چهره آزاد ( در نقش مادر ) که کلون بر در میکوبد. غلامرضا در باز میکند و پشت در می ماند . مادر سلانه و با رخوت پا در خانه می نهد . مادر میرود و چادر در دست غلامرضا میماند . غلامرضا چادر را می بوید و نم اشکی . سکانسی رشک بر انگیز و بیتا و تکان دهنده که از درخشان ترین سکانسهای تاریخ سینما ایران و جهان است . میگویند مادر علی حاتمی سوبژکتیو است ، من می گویم همه مادر ها سوبژکتیوند . مادر ها فقط به دنیا می آیند. هیچوقت نمیمیرند. مادر ها فقط به دنیا می آیند و زندگی میکنند . همیشه وهمیشه. مادر ابدیست . مادر ها می ماندند . مادر مرگ ندارد. حتی اگر علی حاتمی از زبان غلامرضا با بازی اکبر عبدی با آن میمیک محشر و بیان شور انگیز بگوید: « مادر مرد از بس که جان ندارد»

سخت است از مادر دهه شصتی علی حاتمی دل کندن و رفتن به دهه هشتاد و همسفر خدا بیامرز رسول ملاقلی پور شدن با «م مثل مادر» با بازی فوق العاده گلشیفته فراهانی در نقش سپیده ، سپیده ای که حاضر میشود طلاقش بدهند ، اما فرزندش را سقط نکند. مادر است دیگر ، مادر . . یا با فاطمه معتمد آریا ، سیمین بانوی سینمای ایران همراه شوی و بروی به « گیلانه» ی رخشان بنی اعتماد ، گیلانه ای که نماد و سمبل صبر است و پایداری، صبری آمیخته با عشق و مهربانی.

فیلم ها با سوژه مادر در سینمای ایران زیاد است « مادرم گیسو « به کار گردانی سیامک شایقی ، مادر فتخعلی اویسی ، مهر مادری کمال تبریزی ، مهمان مادر داریوش مهرجویی و...... . اما مادر که سوژه نیست . مادر جان است. مادر عشق است. این مادر است که به بهشت افتخار میدهد تا زیر پایش باشد. من هنوز در پرده نقره ای ایم، سرگرم عشق ورزی با مادر، مادرم. مادر ها بلند باشند یا کوتاه ، چاق و خپل باشد یا لاغر و دراز ، زیبا باشند یا زشت( چه احمقانه ، مگر مادر زشت هم میشود ) روی پرده نقره ای ذهن من باشند یا بر پرده طلایی زندگی. سور رئال باشند یا رئال ، دوست داشتنی ترین دوست داشتنی فیزیکی و متا فیزیکی خلقتند. میگویند خدا با خلقت آدم فریاد: پس پاک و منزه است خدایی که...... سر داد . میمانم وقتی مادر را آفرید چه گفت ، شاید هیچ نگفت و نا خود آگاه عاشقش شد و همین شد که بهشت را زیر پایش خلق کرد .

در بحبوحه همه مشکات اقتصادی و فرهنگی ، که چون خوره بر جسم و جان میزند ، هیچ چیز زیباتر از پناه بردن به دامن پرده نقره ای سینما نیست و چه سوژه ای ، ببخشید چه عشقی بالاتر از مادر بر این پرده نقره فام.

ایرج کریمی در باغ های کندلوسش که یک عاشقانه زیبا و شاعرانه است دیالوگی دارد : « مادر ها هر وقت بمیرن زوده « هر چند گفته و میگویم که مادر ها هر گز نمی میرند. اما دعا میکنم همه مادر ها و مادر زیبای خودم همیشه سایه بالای سرم و سرتان باشند .

حشمت فردوس ( با بازی داریوش ارجمند ) در سریال ستایش ( کار سعید سلطانی ) دیالوگی دارد شنیدنی : پیش خدا هم که باشی ، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جواب بدی.

مادر ها پر از فصه هایی هستند که میتواند شورانگیزترین سکانس ها را د ر قاب سینما بگنجانند. همه مادر ها پر از قصه های بسیارند. نیوشیدن قصه های مادرانمان را در یابیم. ارابه زمان تند و بی رحم می گذرد.

پوزش

عکس زندگی متعلق به سرکار خانم زبیده کمالی می‌باشد که به اشتباه در شماره قبل به نام خانم توکلی ثبت شده بود.