sal

فصول پراگماتيستند. بهار هيچوقت زنگ خانه شما را نميزند تا اجازه بگيرد و درخت خرمالوي باغچه را سبز کند. پاييز هرگز سوال نميکند که آيا تو از رنگ زرد و نارنجي خوشت ميايد يا نه؟ تابستان مجوز نميخواهد تا گوشواره هاي تيله اي سرخ را بر شاخه هاي درخت گيلاس بياويزد. يک روز صبح از خواب بيدار ميشوي و وقتي در حياط را باز ميکني ميبيني شاخههاي درخت خرمالو جوانه هاي سبزي بر تن لخت خود دارد و هوس انگيز در نسيم ميرقصد . روز ديگر صداي خش خش برگ هاي زير پايت تو را ميبرد به خلسه خزان هاي عياري و عشق بازي. و باز روزان و شبان ديگري ميروي و ظرف سفالي پر از ميوه هاي تابستاني را ميبيني که چون دخترکي فتان تو را به مز مزه کردن و چشيدن طعم بکر تازگي چشمک ميزند.

فصول عمل گرا هستند با حرف و شعار کاري ندارند. ميآيند و آنچه بايد انجام دهند انجام ميدهند و ميروند. با کسي هم شوخي ندارند. اما و هزار اما:

چو بد کردي مباش ايمن ز آفات / که واجب شد طبيعت را مکافات

اين روزها در گوشه و کنار شهر اعلان هايي جلب توجه ميکند که مهريز باغشهر است و نبايد باغي تخريب شود و.... . در ورودي شهر هم تابلويي عريض و طويل خودنمايي ميکند که از مهريز با عنوان باغ شهر ياد ميکند.

در اين که تخريب باغ براي ساختن خانه و ويلا و مغازه و... امر نکوهيده و غير قابل قبولي است شکي نيست.اما باغشهر خواندن مهريز اما و اگر هاي بسياري با خود دارد. در اين که روزگاري مهريز باغهاي فراواني داشته است و رونقي در اين زمينه شکي نيست. اينکه هنوز هم مهريز پر از باغهايي ست که نفس مهريز را طراوت مي بخشد جاي بسي خوشحالي ست اما تاکيد بر باغشهر خواندن مهريز پرسش هاي زيادي با خود دارد.. واقعيت آن است که باغ شهر خواندن مهريز همان آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هيچي است. ما در حال افتخار به داشتن باغهايي هستيم که معلوم نيست آب آنها قرار است از کجا تامين شود.

ميانگين بارش در مهريز روند کاهشي محسوسي دارد.(که البته از احساس به مشاهده رسيده است!!!).

تعداد زيادي چاه ، که اکثر آنها غير مجاز حفر و بهره برداري ميشوند در اين باغها وجود دارد که چونان زالو درحال مکيدن خون مهريزند. ( به جرات ميتوان گفت بالغ بر هشتاد درصد چاههاي مذکور غير مجاز حفر شده است و هر روز نيز با روند پايين رفتن سطح آب منطقه در حال عميق تر شدن هستند. آنها که مجوز دارند نيز دشنه در ديسند ) دير يا زود با ادمه اين روند ما با فرونشست زمين و کلوخيدن مواجه خواهيم شد. ( اتفاقي که در بافق چند سال پيش شکل گرفت ) از طرف ديگر حجم قابل توجه اي آب از مهريز خارج ميشود که جاي افسوس دارد و سالهاست متوليان امر نتوانسته اند جلوي آن را بگيرند.

خروج آب مجازي در قالب کشت هاي گلخانه اي و باغي از مهريز داستان غم انگيز ديگريست. در سير قهقرايي خشکسالي، اين موارد ديگر از نمک بر زخم گذشته و تيغ ميان زخم کهنه اند. به فکر زنده نگهداشتن باغها باشيد اما استخوان لاي زخم را بيرون بياوريد. چاههاي غير مجاز يکي از اين استخوان هاست که دير يا زود خفه مان ميکند.

متاسفانه در ساليان گذشته با توسعه طولي و عرضي مهريز بحران را بيشتر و بيشتر کرده ايم. ساختن اين تعداد شهرک که نياز يه آب و برق دارد آنهم در شرايطي که بافت قديمي و اصلي مهريز در حال خالي از سکنه شدن است، خنجر زهر آگين ديگري بوده است که بر قلب محيط زيست مهريز فرو کرده ايم و هنوز هم در حال فشار دادن بيشتر آن هستيم.

آيا با اين شرايط باغشهر خواندن مهريز و افتخار کردن به باغهايي که فقط اسم باغ بر خود دارند منطقي است؟ وقتي شهري براي آب شرب ساکنان خود هم در مضيقه است باغ ديگر چه صيغه اي است . مردان کت و شلوار بهتر است از تعارف کم کنند و بر مبلغ افزايند .فراموش کردن وظايف اصلي و پرداختن به امورجنبي از دردهاي جهان سومي هاست. از اين که نگران باغ هاي مهريز هستيد و تابلو باغشهر علم ميکنيد بسي متشکريم اما بهتر است قيصر وار پاشنه گيوه ها را برکشيد و نکات مهم تري را پيگير شويد.

چند سوال مهم قابل تذکر است:

1- آيا ما باغ شهر خواندن را به قيمت نابودي زيست بوم و رساندن مهريزبه مرحله فرونشست زمين و شور شدن آب منطقه مي خواهيم؟

2-تا کي بايد برداشت آب بي رويه ( و اکثرا غير مجاز ) از منابع زير زميني ادامه داشته باشد. آيا ميدانيم پايان اين روند به ترکستان است.؟ اين چاه ها کي قرار است منهدم گردد و صاحبان آن به دليل اقدام غير قانوني و صدمه به محيط زيست جريمه شوند؟

3-چرا در شرايطي که ما با مشکل آب شرب سالم براي ساکنان مهريزروبرو هستيم و اين مشکل در حال تشديد است هنوز آب از مهريز خارج ميشود تا فرسنگ ها دور تر خيار و گوجه و هنووانه توليد شود.؟

4-باغشهر باشيم يا نباشيم، خود را عروس و نگين سبز کوير بخوانيم يا نخوانيم واقعيت آن است که مهريز شهري کويري است. براي تامين آب مهريز در آينده چه طرح ها و برنامه هايي داريم؟ انتقال آب از بيرون مهريز به مهريز در چه مرحله اي است؟

5-باغشهر خواندن آن هم در شرايطي که در منطقه اي کويري هنوز در حال آبياري غرقابي هستيم و سيستم انتقال آب سنتي داريم تا چه حد توجيه دارد؟

6-چه نظارتي براي کاهش و کنترل روند خروج آبمجازي از شهر پيشبيني کردهايم؟

7-اگر قرار باشد با حفر چاههاي غير مجاز و کشيدن شيره جان مهريز، باغشهر باغشهر کنيم ديوانگي نيست؟

مهريز را باغشهر ميخوانيد يا نميخوانيد مهم نيست. اين که هدف از اين تاکيد چيست هم مهم نيست. آنچه مهم است مسئوليت سنگيني است که بر دوش همه ما و به خصوص مسئولين شهري و دفتري مهريز در راستاي حفظ زيست بوم شهرستان و شهر قرار دارد. بايد قيصر وارپاشنهها را برکشيد. عمر اين صندلي ها چندان بلند نيست نام نيکي از خود به جا بگذاريد.

قصه پر غصه پلاستيک

مهندس زارعزاده

 

 

IMG 20150709 193038 1

ميروم ساندويچي ، سفارش ساندويچ ميدهم. ميگويد ميبريد يا همينجا ، ميگويم ميبرم. آماده که ميشود ميبينم ساندويچ را در يک کيسه پلاستيکي گذاشته است . نوشابه را در يک کيسه پلاستيکي ديگر و چند بسته سس را در يک پلاستيک   مجزا، هر سه اين پلاستيک را هم در يک نايلون پلاستيکي ديگر.

عصباني ميشوم. خودم را کنترل مي کنم و لبخندي ميزنم و ميگويم ظاهرا قصد خودکشي داريد.

هاج و واج نگاهم ميکند و ميگويد چطور؟ ميگويم اين همه پلاستيک؟ زمين همين الانش هم به سختي نفس ميکشد . در اين برهوت خشکسالي، سيستمهاي زهکشي وجريان آب از دست اين پلاستيک ها زله شده اند.

براي خودکشي حتما نبايد رفت بالاي عمارت چند اشکوبه خود را به زمين پرت کرد ، وقتي کشتي را سوراخ کني   فقط بقيه کشتي نشينان نميميرند...

همه ميميريم. انگار هنوز متوجه حرفم نشده باشد. نگاهم ميکند . ميگويم اينهمه پلاستيک براي يک سفارش؟ ميخندد و دست پاچه ميگويد : خواستيم احترام شما حفظ شود و گرنه ... . ميگويم ممنون اگر ميخواهيد احترام من را نگاه داريد احترام ما درمان را نگاه داريد. زمين.

اينکه ميگويند بهشت زير پاي مادران است هم قشنگ است ، هم شاعرانه و هم درست. اما آيا هرگز فکر کرده ايد که زير پاي مادران زمين است و شايد همين زمين بهشت است.

چندي پيش در يک مغازه يک بسته پنير خريدم در پلاستيکي گذاشت و به من تحويل داد گفتم اين بسته بندي دارد، ديگر پلاستيک را چه حاجت. نگاه متمدنانه اي به من کرد و گفت : تکريم مشتري. گفتم باور کنيد اين اهانت است. گفت : اي آقا ، پلاستيک نميدهيم يک جور ، يکي هم مثل شما گير ميدهيد به دادن آن و انگار سردرد دلش باز شده باشد داد سخن داد که طرف مي آيد يه بسته پفک يا چيپس ميخرد و برايش پلاستيک هم ميخواهد. و اگر ندهي دو قورط و نيمش هم باقي است که چقدر خسيسين شما سوپري ها مگر پلاستيک چند قيمت دارد؟

راست ميگويد، زياد ديده ام و حتما ديده ايد. اما واقعيت آن است که به طور وحشتناکي پلاستيک دارد نفس زمين را ميگيرد و به نابودي ميکشاند . تصاوير دهشتناکي را وقتي در جاده ها ميرانيد يا   مسافريد از انبوه پلاستيک هاي رها شده در طبيعت يا در حال پرواز ميبينيم.

واقعيت آن است که حدود دو سوم پلاستيک ها در طبيعت رها ميشوند و در سيستم درست زباله جمع آوري نميگردند. به صورت چندش آوري اين پلاستيک ها   محيط زيست را نا زيبا و آلوده کرده اند. اما چرا بايد اينهمه از پلاستيک به فغان آمد و بر سر و صورت زد؟ مگر پلاستيک چه ميکند؟ اکومولوژيست ها يا دانش مندان زيست بوم ميگويند و درست هم ميگويند ، پلاستيک غيرقابل تجزيه است و در مدت زماني طولاني در محيط باقي ميمانند.

نايلون هاي پلاستيکي به علت سبکي بهراحتي به همراه باد همهجا پخش ميشوند و بيشتر آنها سر از دريا و مناطق طبيعي و حفاظت شده در آورده و سبب آلودگي دريا و خاک ميشوند. چنانچه اين مواد سوزانده شوند باعث توليد اسيد کلريدريک، گاز سمي ديوکسين و در نهايت باعث آلودگي هوا خواهند شد.

کيسيه هاي پلاستيکي از ترکيبي پليمري بهنام «پلي اتيلن» سبک درست ميشوند. اين ماده از ترکيب تعداد زيادي مولکول اتيلن تشکيل ميگردد.

اين مولکولها بهصورت زنجيرهاي و به اتمهاي کربن همديگر وصل ميشوند. نيمه عمر اين ماده در طبيعت بين 100تا بيش از 300 سال است. اين مدت زمان در مقايسه با مدت زمان و حجمي که پلاستيک هابه سرعت توليد و مصرف ميشود، فاجعهاي محيطزيستي را بهوجود خواهد آورد و فاجعه زيست محيطي را به وجود آورده اند . قهر طبيعت   را باور کنيد طبيعت با کسي شوخي ندارد هر آنگونه که با او رفتار کنيد با شما رفتار خواهد کرد. چيزي که عوض دارد گله ندارد.

در جشن ها و عزاها که خود قصه پر آب چشم ديگري دارد. آن حجم از مصنوعات پلاستيکي که روانه طبيعت ميشود، تپش قلب مياورد .

ما دانسته يا ندانسته در حال ويران کردن خانه خود هستيم .خانه اي که تنها متعلق به خودمان و حتي نسلمان نيست و خانه نسلهاي بعد از ما خواهد بود و چه ميراث داراني هستيم ما . افسوس .بسي ناجوانمرد .

مادربزرگ هاي ما روزگاري وقتي براي خريد ميرفتند با خود زنبيلي داشتند پياز و سيب زميني و پرتغال و بسته نمک و ...   را در زنبيشلن ميگذاشتند و خوش خوشان تا خانه ميرفتند. اما حکايت ما فرزندان ديگرگون است . بياييد تصميمي قاطع بگيريم.

از هم اکنون مصرف پلاستيک را به حد اقل برسانيم و اين مهم را يه ديگران هم ياد آوري کنيم. براي آن که بر آورد ي داشته باشيد محاسبه   علماي اکومولوژي را ذکر ميکنم : آمارهاي داخلي نشان ميدهد در کشور ما 28درصد از پسماندهاي شهري را پلاستيک تشکيل ميدهد که اين در شرايطي است که اگر هر خانواده خود را موظف کند تا در طول هفته فقط يک کيسه نايلوني کمتر استفاده کند، آن وقت چيزي حدود 816ميليون کيسه پلاستيکي در سال خود به خود به صورت معجزه آسايي از اين چرخه حذف ميشود.. اگر چه دير است اما نگذاريم دير تر شود. با ديدن پلاستيک به ياد مرگ و نيستي بيوفتيم و مصرفش را ننگ بدانيم. يا حق

mohit

مهندس زارعزاده

تصور کنيد يک صبح از خواب بيدار شويد و برق نباشد، گاز خانه هم قطع باشد. باک ماشينتان هم خالي از بنزين باشد.... حتي تصور آن نيز سخت است. محال است بتوان آن روز را تحمل کرد. واقعيت آن است که بهره بري از زندگي بدون بهره برداري از انرژي و حاملهاي آن غير ممکن است. ما حتي در لحظاتي که در خواب هستيم در حال استفاده از اشکال مختلف انرژي هستيم. هرماه نيز بخش بزرگي از در آمد خود را براي انرژي هزينه مي کنيم.

زياد شنيده ايم که شدت مصرف انرژي در کشور ما بسيار بالاتر از استانداردهاي جهاني است. در سياست گذاري هاي استراتژيک کشور قرار بر آن است که اين شدت در سال 1425 ( کمتر از سي سال ديگر ) به نصف کاهش يابد. عده اي ارزان بودن انرژي را دليل افراط در مصرف انرژي ميدانند.

عده اي ديگرآن را يک مقوله فرهنگي ميبينند که باعث شده است ايراني در مصرف انرژي خود را محدود نکند. دليل هر چه باشد ما به شکل بي رويه اي در حال بهره برداري و استفاده از سرمايه اي هستيم که در طول قرنها براي ما به ارث گذاشته شده است.

بدون شک ما حق استفاده از سهم خود از اين ميراث طبيعي را داريم و استفاده بيشتر از اين حق، ميراث خواري آيندگان است و مفهوم حق الناس را دارد.

دولت ها مسلما نقش و وظيفه اصلي را در جلوگيري از اين اتلاف سرمايه ملي به عهده دارند اما ما نيز به عنوان آخرين حلقه در زنجيره توليد تا مصرف انرژي نميتوانيم و نبايد مسئوليت خود را فراموش کنيم. نگراني ها از شدت بالاي مصرف انرژي تنها به خاطر محدويت منابع يا هزينه هاي آن نيست. نگراني هاي بزرگتري هم اکنون ايران و جهان را تهديد مي کند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم همه مسافران کشتي اي به نام زمينيم. هر صدمه اي که به اين کشتي وارد شود بنيان هستي و جان و وجود مارا تهديد ميکند. پيوند انرژي و محيط زيست بر هيچکس پوشيده نيست.

روند مصرف انرژي در حال نابودي محيط زيست ماست. تغييرات آب و هوايي و اقليمي به شکل گستر ده اي در حال شکل گيري است و زندگي همه انسانها را فارغ از مليت و مذهب و نژاد و رنگ تهديد ميکند. افزايش انتشار گازهاي گلخانه اي زيست بوم را به مرز نابودي کشانده است. به عنوان نمونه ايران در حالي که تنها يک درصد از جمعيت جهان را دارد 1.72 درصد آلاينده توليد ميکند و اين يعني 72 درصد بيش از سهم خود، که علامت سوال بزرگي است.                                                                                            

گام هاي به ظاهر کوچک ما در استفاده درست از انرژي و جلوگيري از اتلاف ها و نشتي هاست که گام بلند ماندگاري و قوام شهر، استان، کشور و جهان را در پي خواهد داشت. مهم نيست شغل ما چيست يا تخصصمان، همه و همه مي توانند و بايد نقش خود را در اين راستا ايفا کنند. فردا دير است، صرفه جويي و بهينه سازي مصرف انرژي را از خودمان و از همين لحظه شروع کنيم و هيج موردي را کوچک نبينيم. قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود .


مسعود تجریشی، معاون محیط‌زیست

 

شما مصداق خاصی از این کشورها (مدیریت موفق بحران آب) را سراغ دارید؟
مصداق اول آمریکا است، در دهه ۷۰میلادی این کشور درگیر خشکسالی شد به‌طوری‌که کف بزرگ‌ترین مخازن سدشان معلوم بود. اما ببینید آن‌ها چه کار کردند اقتصاد آمریکا از ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۵، ۴برابر شد، جمعیتشم هم تقریباً دوبرابر شد اما مصرف آب آن‌ها در سال ۲۰۱۵ اندکی از سال ۱۹۸۵ کمتر است.
چطور به اینجا رسیدند؟
لوازم کاهنده مصرف آب، سرمایه‌گذاری در حوزه کشاورزی و بازچرخانی فاضلاب. اصلاً کار عجیبی انجام ندادند برای همین من امید دارم.
اما مصداق دوم کدام کشور است؟
استرالیا، وضعیت در این کشور بسیار بدتر از آمریکا بود. این کشور تقریباً به ۱۵سال خشکسالی مداوم برخوردند به‌طوری‌که شرایطشان هم بسیار مشابه ما بود؛ کشاورزی‌شان قبول نمی‌کرد که آب زیادی مصرف می‌کنند.
وضعیت آن‌ها به جایی رسید که نخست‌وزیر این کشور تصمیم می‌گیرد مدیریت این مسئله خودش برعهده بگیرد. آن‌ها از بهترین دانشگاه‌های استرالیا بهترین آدم‌ها را گرفت و یک سازمان جدیدی را انداختند. این سازمان کاری که می‌کرد این بود که به‌طور دقیق پیشبینی می‌کرد از هر بارانی که می‌آید در هر ایستگاه چقدر آب می‌گیرند.
آن‌ها در ۳۰سال، ۲۰میلیارد دلار هزینه کردند تا بتوانند مسئله آب را حل کنند.
شما می‌گویید استرالیا در ۳۰ سال وضعیتش را بهبود داد، با این وضعیت از بین رفتن منابع آب تجدیدپذیر ما چقدر وقت داریم؟
زمان زیادی اصلاً نداریم وقتی به جایی برسیم که مسئله حل نشود جابه‌جایی جمعیت به وجود می‌آید برای مثال امثال اگر نتوانیم کاری کنیم قطعاً در زابل این اتفاق می‌افتد چون امسال ۳درصد پارسال آب وارد این شهر شده. همین اتفاق در سال ۱۳۴۱ رخ داد و جابه‌جایی جمعیت به سمت گرگان رخ داد.
برداشت خودم برای زمانی که برای حل مسئله داریم روی ۵ سال است.
چرا ۵ سال؟
اکنون در سال چیزی بین ۱۵ تا ۲۰میلیون مترمکعب از منابع آب تجدیدپذیر ما کم می‌شود، اکنون ۸۰میلیارد داریم که ته مخزن آن هم لجن و آب شور است به همین دلیل می‌گویم ۵ سال. اگر در این ۵ سال مسئله را حل کنیم که موفق شده‌ایم. اما اگر چنین اتفاقی نیافتد دیگر باید به آسمان نگاه کنم، اگر باران آمد آب داریم، اگر باران نیاید جمعیت جابه‌جا می‌شود و شرایط به سمتی می‌رود که دیگر جمعیت زیادی در اردبیل و شمال زندگی کنند.
آقاي دکتر تجريشي شايد يکي از راه حلهايي که مي توانيم داشته باشيم؛ فرهنگسازي است اينکه کاري کنيم مردم آب کمتري مصرف کنند. چرا واقعاً اين کار تا حد زيادي در کشور ما صورت نمي گيرد؟
فرهنگ سازي يک موضوعي است که مي توانيم نگاه حاکميتي داشته باشيم. براي مثال در حسنلو در حوزه آبريز درياچه اروميه يک توزيع بسيار ناپايدار وجود داشت. ما دو سال پيش گفتيم چغندر قند نبايد در اين قسمت کاشته شود و همچنين گفتيم ديگر به آنها آب نميدهيم.
يکبار به آنجا رفته بوديم، يک کشاورز به من زمين هايي را نشان داد که 210هکتار وسعت داشت و در آن آبياري انجام ميشد اين زمين ها براي وزارت نيرو بود. امسال به آنجا رفتيم و ديديم ديگر در آنجا چغندرقند وجود ندارد پس ما بايد يک جايي سفت به ايستيم.
اما بحث ما بيشتر قسمت مردمي اين اقدام است. آنها انسانهاي شريفي هستند ولي اگر من بگويم نکار بعد وزارت نيرو اينکار را انجام دهد، به من نميخندند؟
وقتي مردم با اينکار ضرر اقتصادي ميکنند چگونه بايد قانع بشوند؟
دقيقاً، ما بايد براي معيشت مردم هم برنامه داشته باشيم. در حوزه درياچه اروميه من گفتم مردم وقتي ميتوانند همراه باشند که احساس بکنند اقتصادشان هم همراه است. ما در اروميه خانه توسعه تکآب را ايجاد کرديم و بانک قرض الحسنه براي تأمين منابع مالي، دانشگاه شريف براي مديريت و از 3 گروه ديگر براي آموزش، بازاريابي و شناخت مزيت هاي منطقه استفاده کرديم. هفته پيش در آن خانه توسعه ديدم يک خانم در آنجا زعفران کاشته بدون اينکه نيازي به آب نداشته باشد.
ما مزيت هاي اقتصادي ديگري هم در آنجا داريم در کف درياچه اروميه 10ميليارد تن نمک وجود دارد، يعني به هر فردي 1300کيلوگرم نمک ميرسد. آمريکايي ها يک دريچه مشابه با اروميه دارند که 1.2ميليارد دلار از لحاظ اقتصادي از نمک آن سود ميکنند.
در حوزه گردشگري هم مي توانيم اقدامات مختلفي در آنجا انجام بدهيم، تا تغيير الگوي کشت به شکل اقتصادي صورت بگيرد.
در واقع احياي درياچه اروميه بايد منجر بشود به احياي تفکرات غلط و بايد به يک مدل موفق براي کل کشور تبديل شود.
3 سال پيش امام جمعه مياندوآب به من گفت داعشي هستم چون مشکلات مردم را نميشناسم و بايد بگذارم اروميه هم مثل قم خشک شود. من هم گفتم اتفاقاً ميخواهم اينجا را درست کنم بعد هم قم را درست کنم. من به شما ميتوانم قول بدهم که ميتوانيم برگرديم همه اين تالاب ها را احيا کنيم. اينکه بتوانيم يک تيم درست کنيم تا مردم مشارکت واقعي داشته باشند وضعيت درست ميشود، اين کشور جايي نيست که بهراحتي از آن بگذريم.
آقاي دکتر تجريشي شما از زماني که مدير دفتر برنامه ريزي و تلفيق ستاد احياي درياچه اروميه شديد بارها گفتيد که اگر اروميه موفق شود شايد بتوان وضعيت کل کشور را هم بهبود داد. اين روند در ابتدا بسيار اميدوارکننده بود و در دو سال اول موفق شديد تراز درياچه را تثبيت کند ، اما ما طبق برنامه وارد مرحله احيا نشديم و مشکلات زيادي به وجود آمد. چرا اين تغيير ناگهاني به وجود آمد؟
ببينيد هميشه اقدامات اوليه افراد راحت تر است، ما هم در دو سال اول به سراغ همين اقدامات رفتيم؛ اينکه دو رود را به هم وصل کنيم که آب درياچه بيشتر شود، اينکه تونل بسازيم و... ما با کمترين هزينه و زمان بيشترين مقدار آب را وارد درياچه کرديم.
در سال اول و دوم 85درصد براي قسمت هاي سازهاي بود، حالا 65درصد بودجه امسال ما صرف کاهش 40درصدي مصرف آب ميشود 35درصد باقي اين بودجه ها صرف ايجاد سازه هايي مي شود که ميزان مصرف آب را اندازه گيري ميکند. ما ديديم بيشتر مصرف آب ما در جنوب درياچه و بعد غرب انجام ميشود. جنوب بسيار مهمتر از غرب است چون در آنجا سدي وجود دارد که هر موقع آب آن رها شده تراز درياچه بالا آمده است.
پس به طورکلي اکنون که به مرحله احيا رسيديم با چند چالش مواجه شده ايم. اولين چالش همانطور که گفتم اين است که در وزارت نيرو و قوانين مان سهمي براي محيط زيست قائل نمي شويم.
واقعاً چرا؟ بحث ها درباره حقآبه که ديگر بسيار قديمي شده است و همه آن را درست ميدانند. بايد قانون درستي داشته باشد که دزدي يک حکمي دارد و اينکار هم دقيقاً دزدي آب است.
اين برميگردد به همان موضوع عدم آگاهي که در ابتداي بحث به آن اشاره کرديد؟
بله، هنوز يک عده اي در وزارت نيرو حضور دارند که فکر ميکنند که چرا بايد آب را به درياچه بفرستند تا تبخير بشود. يک عده هم به فکر تضاد منافع هستند چون فکر ميکنند در اين صورت کشاورز منابع آبش را از دست ميدهد و درياچه منفعتي کسب ميکند. اين موضوع دوم هم نياز به مديريت و کار فرهنگي دارد، شما با کار فرهنگي نميتوانيد از دانش آموزهايتان بخواهيد درس بدهند حتماً بايد امتحان بگيريد، نمره بدهيد و...
يعني وزارت نيرو اگر بخواهد آب درياچه را پس بدهد بايد با کشاورز تقابل کند که اصلاً کار راحتي هم نيست.
اما بسياري ميگويند مردم در بحث صرفه جويي همراهي نميکنند.
آنها دولت را ميبينند و ما را همراهي نميکنند. اگر ميگوييم گندم نکاريد و کلزا ميکارند اين يعني همراهي کردند. حالا اين کشاورز از من انتظاري دارد که ماشين آلات مناسب کلزا به آنها بدهم و همچنين يک کارخانه کلزا در آن ايجاد کنيم.
ما کارخانه کلزا در کنار حسنلو نداريم، اما کارخانه چغندرقندي که 75سال پيش در مشهد بود را در مهاباد مستقر کرديم. آقاي دولت و سازمان محيط زيست چرا به اين کارخانه مجوز داديد؟ وقتي مردم اينها را ببينند همراهي ميکنند، اما اگر اين اتفاق رخ ندهد برميگردند به بحث کاشت چغندرقند.
مردم اگر احساس کنند به فکرشان هستيم و برنامه خوبي داريم همراهي ميکنيم. اما اگر ما اين خدمات را ندهيم قطعاً اين موضوع را ادامه ميدهند و ميگويند حداقل امروزم را ببينم.
شما ميگوييد ما عمل نميکنيم پس مردم هم عمل نميکنند. اينکه ما هيچ اقدامي انجام نميدهيم واقعاً موضوع جالبي است. در همين حوزه درياچه اروميه، طرح نکاشت به به کاشت تبديل شد، مصوبه مربوط به چغندرقند اجرايي نشد، وزارت نيرو هنوز هم حقآبه درياچه را نميدهد و... واقعاً چرا؟
ما پشت برخي از اين طرح ها ايستاديم. مثلاً گفتيم که در 5 سال مصرف آب بايد 40درصد کاهش پيدا کند ما در 4 سال به جاي 32درصد به 29درصد رسيديم اين يعني موفق شديم. اما دعواهاي زيادي کرديم در جلسات با ما قهر ميکردند و... من از اسفند ماه تا ارديبهشت 6 نامه به امضاي دکتر کلانتري به آقاي اردکانيان دادم.
موضوع درياچه اروميه را هم دفتر آقاي جهانگيري، هم آقاي واعظي و هم سازمان برنامه بودجه دارد پيگيري ميکند چون ما گزارش داديم اين پول را گرفتند و به جاي اينکه از توسعه کشاورزي جلوگيري کنند، توسعه دادند. معاون وزير کشاورزي اين را قبول نکرده.
همين باعث شد ما بررسي کنيم که 21هزار هکتار از اراضي ديم و منابع طبيعي و در برخي حتي با پول دولت توسعه از ديم به آبي صورت گرفته. براي به دست آوردن اينها يک ماهواره از فائو گرفتيم تا به ما نشان بدهد پوشش آبي در کجا افزايش پيدا کرده، بعد دانشگاه تبريز به شکل زميني اينها را بررسي کرده است. اينها را براي آقاي جهانگيري فرستاديم و ايشان گفتند اين موضوع در شوراي عالي امنيت ملي پيگيري شود. اينکه ميگويم شمشير هم بايد وجود داشته باشد همين است، من اگر دولتي ها را با اين کار همسو کنم ميتوانم به سمت مردم هم بروم.
ما هنوز با وزارت نيرو دعوا داريم چون فکر ميکنيم آنها در سدهايشان آب دارند و نميدهند. چرا؟ براي اينکه نميخواهند با مردم روبرو شوند. اکنون يک نماينده مجلس هم ميگويد آب کم است و آب بايد رها شود و همه گوش ميدهند چون بحث استيضاح وجود دارد و...
اينطور که شما روايت ميکنيد ستاد در اين مدت برنامه هاي مختلفي داشته که اصلاً اجرا نشدند و بارها برنامه هاي مختلف و خلاقانه جديدتري داديد که اجرا شود و اين باعث شده احيا به عقب بيافتد. واقعاً اگر اينها اجرا ميشد اکنون ما وارد مرحله احيا شده بوديم؟
يک گزارشي خدمت رئيس جمهور دادم که در آن نوشته بودم درست است که از برنامه احيا عقبيم و 5 کار را به دولتشان دستور بدهند تا اجرا شود، من عددي حساب کردم که اگر اينها انجام ميشدند سطح درياچه اروميه اکنون 34 سانتيمتر بالاتر بود! اين ميزان بسيار زيادي است. عمق 60درصد سطح درياچه کمتر از 50 سانتيمتر است يعني اگر آن 5اقدام انجام ميشد سطح آب در بخش زيادي از درياچه بيش از 50درصد بيشتر از الآن بود. ايشان اين موضوع را به دولت ابلاغ کردند و مثلاً کاشت چغندرقند در حوزه آبريز به اندازه شديدي کاهش پيدا کرد.
ريسک احياي درياچه اروميه براي 1274 متر بسيار بالا است چون مسائل اقتصادي، همراهي و... وجود دارد. بارندگي در درياچه در 2 سال قبل 200ميليمتر بود، کمترين بارش در 13هزار سال گذشته 180ميليمتر بود ما خودمان هم به اين آمار باور نميکرديم.
به همين دليل بر اساس مطالعه مان يک متني براي آقاي روحاني ارائه کرديم که با تمام ريسک هايي که وجود دارد در تراز 1271.8 متر ميتوانيم 90 تا 95درصد کانون هاي گردوخاک ايجاد شده را ميتوانيم بپوشانيم. آمريکايي ها هم در درياچه شان با اين نتيجه رسيدند که يک آب کم عمقي روي درياچه بگذارند تا مشکل حل شود. پس قبل از رسيدن به شرايط ايده آل مهمترين هدف ما اين است که غبار بلند نشود.
اگر دولت جدي باشد در اين تراز ما ميتوانيم مشکل را حل کنيم، تا به لحاظ چشم اندازي هم مردم ببينند درياچه آب دارد.
آقاي دکتر به نکته اول بحث برگرديم؛ شما گفتيد ما 5 سال بيشتر وقت نداريم. وقتي براي احيا درياچه اروميه که تازه آب کافي هم در اطرافش وجود دارد اين ميزان مشکل از طرف وزارتخانه ها، نمايندگان مجلس و.. به وجود ميآيد. واقعاً ميتوانيم به حل بحران آب در 5 سال اميدوار باشيم؟
آب در کشور به يک ابزار سياسي تبديل شده، نماينده مجلس براي مردمش سد ميسازد تا راي بگيرد، بيشتر مسائل مربوط به انتقال آبمان سياسي شده تا فني. اگر مسائل آب را ما سياسي ببينيم و به منافع آدم ها توجه کنيم نه منافع کشور؛ بدون شک تغييراقليم ما را نابود خواهد کرد. کشاورزي تعطيل ميشود، جابه جايي جمعيت صورت ميگيرد و مناطق مربوط به کشاورزي کانون گردوخاک تبديل ميشود و...
امکان جنگ آب هم وجود دارد؟
جنگ آب الآن هم رخ داده! براي مثال در اصفهان چندين بار منابع آب را منفجر کردند پس جنگ يعني چه؟ الآن در خوزستان دارند برنج ميکارند و کساني هم که اين کار را ميکنند کلاشينکف دارند يعني اگر بگوييد به آنها آب نميدهد يک نفر با اسلحه روبرويتان قرار ميگيرد! تنش و منازعات بر سر آب در کشور ما مدتي است شروع شده و چون ما موضوع را امنيتي ديدیم اسم آن را بحران گذاشتيم، اما اين موضوعات فراتر از بحران است.
اگر ما به موضوع آب به اندازه خودش نگاه کنيم، نميتوانيم بگوييم ديگر کارمان تمام شده و نميتوانيم هم با آرامش بگوييم از شهرهاي ديگر مثل کرج، طالقان و... براي تهران آب ميآوريم. مگر تهراني نبايد احساس کنند آب ندارند؟ بايد بدانيم آب نداريم که مصرفمان به اندازه باشد.
واقعاً وقتي آب نداريم شهر تهران چه حقي دارد آب طالقان، دماوند و.. را مصرف کند؟ هيچکسي اين را نميداند. در پشت درها بسته افراد يک تصميم گيريهايي ميکنند بعد ميگويند چرا تهران بزرگ شده است. وقتي که شاليزار شمال آب نداشته باشد همه به تهران ميآيند، يا براي مثال نبايد در تهران چمن کاشته شود.
اگر اين اتفاق نيافتد ما به آن دوره 5 ساله ميرسيم و اگر به آن نرسيم با جابهجايي جمعيت روبرو ميشويم؛ ميدانستيد تراکم شهر بهارستان از غزه بيشتر است بعد يک بيمارستان ندارند؟ در جايي که اين تراکم وجود دارد فساد رخ ميدهد و اين آدم ها به زندان ميروند.
و اکثر اين جابه جايي جمعيت به سمت تهران است؟
حتماً! تهران يک بمب آماده است. اين شرايط ما مشابه با يک بمب ساعتي است که در آن اتفاقات مختلف مثل چرخ دنده روي هم ميافتند و ممکن است نتوان بهراحتي مسئله را حل کرد. من فکر ميکنم حتماً بايد به داد آب برسيم اگرنه جابجايي جمعيت، تنازعها و درنهايت اختلافها به يک جايي شرايط را ميرساند که ديگر نظام نميتواند مسئله را حل کند. حالا وقتش است تا همه را دورهم جمع کنيم که درباره موضوع صحبت کنيم.
شفقنا

به قدر وسع بکوشیم

احمد ابویی

 

the environment

اول) مناسبت ها بهانه هایی هستند برای یاد آوری رویدادهای مهمی که هر روز در کنار ما در حال وقوع است وما نسبت به ان بی تفاوت شده ایم 15 خرداد روز جهانی محیط زیست یکی از همین مناسبت هاست وهر سال همه ی کشور برای یک روز هم که شده نسبت به این موضوع و چالش مهم  حساس می شوند.


عده ای از مسئولین کیسه های پلاستیکی در دست گرفته و در جایی خوش اب وهوا زباله های رها شده در طبیعت توسط دیگر هموطنان خود را جمع اوری می کنند عده ای هم که کلاس بالاتری داشته همایشی در سطح استانی و در مرتبه بالاتر سمیناری ملی برگزار می کنند  دولتمردان هم به کمتر از حضور در سمیناری بین المللی و نشست مطبوعاتی قانع نیستند و در آخر هم کلی عکس و خبر  برای مطبوعات واینستا و رسانه ملی، و بدین ترتیب یک روزه نسخه ومشکل محیط زیست کشور را برای یک سال حل می کنیم.

دوم) شنیده ام که مدارس ژاپن خدمتگزار ندارد ! و دانش اموزان ژاپنی خود به همراه اموزگارشان هفته ای یک بار اقدام به تمیز کردن مدرسه وکلاس های  خود می نمایند باور کنید که حتی دروغش هم قشنگه *آموزش عملی حفظ محیط زیست از مدارس *

سوم) ما ایرانی ها پنحمین مصرف کننده پلاستیک در دنیا هستیم این واقعیتی تلخ است که ما در مصرف گرایی وتولید زباله ها ی پلاستیکی در حال مسابقه هستیم ویکی از بی فرهنگ ترین ملت های جهان در این زمینه می باشیم که نیاز به تجدید نظر در این مورد داریم.

چهارم) همه ی ما در مصرف آب بی مهابا می تازیم و پی به ارزش آب نمی بریم میراث نیاکان خود را حفظ نکرده و امانتدار خوبی برای نسل های بعد نیستیم.

بگذریم که دولتمردان ما نیز در طی این سالها غفلت کرده اند و با سد سازی و مجوز حفر چاه و عدم اصلاح سیستم آبیاری و نوع کشت  رعایت طرح های آمایش سرزمین... بیشترین سهم را در بحران محیط زیست کشور یعنی آب و ریز گردها، ( ببخشید گرد و غبار)  و تالاب ها داشته اند اما یادمان باشد همه ی کارها را که دولت نمی تواند انجام دهد اصلا چه انتظاری از سازمان محیط زیست با 5000 نفر نیروی انسانی و بودجه ای کمتر از یک نهاد فرهنگی دارید پس بهتر است هر کدام از ما بعنوان یک شهروند مسولیت پذیر*بقدر وسع بکوشیم*


بحران آب
مهندس زارع زاده

photo 2018 03 24 19 53 22
زمستان 96 به پایان رسید و   هنوز بارش شاخصی در منطقه ما اتفاق نیافتاده است .

میزان بارندگی نا امید کننده است. ما به طور فزاینده ای در حال استفاده از ذخایر آبی خود هستیم .

سطح آب در منطقه ما به شدت در حال کاهش  است و روند شور شدن آب دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد.

چه بخواهیم و چه نخواهیم باید روند ریاضت در استفاده از آب را آغاز کنم . دیگر صحبت از استفاده درست از آب بی فایده  و غلط است.

در استفاده از آب باید خسیس شویم ، باید فرهنگ قناعت در استفاده از آب را  در خود پروش داده و به فرزندانمان نیز  انتقال دهیم .


سیدحمید احمدی، دکترای آبیاری و حفاظت آب دانشگاه کپنهاگ-دانمارک نیز در یادداشتی با عنوان آب نداریم! آب تمام شد که در مطبوعات  منتشر شده، می نویسد زمان هشدارها به‌سر رسید. در ادامه این یادداشت آمده است: دیگر نیازی به هشدار و اخطار مسئولان نیست! دیگر نیازی به ارائه آمار و اعداد عجیب‌وغریب نیست! دیگر نیازی به مقایسه مصرف آب در ایران با سایر کشورها نیست! آب تمام شد؛ به‌همین‌سادگی! باید ما مردم و مسئولان بپذیریم که آب را تمام کردیم.

ظاهرا میراث دار خوبی برای  آب نبوده ایم و از خود خاطره بسیار بدی برای نسل های بعد از خود بر جای خواهیم گذشت.

با همه توان و با همه قدرت ذخایر محدود آبی که در طول قرن ها جمع شده بود ، بعلاوه  بارش های دوران خودمان را استفاده کردیم. کار چندانی برای بازگرداندن آنچه از دست رفته است از ما بر نمی آید. آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. تنها و تنها میتوانیم با کاهش مصرف آب و جلوگیری از اتلاف و خسیس شدن در استفاده  روند فرسایشی موجود را کند تر کنیم.

مسئله بزرگ‌تر این است که حذف طبیعت از فهرست مصرف‌کنندگان آب! (در شرایط فعلی ما انسانها نا جوانمردانه  سهم وحق محیط زیست از آب را نه تنها نپرداخته ایم که از موجودی اش نیز کاسته ایم)  ایران را وارد یک قهقرای برگشت‌ناپذیر خالی‌شدن کامل سفره‌های آب زیرزمینی کرده است  و این چالش وقتی با افزایش دما و کاهش بارش همراه میشود، پدیده فرونشست و کلوخیدن دشت‌ها را ایجاد می‌کند.

مثال مشهورش اسفنجی است که زیر آفتاب مانده. یک اسفنج همیشه می‌تواند آب جذب کند و دوباره آن را پس بدهد، اما اگر اسفنج مدتی طولانی زیر آفتاب بماند، چروکیده شده و بافتی سخت و بدون منفذ پیدا می‌کند. چنین اسفنجی دیگر نخواهد توانست آب به خود جذب کند. این همان وضعیتی است که تاکنون نیمی از دشت‌های ایران دچار آن شده‌اند و این یعنی بارش ها هم نمی توانند محیط زیست را نجات دهد، حتما این شعار معروف را شنیده اید که هر جا حال محیط زیست خوب است حال انسان خوب است.

بیدار شویم گذر تلخوش ارابه زمان هیچ فرصتی باقی نگذاشته است.

همه ما وظیفه داریم آب را بیشتر  از ثروت و سرمایه مان، بیشتر  از همه دارایی هایمان نگهبان و نگهدار باشیم، قبل از آنکه در کتاب فارسی  اول دبستان به جای" بابا آب داد"بنویسند:
" بابا آبی برای من نگذاشت" .