يادداشت هاي يک زن آسيب نخاعي

طيبه جلال پور

stop violence against women

کلاس نقاشي ام ،نزديکاي خونه خواهرم هست . به خواهرم اس ام اس دادم اگر نوه ات اونجاست بعد ازکلاس جهت تغذيه روحي بيام دم خونه اتون و اون بره کوچولو و ببينمش . وقتي که گفت الان بيدارشده تا نخوابيده زودي بيا . مثل عاشقا لحظه شماري ميکردم که کلاسم زودي تموم بشه .وقتي استادمون نيم ساعت قبل از تمومي کلاس کيفش و برداشت و گفت: کاري پيش اومده بايد برم شماها هم ميتونيد بريد، مثل بچه هاي دبستاني کلي ذوق کردم.

سه سوته رسيدم خونه خواهرم ، خواهرم با اينکه خيلي تعارف کرد که ازماشين پياده بشم اما گفتم کار دارم بايد برم. اصلا حوصله اينکه ازماشين پياده بشم، ويلچر بشينم کسي از پله ها منا ببره بالا دوباره بياره پايين و نداشتم. خيلي وقت ها حاضرم از خيلي مهموني ها بگذرم اما اين سيکل و طي نکنم.

تو ماشين خواهرم چاي وکيکي که خودش پخته بود و آورد. حاضرم قسم بخورم خواهر من جز بهترين آشپزهاي دنياست . هرچي بهش ميگم حالا بعد از بازنشستگي بيا برو مدرس آشپزي شو، خيلي جدي ميگه: مگه بيکارم؟

اينم يکي از ميليون ها استعداد زنان کشورمون هست که در کوچه پس کوچه هاي شهرمون داره به فنا ميره

وقتي بره کوچولو و حسابي چلوندمش و ديگه صداي گريه اش دراومد ، گفتم ديگه بايد برم . هنوز راه نيفتاده بودم که نم نم بارون شروع شد . دورترين مسير تا خونه ام و انتخاب کردم . مگه ميشه بارون باشه آقاي حجت اشرف زاده بخونه وکسي خواسته باشه زودي برسه خونه .

تو اون هواي رويايي بهار، جاي آقاي مهران مديري خالي بود که بپرسه : تا حالا عاشق شدي ؟ و آقاي مهدي سلطاني درجواب شون بگه : تو که پهلوون بازي ! ميدوني پهلوون کيه؟

پهلوون براي يتيم، پدره، براي وامونده عصاست .براي دردمند ، دسته ، براي مظلوم حقه ، براي ظالم ، مرگه . براي هرچي نامرديه ترسه... پهلوون اونيه که سينه اش سنگ و بشکافه و دلش مثل يک شيشه با يه تقه ترک برداره. همه راشنيدي ، حالا پهلووني که عاشق نباشه، پهلوون نيست،خره ...

بارون هرلحظه بيشترميشد .فکرش ميکردم همه ما آدم ها يه جورايي پهلوون هاي زندگيمون هستيم . با درد و رنج هاي نگو، فراق هاي جگرسوز ، بيکاري ، بي پولي ، بي کسي ، بيماري ،نامردي ، بدبياري ، ازدست دادن ها ، بدست نياوردن هامون .... جنگيديم و گاهي تو آخرين لحظه شکستمون و پشت پا زدن به همه دنيا ، پشت همشون و بخاک رسونديم ، پهلووني هايي که عاشق بودن و ميخواستن با همه بدبياري ها بازهم زندگي کنن ....

مجموعه پایتخت یکی از پربیننده ترین سریال هایی بود که اخیرا پخش شد و توانست مخاطبان زیادی را به خود جذب کند.

q

آنچه در این مقاله قصد دارم به آن بپردازم شخصیت هما سعادت، همسر نقی در این سریال است. شخصیت هما و نقشی که به عنوان مادر و همسر در خانواده ایفا می کند و حتی وجهه اجتماعی او جنبه های حائز اهمیتی دارد که می توان به آنها پرداخت. این کاراکتر علاوه بر اینکه از جنبه های مختلف زندگی یک زن ایرانی شکل گرفته، می تواند الگویی برای زنان ایرانی هم باشد.

شخصیتی که هم در آشپزخانه و در حال آشپزی دیده میشود و هم در یک پست سیاسی-اجتماعی یعنی عضویت در شورای شهر. تصویر اولی به چهره یک زن سنتی برمی گردد و تصویر دوم به زنی مدرن که در اجتماع فعالیت دارد، زبان انگلیسی می داند و تنها کسی است که موقع نیاز می تواند با خارجی ها حرف بزند. شخصیت هما به عنوان یک همسر هم قابل توجه است.

نقی معمولی شخصیت مقابل هما، مردی است که نیاز دارد مورد احترام قرار گیرد و جایگاه قدرت در خانوده و حتی فامیل در حیطه اختیار او باشد. در اینجا هما را می بینیم که با لطافت زنانه و بدون اینکه به غرور نقی آسیبی بزند و در عین حال با اقتدار خاص خودش به خوبی مسائل را مدیریت می کند و حتی مورد اتکای نقی است و نقی هرجا مستاصل میشود به هما روی می آورد. تکیه کلام نقی در اوج مشکلات و استرس ها این است که به همه می گوید: «صبر کنید من فکر کنم» و بعد به جای فکر کردن از هما می پرسد: «هما جان نظر تو چیه؟» این دیالوگ کوتاه حرف های نگفتۀ بسیار در خود دارد و بیان کنندۀ این است که هما توانسته به عنوان یک شریک زندگی افکار و عقاید منطقی و نظام یافته ای داشته باشد و در مواقع ضروری با درایت و خرد خود پشت و پناه همسرش باشد. در نهایت باید به وجه مادری شخصیت هما هم اشاره کرد که در ارتباط با دو دخترش، سارا و نیکا شکل می گیرد و او را به شخصیتی کامل تبدیل می کند که تمام جنبه های فردی و اجتماعی یک زن ایرانی را داراست.

ویژگی مثبت هما سعادت این است که قهرمانی از دنیایی دیگرنیست بلکه تمام جنبه های این کاراکتر، ملموس و قابل درک است و هر یک از ما نمونه های چنین رفتارهایی را در زنان اطرافمان دیده ایم. شکل گیری چنین شخصیت هایی در رسانۀ ملی می تواند کلیشه های جنسیتی را کمرنگ و یا حتی نابود کند.

کلیشه هایی که بر احساساتی بودن و بی درایتی و ضعیف بودن زنان دلالت دارند و آنها را موجوداتی قابل ترحم و حمایت نشان می دهند. فراموش نکنیم که شخصیت های مجازی فیلم ها و سریال ها هرچند وجود خارجی ندارند اما می توانند بیشترین تاثیر را بر اذهان مردم بگذارند و فرهنگ یک جامعه را بسازند.

مهناز مرتضوی

دکتری مشاوره

 

استرس و اضطراب واژه هایی هستند که این روزها زیاد در مکالتمان به آن اشاره می کنیم و به همین اندازه و شاید زیادتر آن را تجربه کرده ایم، در موقعیت های مختلفی همچون زمانیکه لازم است یک مهمانی برگزار کنیم، فرزندمان را برای اولین بار به مدرسه بفرستیم یا اختلافی را با همسرمان برطرف کنیم و ... در تجربه های هر روز زندگی مان مثل دو یار همیشگی این دو واژه را تجربه می کنیم، اما گاهی شرایط محیطی و زندگی طوری است که بدون این که متوجه شویم برای برون ریزی این اضطراب و تنش ها دست به یک سری رفتارها می زنیم و خودمان متوجه نیستیم که علت این رفتار، در واقع استرس بوده، یکی از این رفتارها، به خصوص در بین خانم ها، خرید کردن است، تصور رایج ما این است که انسان ها در زمان هایی که از لحاظ روحی شاد و خوشحال هستند تمایل به خرید کردن دارند اما بررسی گزارش مراجعان نشان می دهد اتفاقا ممکن است خرید کردن زیاد نشانه ای از تنش روحی کنترل نشده باشد، بارها شده این جمله را از مراجعانم شنیده ام که: کمدم پر شده از خرت و پرت های بی خود که بی دلیل خریده ام و حتی یک بار هم استفاده نشده، وقتی علت این خریدهای بی مورد را با هم بررسی می کنیم می بینیم اتفاقا این کار زمانی بیشتر انجام می شود که فرد از لحاظ روحی زیاد خوب نیست و سعی کرده با خرید کردن خودش را تخلیه کند. البته این موضوع را نباید با علاقه و تمایل فرد برای خرید اشتباه گرفت، نقطه تمایز این دو نوع خرید کردن در واقع به حالت روحی فرد باز می گردد، که در یکی از روی شوق و هیجان و با برنامه قبلی و در دیگری برای ایجاد شوق و هیجان و بدون برنامه قبلی انجام می شود. به هر حال نوع بازخورد اجتماعی نیز در ایجاد هر دو نوع مصرف گرایی بی تاثیر نیست و متاسفانه شیوع این پدیده در بین خانم ها بیشتر است، این مسئله خود نیز از ابعاد گوناگونی قابل بررسی است ، زنان اوقات فراغت بیشتر و استرس های روزانه زیادی را تجربه می کنند، تخلیه هیجانی شدید در زنان رفتار پسندیده ای نیست و همچنین فضاهای تفریحی کمتری جهت تخلیه هیجان، برای زنان ایجاد شده، از سویی شبکه های اجتماعی و رسانه ها آنها را مورد بمباران تبلیغاتی قرار می دهند و فرهنگ مصرف گرایی را به شکل بی رویه ای تبلیغ می کنند، از یک برنامه آشپزی ساده گرفته که به جای یاد دادن آشپزی ، ظروف و مارک های مختلف لوازم خانگی را تبلیغ می کند تا سریال هایی که به صورت غیر مستقیم پیام های تبلیغی می دهند، انچه در این میان اهمیت پیدا می کند این است که به خانم ها در این زمینه آگاهی داده شود، در واقع تاثیر رسانه ها معضلی است که بهترین راه مقابله با ان آموزش دادن به افرادی است که زمان بیشتری را صرف آن می کنند، آمارها نشان می دهد بیشترین استفاده کنندگان از فضای مجازی و رسانه را زنان تشکیل می دهند و از سویی تاثیر گزاری زیاد زنان بر اعضای خانواده و فرهنگ کلی مصرف در خانواده نیز امری مبرهن است، زمانی که زنان در جامعه ما یاد بگیرند که استرس و اضطراب خود را بپذیرند، مدیرت آن را یاد گرفته و به جای پنهان کردن یا نادیده گرفتن، آن را به شکل صحیحی ابراز کنند بسیاری از رفتارهایشان تغییر خواهد کرد، توصیه های کلی مشاور در این زمینه به خانم ها این است که:

زمان هایی از روز را به خودتان اختصاص دهید، یادتان باشد شما کسی هستید که به خانه آرامش و گرما می بخشید، بنابراین باید انرژی کافی را برای این کار داشته باشید، پس اول خودتان را آرام کنید، می توانید از یک پیاده روی بدون دغدغه شروع کنید، برای یک کلاس ورزشی ثبت نام کنید، یا یک برنامه تفریحی ساده داشته باشید.

برای خرید کردن برنامه قبلی بریزید ، مثلا ابتدای هر فصل را به خرید اختصاص دهید و لیست چیزهای مورد نیازتان و مقدار بودجه لازم را یادداشت کنید.

البته خرید های تفریحی هر چند وقت یک بار اشکالی ندارد. اما مراقب باشید هرکاری که زیاد تکرار شود یا وسواسی انجام شود ممکن است نشانه اضطراب یا تنش تان باشد.

حواستان به حال روحی خودتان باشد ، اگر استرس زیادی تجربه می کنید بهتر است با یک مشاور صحبت کنید ، او به شما یاد می دهد چگونه به خود کمک کنید.

 

فاطمه قانع(دانشجوی دکتری ادبیات)

 

 

چندی پیش در یزد تئاتری را دیدم که دغدغۀ کاراکتر اصلی، بچه دار نشدن بود. نه اینکه زبانم لال خودخواسته بخواهد بچه دار نشود! نه... به علت بیماری خاص همسرش نباید بچه دار می شدند و بارداری برای زن، خطر مرگ را به همراه داشت. اتفاقا از قضای روزگار و دست سرنوشت، زنک بیچاره حامله شد و بچه را هم به دنیا آورد و سر زا مرد! به همین راحتی.. نکته اینجاست که پیش از بارداری، مرد زانوی غم را به بغل و کاسة چکنم چکنم را به دست گرفته بود که حالا نامی از او و دودمانش نخوهد ماند و راهی نیست جز اینکه پس از مرگ از صحنة روزگار حذف شود! بعد از اتمام تئاتر، هرچه سعی کردم دلیل ماتم گرفتن مرد را درک کنم، دیدم نمی توانم. یعنی چه طور می شود آدمیزاد در مواجهه با چنین خبری، پیش از هرچیز، غصة بعد از مرگش را بخورد که «ای آه و ای فغان! هیچکس نیست که وقتی من مردم، نامم را نگه دارد! » آخر طمع جاودانگی چه می کند با آدمیزاد؟! بنابراین تصمیم گرفتم طی یک پروژة آماری شخصی با اطرافیانم مصاحبة بالینی انجام دهم و از دلیل بچه آوری شان آگاه شوم. متاسفانه در همان ابتدای مصاحبه چند نفر با اظهار ندامت و پشیمانی از آنچه کرده اند، از جریان مصاحبه حذف شدند! ایشان از نورچشمی هایشان با عناوین زیبای: «یک اتفاق « ،» حادثه « ،» نمی دانیم چه شد « ،» شد آنچه شد » و.. یاد کردند و خاطرنشان شدند که «ما هنوز آمادگی اش را نداشتیم و خدا خواست و از این حرف ها.. »که البته این اظهارات ارزشمند، خود موضوع مقالة دیگری است و بررسی شان در حوصلۀ این بحث نمی گنجد. بنابراین ادامة مصاحبه را با آنانی دنبال کردم که سفت و سخت بر موضع خویش پای میفشردند و از بچه آوری شان کمال مسرت و خشنودی را ابراز می داشتند. دلایل این گروه شنیدنی بود. عده ای فقط به فکر پیری و کوری شان بودند که در دوران کهولت چند نفری دور و برشان باشند و به ضبط و ربط اموراتشان بپردازند. ایشان به فرزندانشان به چشم «پرستاران آینده » خویش می
نگریستند. پیش بینی می شد که این گروه از آن دسته والدینی خواهند شد که تمایل دارند هرطور شده تا آخر عمر فرزندانشان را به گونه ای نزدیک خود نگه دارند. چرا که آنان سرمایه های اولیه ای هستند که در نیمة دوم عمر به هر قیمتی باید سود بدهند و تنهایی احتمالی والدینشان را پر کنند. هرچه که باشد آنها به گردن فرزندانشان حق دارند. جدا نگرش استعماری این گروه ستودنی بود! گروه دیگر دلیل بسیار قانع کننده ای داشتند؛ به طوری که اصا دلیلی نداشتند! آنها اصا تصوری از اینکه میشود آدم بچه نداشته باشد، نداشتند! یعنی چنین گزینه ای اصلا در ذهنشان وجود نداشت. دلیلِ بی دلیلِ این گروه در
حققیت مشت محکمی بود بر دهان پروژة آماری من و بنده از ادامة بحث با این گروه در گذشتم. در ادامه با گروه دیگری از والدین آشنا شدم که دید خیلی عمیقی به مسالة بچه آوری داشتند! تصور ایشان از فرزند گویی فقط بازة سنی صفر تا نهایت، 7 سال را در برمی گرفت! به گونه ای که دلایلشان عمدتا بر الفاظ «گوگولی « ،» کوچولو « ،» ناز » و .. استوار بود! ایشان بچه می آوردند چون بچه ها عموما چنین صفاتی را دارا هستند و معاشرت با آنان «بامزه » است! گویی این گروه اصا به این نکته دقت نداشتند که این موجود گوگولی تا آخر عمر گوگولی نمی ماند و به مرور زمان نیاز های «انسانی » دیگری هم دارد که باید برایش تامین شود. آینده نگری و عمق دید این والدین تاثیر عمیقی بر روان اینجانب نهاد. تا اینکه در نهایت نا امیدی، با نظرات آخرین گروه آشنا شدم. ایشان به تجربة حس والد بودن شوق داشتند و هدفشان تربیت فرزندانی بودند که برای جامعه مفید باشند، به درستی رشد کنند و بتوانند محیط اطرافشان را در هر جنبه ای که استعدادش را دارند، ارتقا ببخشند. هرچند این گروه آبی بر آتش ناامیدی ام ریختند و اندکی به مقولة بچه آوری در این مرز و بوم امیدوار شدم اما اینکه آنها تا چه حد توانسته اند آرمان های زیبایشان را در راه درست عملی کنند، خود بحث دیگری بود. انبوه والدینی که کودکانشان را هر روز از یک کلاس به کلاس دیگر میبرند، آدم را به فکر فرو می برد. بعضا دیده شده اند، کودکانی که پس از سپری کردن ساعات طولانی در مدرسه، در همان روز دو تا سه کلاس دیگر هم به خواست والدینشان شرکت می کنند. گذشته از اینکه آن ساعت طولانی در مدرسه چقدر بازدهی دارد، باید دید آن کلاس های فوق العاده هم چقدر مورد علاقة کودکان است و چه قدر مورد علاقة والدینِ کودکان! در این روزگار کم نیستند مادرانی که لحظه شماری می کنند تا کودکانشان به 7 سالگی برسند و به مدرسه بروند تا چند ساعتی در روز از دستشان خلاص شوند و دور و اطراف ما پر است از کارتون ها و بازی های مجازی که نقش همان «نخود سیاهی » را دارند که والدین بی حوصله با آن بچه ها را از سر خودشان باز می کنند. باید توجه داشت که در گذشته هرچند آگاهی های تربیتی چندان پیشرفته ای وجود نداشته است اما لااقل کودکان در میان خواهرها و برادرها و بچه های همسایه آزادانه و طبیعی رشد می کردند. لکن امروزه با کم شدن تعداد فرزندان در خانواده و محدود شدن محیط ها، این امکان طبیعی نیز برای رشد یک فرزند سالم گرفته شده است و نیاز به والدین آگاهی است که از وظیفه و نقش خود شانه خالی نکنند و با آگاهی، این کمبودها و مسائل را مدیریت کنند. نکته اینجاست که هیچ شخص یا پایگاه اجتماعی دیگری، هیچگاه نمی تواند کیفیت و تاثیرات تعامات درون خانواده را به ارمغان بیاورد. بنابراین شاید بهتر باشد افراد با نگاه عمیق تری به «مقولة بچه آوری » فکر کنند...