خانم خدیجه طیبات

به نام تک واژه پرستش

بزرگترین سلام دنیا را تقدیم می کنم به خوش قلب ترین آدم های دنیا.

صدها فرشته برآن دست بوسه می زند. کز کار خلق یه گره بسته واکند

. کمک به همنوع از موضوعاتی بوده که همواره در طول تاریخ نزد ادیان الهی و مکاتب بشری به منزله یک رفتار مورد پسند و حمایت اکثریت قرار گرفته است شاید به واسطه اهمیت همین مساله بوده که شاعربزرگ بزرگ تاریخ ایران زمین شیخ اجل سعدی می فرماید

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در افرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

. برحسب وظیفه احساس شد که چند سطری از بهترین خاطرات زندگیم را راجع به خانه سالمندان مهریز به تحریر در اوردم.

سالمندان امروز همان جوانان دیروزند انانیکه عمرخود را در فراهم آوردن شرایط مطلوب زندگی برای فرزندان خود گذراندند و یا اینکه بس از گذراندن از کوره راه های سخت و دشوار زندگی بدوران پیری رسید و آنان در این دوران تنها یک اروز دارند که در خانه ی ارام و مملو از محبت در کنار فرزندان و نوادگان خود روزهای عمر را سپری کنند. پس بهتر است اندکی به فردای خود بیاندیشیم و سالمندان این عزیزان سرشار از اندیشه اما خاموش را تکریم نمائیم و باور داشته باشیم که تکریم بزرگان مایه برکت زندگی است .

اولین باری که که با دوستان به خانه سالمندان رفتم هرگز فراموش نمی کنم اسایشگاه کوچک قدیمی که دو قسمت بود یک طرف ساختمان سالمندان مرد را نکهداری می کردند ویک طرف دیگر جای سالمندان زن بود وخیلی اوضاع خوبی نبود   آن عزیزان سالخورده که ما را میدیدند چقدر خوشحال می شدند وقتی یک هدیه کوچکی به انها می دادیم ذوق می کردند بعضی از آنها به عروسک خیلی علاقه داشتند و مثل بچه هایشان عزیز می داشتند.

وقتی کنار آنها می نشستیم و بر دست های چروکیده و صورت پر از غم آنها بوسه میزنی چنان خوشحال می شدند که غم های عالم از دلمان بیرون میرفت . میگوید اگر میخواهی شاد باشی به شادی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما از دیگران می دهیم به دل خود ما بر می گردد. وقتی پای درددل آنها می نشینی و اسم بچه هایشان را میپرسی بعد می گویند تو کی هستی و ما اسم بچه هایشان را م گوئیم بقدری خوشحال می شوند و می گویند چرا اینقدر دیر به دیدنم آمدی؟!! ایا این نتیجه سال ها زحمت این مادر و پدر است؟

بعدازاین , اسایشگاه کوچک , با کمک خیرین عزیز و پشنکار دکتر ابوئی اسایشگاه بزرگ و خیلی خوب درست کردند و یادم نمیرود وقتی برای افتتاح آن رفتم چقدر این عزیزان سالمند خوشحال بودند که به منزل نو رفتند

یک خاطر ه دیگر که فراموش نشدنی است روز عید قربان به اسایشگاه دعوت شدیم و کار جالبی که اقای دکتر کرده بودند ماکت خانه خدا مقام حضرت ابراهیم درست کرده بودند و ما هم لباس احرام پوشیده همراه این مادران سالمند طواف نمادینی نمودبم که لذت ان برای ما وسالمندان کمتر از حج نبود ونمی دانید ساامندان چقدر خوشحال می شدند که حاجی می شوند

خیلی پرحرفی کردم هرچه بگویم و بنویسم کم گفتم و نوشته ام خلاصه اینکه اگر خودمان جای این سالمندان بگذاریم چه حالی بما دست می دهد واقعا سپاسگزارم از جناب دکتر ابویی و پرسنل اسایشگاه که با جان و دل خدمت می کنند .از خدای بزرگ سلامتی و عاقبت به خیری برای آنها ارزو می کنم.